-
مورفین تو !
سهشنبه 6 تیرماه سال 1402 12:07
تماااام وجودم خمار نبودنته ... دلم برات تنگ شده دیگه هیچ مورفینی اثر نمی کنه .....
-
بغض
یکشنبه 4 تیرماه سال 1402 12:10
دیشب تا حدود سه و نیم داشتم درس می خوندم صبح ساعت نه با یه بغض بیدار شدم حس کردم بابای مریم با اون تن و لحن صدای خودش داره مریمو صدا می کنه بغض گلومو گرفت.... مریم خانووم... دارم می رم به جنگ ششمین امتحان از نه گانه ی سخت و طاقت فرسا در این شرایط روحی و ... دو تا امتحان دیگه بدم، دانشگاه تهران برام تموم میشه.... چه...
-
دوست داشت اینو خوب بخونم......
شنبه 3 تیرماه سال 1402 08:54
باور نمی کنی حال دله مرا ، یادی نمیکنی از عاشقت چرا … ♪♪ من دوست دارمت ، چون شب که ماه را – ♮ »–—/♬♩/–—« من می سرایمت ، چون دل که آه را … ♪♪ چون اشک من ، گاهی قدم بر دیده ام نه – ♮ »–—/♬♩/–—« دل برده ای باری ، بیا دلداریم ده … ♪♪ دیدار تو از این جهان ، وز آن جهان به – ♮ »–—/♬♩/–—« ای نو بهارم ، چشم انتظارم … ♪♪ میگذرد...
-
بدترین...
جمعه 2 تیرماه سال 1402 22:00
بدترین صفت یه آدم: شکاک بودن بدترین بیماری روحی: شک بدترین اتفاق: در معرض شک قرار گرفتن بدترین حالت: مورد شک و بی اعتمادی بودن بدترین عذاب: بدبینی و ....
-
سیاست گذاری
جمعه 2 تیرماه سال 1402 17:14
سحابی و تو آگاهی ز دریا سحر هستی و خورشیدی و رویا کلام پرز مغزت همچو رودی شده جاری ز لطفت بر سر ما گریزان از سیاست اهل دانش مدیری قابل و استاد اعلا صمیمی ، ساده ، سنگین ، بی تکلف تو دکتر جعفری استاد والا ورای آنکه استادی شریفی تو انسانی بزرگی رحم بنما بگو با ما سخن از رنج تحصیل مگو با ما سخن از آزمونها
-
خرداد مخوف رفت ...
جمعه 2 تیرماه سال 1402 14:49
مامانم متولد ۱. فروردین بود وفاتش ۱۶ فروردین! بابام متولد ۳خرداد بود وفاتش ۱۷ خرداد..... وقتی مریض شد ..از نیمه ی خرداد امسال میترسیدم یک روز بعد از نیمه.....لعنتی! نسازید وقایع تلخ رو ... ننویسید برای کائنات ترسیدم نوشتم شد !
-
هذیانهای یک ذهن در اصرار به انکار!
جمعه 2 تیرماه سال 1402 14:43
هر لحظه بهت فکر میکنم خاطراتت منو رها نمی کنه دلم واسه ولایت پر می کشه به سنگ سرد فکر میکنم پس میزنم دل رو ...... دیشب عزیز خوش قلبی مثل خودت با مرام خوابتو دیده به قول خودت این رسمشه مشتی؟.(وقتی دیر بهت زنگ میزدم می گفتی چه عجب مریم جان بی وفا .... این رسمشه مشتی؟؟) این رسمشه بری به خواب کس دیگه پیش من نیای؟ نمیدونی...
-
تیر داغ....
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 12:28
امیدوارم هنر مدیریت شرایط وجود داشته باشد که در گرمای سوزان تیر، زندگیمان نسوزد ... مدیریت بحران و گذار کم هزینه از شرایط سخت، هنر بزرگیست...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1402 21:49
و من در کشاکش پارادوکس های احساسی ام هنوز... سر به روی شانه های مهربانت میگذارم عقده ی دل می گشاید گریه ی بی اختیارم.....
-
مدیریت راهبردی و رفتار
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1402 11:37
ای آفتاب خوبی ، دریای عشق و رحمت فرزانه ی خردمند، هامون پر سخاوت سر تا قدم شکوه و تصویر مهربانی ای اسوه ی مجسم، بر لطف بی نهایت نقاش آفرینش ، نقش تو را به زر زد هر دم تو در فشاندی، بر دوستان ز حکمت زنگار می زدایی از قلب بی قراران ما را دمی نگاهی ، باشد ز تو غنیمت استاد دل نشسته، همزاد هر چه خوبی نامانده نقش بر دل، از...
-
پیاده سازی
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1402 11:34
دیگ از صب تو پسین مهلی برار تُو کردمه من برازه ی امتحانت زوسرو شُو کردمه مالت اووا دکترا ، مهلی خش آبی امتحان هر چی عشقه من دلم ، ایما سی تو رو کردمه هیچ ریزی نی من کوشت تنی ملا و فرز ای مو منت بارتم بی تلواسه خاو کردمه معنی: برادر دیروز از صبح تا شب کلی تب شدید داشتم و تو شعله ی (استرس) امتحان روز را شب کردم دکتر جان...
-
انکار...
سهشنبه 30 خردادماه سال 1402 22:39
گوشیم داخل شارژ خاموشه سراسیمه بی اختیار به عادت میرم که روشن کنم مبادا بابام زنگ بزنه کارم داشته باشه..... یه پهنای صورت اشک نصیبم میشه و دیگه اهمیتی نداره خاموش بودنش....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 خردادماه سال 1402 15:57
مرده ها به خواست خدا به آسمان پر می.کشند... نکند به دستان خودمان زنده ها را بمیرانیم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 خردادماه سال 1402 02:07
بابا بعد از تو دنیا یه رنگ دیگه اس....... میشه لطفا ناراحت نشی اگر هرگز به اینجا برنگردم؟ . .
-
مرگ پایان کبوتر نیست ...
شنبه 27 خردادماه سال 1402 01:18
گاهی زخمی که به پا داشتهام زیر و بمهای زمین را به من آموخته است . گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است . و فزونتر شده است، قطر نارنج ، شعاع فانوس . و نترسیم از مرگ مرگ پایان کبوتر نیست . مرگ وارونه یک زنجره نیست . مرگ در ذهن اقاقی جاری است . مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد . مرگ در ذات شب دهکده از...
-
من یک بار مرگ را تجربه کرده ام
شنبه 27 خردادماه سال 1402 01:16
من یک بار مرگ را تجربه کرده ام یک نفر شبیه تو دست یک نفر که شبیه من نبود را گرفته بود ! باران هم می آمد ..! " علیرضا هدایت
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 خردادماه سال 1402 22:56
من به شیوه ی خودم غمگینم و آزاری هم برای کسی ندارم همین .
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 خردادماه سال 1402 17:38
این پارادوکس های احساسی آزارم میده گاهی دوست دارم فقط کنار کسانی باشم که به هر شکلی منو یاد بابام می ندازن ... گاهی دوست دارم نبینمش تا ابد!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 خردادماه سال 1402 14:26
گاهی حس میکنم این مصیبت داره تعادل روحیم رو به هم می ریزه باید مراقب باشم وقتی بر میگردم میبینم چیا گفتم از خودم خجالت میکشم! هوشیار باش.
-
ساده !
شنبه 20 خردادماه سال 1402 08:54
قدیمها یک شوخی رایج بود تحت عنوان اینکه از سادگی به گلدار می زنه! من از اینگونه اشخاصم! اینقدر سا ده ام، که گاهی به گلدار می زنم! ارادت من به پدر مریم ، قلبی و واقعی بوده، هست و خواهد بود. پیری فرزانه، خردمند، با اقتدار و روحیه بخش بود، چنان که دقایق پرشمار هم کلامی با اوبرایت هم پندآموز بود و هم جذاب... روحش شاد.
-
همیشه می گفت
شنبه 20 خردادماه سال 1402 00:44
اتفاق نباید بیوفته وقتی افتاد محکم باش مدیریت کن
-
غمگین ترین شیراز!
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1402 11:38
هواپیما بر خاک غم زده ی شیراز نشست حسی تلخ و متفاوت...
-
پرواز تلخ
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1402 10:27
در هواپیما به سمت شیرازیم. دیشب خبر دادند که بابای مریم آسمانی شد. برایم سمبل صبر، وفاداری، درایت و غرور از جنبه مثبت بود. روحش شاد!
-
نیمه خرداد رد شد
چهارشنبه 17 خردادماه سال 1402 00:00
روزهای پر استرس ، پرکار و پرفشاری را پشت سر می گذرانم. خدایا مددی....
-
تردید......
دوشنبه 15 خردادماه سال 1402 23:28
ما در عصر احتمال به سر می بریم در عصر شک و شاید در عصر پیش بینی وضع هوا از هر طرف که باد بیاید در عصر قاطعیت تردید عصر جدید عصری که هیچ اصلی جز اصل احتمال، یقینی نیست اما من بی نام تو حتی یک لحظه احتمال ندارم چشمان تو عین الیقین من قطعیت نگاه تو دین من است من از تو ناگزیرم من بی نام ناگزیر تو می میرم ,,,قیصر...
-
n ساعت زندگی...
دوشنبه 15 خردادماه سال 1402 01:47
دور از جون جمع داخل پیج دوستی پرسیده بود اگر بگن مثلا n ساعت مشخص دیگه زنده ای چکار میکنی؟ بهش فکر کنید ...بد نیست
-
خاطرات....
دوشنبه 15 خردادماه سال 1402 00:31
عکسها رایحه ها لحظات خوب اجازه فراموشی نمی دهد...
-
برای دکتر نطامی وند لر
یکشنبه 14 خردادماه سال 1402 01:18
تو راذهنیست، کز اندیشه پُر هست کلامت مثل زر، از جنس دُر هست توگویی حرف حق، بی ذره ای ترس و تصویر تو در ذهنم چو حر هست تویی فرزانه و مرد و وطن دوست قدم بل من تیام، جی تو و گُر هست چونان آزاده ای با خویش گفتم بدون شک نظامی وند، لر هست قبلا هم گغته بودم: تو کلامت واژه واژه قند هست هر کلامت، عالمی از پند هست نام تو هوشنگ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 خردادماه سال 1402 14:48
شهر من ،من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش از پس شیشه تورا می بینم که گرفتی مرا در بر خویش ... من وضو با نفس خیال تو می گیرم و تورا می خوانم .....
-
و اما فارغ از همه قانونها .....
جمعه 12 خردادماه سال 1402 00:10