-
به آزمایش سوم رسید
دوشنبه 27 تیرماه سال 1384 08:12
سلام بچه ها به خاطر نوع خون من و مریم ما مجبوریم آزمایش سومی رو هم داشته باشیم که با اصرار قرار شده فردا این کار رو یک متخصص انجام بده. خیلی نگرانم ولی ته دلم روشنه . بچه ها توروخدا دعامون کنید .......... ممنونم از مهربونیهاتون
-
دلهره های قشنگ ما
دوشنبه 27 تیرماه سال 1384 07:51
سلام بچه ها . باز هم از مهربونیهاتون ممنونم !امروز قراره جواب نهایی آزمایشمون رو بگیریم . یه نگرانی خیلی قشنگ و امیدوارانه دارم . دعا کنید خون سد راه من و مریم نشه برا به هم رسیدن (انشالله ) یا خدا!
-
تاپ..تاپ....
یکشنبه 26 تیرماه سال 1384 21:30
سلام به همه دوستای گلم ….. تاپ تاپ هم به خاطر 26 تیر و و هم جواب آزمایش فردا و هم عشق سعید…… منم این روز بزرگ تقویم عشق من و سعید جون رو تبریک میگم و آرزوی 100 ساله شدنه این روز رو دارم !!!!!!!!!! والا دور از جونتون هر روز که میگذره بیشتر عاشقه سعیدم و این روزا که نزدیک عقد داره میشه دلم تاپ تاپ موقع دیدنش میزنه …چه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 تیرماه سال 1384 00:01
بالاخره سومین ۲۶ تیر در حالی که غرق عشق مریم هستم هم رسید در حالیکه امسال از سالهای گذشته خبرهای خیلی بهتری از عاقبت به خیر شدن رابطه پاک ما می رسه که کم و بیش در جریان هستید. ۲۶ تیر روز جوانه زدن نهال خوش سیمای عشق من و مریم مبارک باشه ایشالله . امیدوارم توی سالهای آینده هم مثل 2 سال قبل هر روز علاقه من به مریم بیشتر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 تیرماه سال 1384 23:59
سلام بچه ها کم کم داریم وارد ۲۶ تیر می شیم...
-
۲۶ تیر مبارک !
شنبه 25 تیرماه سال 1384 21:20
سلام دوستان مهربون ما! 26 تیر برا من و مریم یه روز جاودانه ست روز اولین دوست دارم گفتن من! روز شروع عشق! دو سال از اون روز می گذره و علیرغم مشکلات هر روز از روز پیش عاشقتر بودم ! اون روز مریم یه درصدم احتمال نمی داد که ما چند روزه دیگه باید بریم دنبال حلقه ازدواج !!( انشالله ) اما خدا همه چیو درست کرد. راستی متاسفم که...
-
نباید اشتباه کنیم !
شنبه 25 تیرماه سال 1384 01:45
مریمو خیلی دوست دارم !خیلی ! خدا کنه بچگی نکنیم و همه چیو خراب ....!یا خدا! راستی داریم به ۲۶ تیر نزدیک می شیم یعنی دومین زاد روز علنی شدن عشق من و ۲ ساله شدن وبلاگ سقف با همه زیر و بمهاش!! یعنی می شه هفتادمین زادروز عشقمون رو هم جشن گرفت؟؟؟ از خدا اینو می خام !
-
از قدیم گفتن .....
جمعه 24 تیرماه سال 1384 17:59
از قدیم گفتن «« زن و شوهر دعوا کنند ..ابلهان باور کنند...»» اما در کل این روش خوبی نیست و نباید ادامه داد من از همین جا معذرت خواهی رسمی رو خدمت سعید جون اعلام میکنم .. دوستت دارم عزیزم ... یا حق!!!!!!
-
فعال شدن بخش لینک به عاشقانه ها
چهارشنبه 22 تیرماه سال 1384 19:54
سلام دوستان . به شکرانه اینکه به لطف خدا کم کم داره امکان وصل من و مریم خانوم فراهم می شه می خایم به همه دوستان مهربون و عاشقمون لینک بدیم و بخش اول لینکها رو هم توی وبلاگ لینک مریم و سعید به عاشقانه ها گذاشتیم . حالا هر کی لینک میخاد لطفا اعلام کنه تا ما در اولین فرصت با افتخار اسمشو روی دفتر عاشقانه هامون حک کنیم.
-
سخت محتابجیم به دعاتون!!!
چهارشنبه 22 تیرماه سال 1384 16:24
امروز مامان سعید جواب آزمایش مارو گرفتن و دکتر گفته احتیاج به آزمایشات تکمیلی هست .....و این درست همون چیزی بود که بابام میخواستن!!ما درست یا غلط نذاشتیم بابام متوجه شن چی شده تا جواب بیاد گفتن ۲۷ تیر جواب مبگیریم در ضمن احتمالا یکشنبه میریم مشاوره ژنتیکی ان شا الله که هرچی خیره همون بشه!!!لطفا ما رو از دعای خیرتون...
-
رفتیم آزمایش!!!!
سهشنبه 21 تیرماه سال 1384 21:40
امروز رفتیم آزمایش خون ..ان شا الله فردا جواب می گیریم ....الهی هرچی صلاحه همون بشه ..راستی همینجا اعلام میکنم که هر دقیقه که به عقد نزدیک تر میشه بیشنر عاشق سعید میشم ..یا حق!!!
-
تسلیت ایام سوگواری حضرت زهرا
یکشنبه 19 تیرماه سال 1384 13:52
یا زهرا خودت پیش خدا شفاعتمون رو کن از اون بخواه خوشبخت شیم و فرزند صالح تربیت کنیم (انشالله ) می خوام تو مسائل مذهبی مصمم تر باشم آرامش می خام آخه بدرقم !به مریم هم قول می دم.
-
اعتراف..اما....
شنبه 18 تیرماه سال 1384 14:43
اول که اعتراف می کنم یه کم بد رفتم ....بعد هم اعلام میکنم که سعید عزیزم رو عاشقانه با تمام وجودم دوست دارم (چشم بد دور..) و در آخر باید من و سعید سر این قضیه مفصل صحبت کنیم ....یاحق!!!
-
خدا را شکر اوضاع مجددا عالیه !
شنبه 18 تیرماه سال 1384 14:34
سلام بچه ها . با مریم خانوم آشتی کردم !مطالبو خوندن و ظاهرا چیزای رو که باید می فهمیدن فهمیدن ( خدا کنه )و من هم جلوی همه شما اقرار می کنم که خیلیییییییییییییییییی دوسش دارم !و تا وقتی کله شقی و اشتباه و بچگیهای پشت سرهم نکنه همینجوری و حتی ایشالله بیشتر هم دوسش خواهم داشت. ۳ شنبه هم آزمایش خون می ریم ایشالله !این...
-
مریم باید بفهمه
شنبه 18 تیرماه سال 1384 11:09
مریم باید بفهمه که گوشی خاموش کردن من کمترین واکنش به رفتار کسیه که به یه مرد پاک تهمت .... می زنه . در حضور شما والله بالله تالله اگر بخاد به روند کشنده ای که در پیش کشیده ادامه بده قید همه چیزو باید بزنم . بفهم دختر!! راستی سه شنبه اگه مریم بفهمه انشالله به امید خدا سه شنبه می ریم آزمایش خون . مریم خانوم خیلی دوست...
-
سه شنبه آزمایش خون
شنبه 18 تیرماه سال 1384 10:27
سلام بچه ها . الان مامان من زنگ زد خونه مریم اینها و قرار شد سه شنبه انشالله بریم برا آزمایش خون . نمی دونم والله هم خوشحالم هم نگران . مطلب پایین رو بخونید خوب می فهمید !یا هو
-
چی بنویسم وقتی...
شنبه 18 تیرماه سال 1384 08:02
من به اینجا بارها سرزدم . اما نمی خواستم باز هم نا متعادل بودن رابطمونو اینجا نشون بدم . یه لحظه قربون صدقه و و ان یکاد به خاط عشقمون خوندن و لحظه ای بعد هم به بدترین مسائل متهم کردن! مریمی که به خاطر درگیری با دوستش به پر و پای من می پیچه و سعی می کنه از من یه آدم بدکاره (ببخشید ) بسازه فرداها که من برا پیشبرد...
-
نکنه؟؟!!!
جمعه 17 تیرماه سال 1384 23:54
وای حس میکنم سقف آرزوهام رو سرم داره خراب میشه ...نکنه همه حرفاش اینجوری از آب در بیاد ..میگفت من تا میام رو خط اول یه سر به خونه میزنم یعنی وبلاگ اما الان از من پنهونی میاد رو خط و یه کلمه هم اینجا نمینویسه ...خدایا نکنه پشیمون شم!!!!!!!یا حق!!! تو میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو، یک...
-
نه!!نه!! مثه بچه بدا !!!
پنجشنبه 16 تیرماه سال 1384 16:25
کی از وستان گلمون باران عزیز یه نظر داده بودند که من و سعید با هم فرار کنیم ....پس از تشکر از لطف و نظرشون باید بگم من و سعید هنوزم هنوز پیر زن و مرد خانه سالمندانیم و هنوزم به این مسایل پیر نگاه میکنیم و شکر خدا توانایی این کارها رو نداریم میخواییم که آبرومندانه و زیر سایه امام زمان و بعد هم پدر و مادرامون بریم سر...
-
چی بگم!!؟؟؟
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1384 18:10
والا این روزا هر دو میترسیم و بیشنر دخالتهای دادشم باعث شده که بابام یه کم شک کنن !!!و ما خیلی وحشت داریم چون خوب میدونیم که بد جوری عاشق همیم !!!نمیدونم والا و از این جهت که شیدا جون پرسیده بود وضعیت مالی رو چه جوری قبول کردن ..معجزه که نشده فقط بابام اون شب با خود سعید حرف زدن و صریحا گفتن که منم اول زندگی چیزی...
-
هراس از دروغ بزرگ
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1384 00:31
سلام . من به بابای مریم یه دروغ بزرگ راجع به سنم گفتم. چون می دونستیم که به سن حساس هستند به پیشنهاد مریم این کارو کردیم و حالا از اینکه موقع عقد کردن ( انشالله ) می فهمن و همه چیز به هم می ریزه فوق العاده می ترسم . سنم رو یکسال بیشتر گفتم تا یکی دو ماه از مریم بزرگتر باشم و اونا هم حساسیت نشون دادن ! چیکار باید بکنم...
-
واما از این طرف بازار!!!
سهشنبه 14 تیرماه سال 1384 01:44
سلام خب شکر به خیر گذشت و خدا کریمه هنوز بابام قول ۱۰۰ درصد قبولی ندادن اما خب ما امیدواریم چون دید بابام به سعید شکر خدا مثبته!!یاحق!!!!!
-
اخبار خواستگاری !!
سهشنبه 14 تیرماه سال 1384 00:02
سلام بچه ها هوه ه ه ه تموم شد. جلو باباش با مریم حرف زدم ! ها ها ها حتی قرار شد بریم آزمایش خون یعنی مانش گفتن ولی داداشش گفت بعدا ! اماانشالله که همه چیز درست می شه . حاج آقا حسابی پیچوندمون!! الان مریم قراره بیاد برام بگه چی گذشته . سعی می کنم بی خبر نگذارم دوستایی که برا سرانجام ما اهمیت قائلن . دوستون داریم چون...
-
یاخدا
دوشنبه 13 تیرماه سال 1384 19:24
کمتر از ۲ ساعت مونده راستی قرار شد با ماشین باب بیان..یا خدا.
-
همه چیز روبراهه خدا رو شکر
دوشنبه 13 تیرماه سال 1384 14:22
سلام بچه ها. ۵-۶ ساعت دیگه باید بریم خونه مریم خانوم . یه اظطراب عجیب دارم ! راستی به لطف خدا یه پراید خریدم و این در حالیه که پارسال این موقع اصلا فکرشو هم نمی کردم ! خدا رو شکر . موندم با ماشین خودم برم خونه اونا یا با ماشین بابا اینا که اثر بهتری داشته باشه . متاسفانه به مریم هم دسترسی ندارم که ازش بپرسم. یا خدا...
-
خوش اومدی!!
دوشنبه 13 تیرماه سال 1384 08:00
اول که بازگشت سعید عزیز رو به خونش و به زیر سقفمون تبریک میگم ..ان شاااه سالیان ال کنار هم خوشبخت باشیم بعد هم امشب قراره سعید اینا بیان ..برامون دعا کنید خیلی مضطربم چون داداش بزرگمم شاید بیاد و ممکنه؟؟؟!!! یاحق!!!!!!!
-
فعلا آرامش
یکشنبه 12 تیرماه سال 1384 22:22
سلام بچه ها. من و مریم زیاد درگیر میشیم . مریم خیلی متوقعه و علاقه رو بیشتر توی حرف جستجو می کنه . من آدمی نیستم که احساسم زیاد بیاد سر زبونم . مریم فکر کنم امشب به دلایل زیادی توجیه شد که اشتباه فکر می کنه ... البته هیچی که ننوشته اینجا. فعلا بیشتر به آرامش نیاز دارم . فردا روز سختیه . دعامون کنید. والله دوسش دارم...
-
الهی شکر!!!
یکشنبه 12 تیرماه سال 1384 01:26
به ظاهر همه چیزو برا ۲ شنبه که سعید اینا دارن میان تموم کردیم .....اما خب خدا عاقبتشو به خیر کنه!!!!
-
یه تنه قاضی رفت!!!!!!!
شنبه 11 تیرماه سال 1384 13:22
شما اگر کسی تخواد ببینتتون!!!به بهانه های مختلف و حتی زنگم که بهش میزنید تحویل نگیره و دعوا کنه چرا زنگ زدی اونم در حالی که خونست نه سر کار!!!تلفن رو رو تو قطع میکنه و میگه پشت خطی داره بعد با زبون خوش ۲ ساعت بعد میگی سعید جون کی پشت خط بود؟؟؟میگه نپرس که نمیگم ...!!!شب گوشی رو بر نمیداره و وقتی میری رو خط میبینی هستش...
-
برید خونه هاتون
شنبه 11 تیرماه سال 1384 00:29
بازی تموم شد..و الهی شکر...یا حق!!!۱همین!!!