-
گرمی حضور آقا سروش
دوشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1386 01:08
سلام دوستان این روزای ما سرشار از شیرینکاریهای آقا سروشه !الحمدلله روزگار مشکل زیادی برامون درست نکرده ! الان هم آقا سروش داره شیر مامانشو میل می کنه ! خیلی خسته ام !! از مهربونیهاتون هم ممنون !
-
سلام سال نو مبارک !
جمعه 10 فروردینماه سال 1386 13:24
سلام دوستان !ما ( من و مریم و آقا سروش! ) اولین مسافرت برون استانیمون رو اومدیم و آرزو می کنیم ایام به همه شما خوش بگذره !
-
ختنه آقا سروش
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1385 18:14
سلام با اجازه دیروز آقا سروش گلمون رو ختنه کردیم. ایشالله که زودتر خوب بشه ! حال حاج خانوم مامان مریم خانم جون ! هم الحمدلله بهتره ! دوستون داریم یا حق!
-
سلام زنده ایم شکر
جمعه 20 بهمنماه سال 1385 22:03
سلام به همتون ...دوستون داریم ...تو رو خدا دعا کنید برا مامانم ...یا حق!!!!!!!
-
التماس دعا....
شنبه 30 دیماه سال 1385 23:07
سلام .سلام به همه اون عزیزانی که سالهاست دارن ما رو با همراهیاشون دل گرم میکنن.این روزهای من (مریم )که همش دارن وقف سروش گلمون میشن.اما خب شکر حس مادر شدن اونم تو زندگی با مردی که انتخاب خودته حس قشنگیه حتی با تمام کم و کاست و مشکلات که بالاخره وجود داره ..سروش گلمون یه کم زردی اول نوزادی گرفت که شکر خدا به خیر گذشت...
-
تولد آقا سروش گلمون
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1385 16:53
سلام به دوستایی که علارغم اینکه به قول بعضی از دوستان به علت کمتر آبدیت شدن کمی بیمزه شده باز هم از ما غافل نمی شن ! یه خبر خیلی خوب ! سروش گلمون توی دنیای عاشقانه بابا و مامانش بودن رو تجربه کرد!! خیلی خوشحالیم من و مریم . سروش ۲۵ آذر ساعت ۱۲.۵ ظهر به سلامتی به دنیا اومد و به لطف خدا حال مادر و بچه خوبه !! همین !!...
-
آبان عزیز !!!!!
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1385 12:50
باز هم ماه آبان و به بهانه تولد بهانه زندگیم تبریک !!!!!! زندگی جاریه و شکر خدا همه چیز رو به راهه ..فقط یه کوچولو دلواپسی آینده و مسائل مالی هست که اون همه انتظارشو تو رندگیمون داشتیم ....سعید هم خوبه و سلام همه رو میرسونه ..تقریبا ۲ ماه دیگه نی نی خوشکلمون ان شا الله به دنیا میاد برای سلامتیش دعا کنید ..مثل همیشه از...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 مهرماه سال 1385 20:09
تو ای سروش نازنین امین رازهای من بیا که مهربانی و عزیز و پاک و طاهری بیا که از حضور تو دلم دوبار پر زده به روزهای دلخوشی به حس خوب شاعری بیا تمام بودنم شود فدای بودنت تو بوی مریمی که در مشام عشق حاضری
-
ماه مهر بوی مهر
جمعه 14 مهرماه سال 1385 17:47
سلام بچه ها . به لطف خدا همه چیز به خوبی برقراره . یکی از دوستان از ما رمز پیروزی در کار رو خواسته بودند . فعلا فقط مختصر بگم پایداری در عشق- عدم از این شاخه به آن شاخه پریدن - اهل هرزگی نبودن - دوست داشتن شخص به خاطر خودش و نه چیز دیگر - تلاش برای مهیا کردن بعضی مقدمات و ... از جمله دلایل موفقیت ما بودند که در راس...
-
سلام من مریمم و اولین سالگرد ازدواج
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1385 14:53
سلام دوستان . همونجوری که سعید گفت نی نی خوشکلمون تو راهه. مثل همیشه و یا شاید بیشتر از همیشه این بار هم به عنوان شوهر و هم به عنوان پدر بچمون سعید رو دوست دارم ! شما هم ما رو از لطف همیشگیتون محروم نکنید و برای خوشبختی و مخصوصا سلامتی سروش جون دعا کنید . دوستون داریم یا حق ! سلام من هم سعیدم ! خواستم از طریق وبلاگ...
-
سفر به کیش - سروش و ....
شنبه 28 مردادماه سال 1385 21:04
سلام بی مقدمه بگم احتمال زیاد بچمون سروشه !!! یه سفرم رقتیم کیش جاتون خالی . روزگار بر وفق مراده الهی شکر
-
یه ۲۶ تیر دیگه !
جمعه 30 تیرماه سال 1385 19:57
سلام یه ۲۶ تیر دیگه هم اومد و تفاوتش با ۲۶ تیرهای قبلی اینه که نی نی هم تو جشن ما بود البته تو شکم مامان جونش !! تبریک به مریم !
-
بچه !
دوشنبه 22 خردادماه سال 1385 23:08
سلام اگه خدا بخواد ما داریم بچه دار میشیم ! ایشالله ! همین ! دوستون داریم . یا حق !
-
در امتداد زندگی
شنبه 2 اردیبهشتماه سال 1385 01:51
با همیم . خدای را شکر روزگارمان خوب است! شما را هم دوست داریم و ممنون مهربانیهایتان هم هستیم. همین !
-
تحویل سال در کنار هم
چهارشنبه 2 فروردینماه سال 1385 11:28
سلام بچه ها . سال نو مبارک . آرزومند رسیدن همه تون به آرزوهاتون هستیم . امسال مریم و من لحظه تحویل سال رو در کنار هم و تو خونه ی خودمون تجربه کردیم . خدا رو شکر .... الان هم توی یه گوشه بازار دارم سعی می کنم با جو کاسبی آشنا بشم . امید به خدا ... باز هم سال نوتون مبارک ! راستی آمار بازدید کننده های وبلاگ ما از پنجاه...
-
از لطف شما ممنونیم
پنجشنبه 11 اسفندماه سال 1384 16:52
بچه ها این روزا خیلی نمی تونیم آنلاین بشیم . خیلی دوست دارم به تک تک دوستامون که به ما لطف دارند سر بزنیم و نظر بدیم اما متاسفانه این خیلی برامون مقدور نیست . پس از اینجا دست مهربون شما رو می بوسیم و از لطفتون ممنونم . راستی مغازه عمده فروشی رو تحویل گرفتم و کار بانک هم هست !! خدائیش بد موندم بیشتر نیرومو رو کدوم کار...
-
امید و نگرانی
جمعه 5 اسفندماه سال 1384 14:31
سلام بچه ها . امیدوارم همه خوب و خوش و سلامت باشید. فقط یه خبر دارم و اون اینه که به لطف خدا با برادر بزرگترم یه ملک خریدیم که خب فکر کنم جاش خوب باشه ( هر چند عزت و ذلت دست خداست !!) فقط نگرانیم اینه که یه خورده پول کم داریم . دعا کنید کار ما درست شه . از نظر شغل هنوز وضعیت نامعلومه و محتاج دعا! یا خدا ! راستی لینک...
-
خدمتم تمام شد!
سهشنبه 2 اسفندماه سال 1384 19:41
سلام بچه ها. امروز بعد از ۲۰ ماه سرباز معلمی من تمام شد.خدایا شکرت خدمت من به لطف خدا خیلی بی دردسر و خوب تمام شد! بچه ها دعا کنید از نظر شغلی وضعیت مناسبی پیدا کنم . سرباز من دور از مریم شروع شد و با او به پایان رسید. راستی دارم تمام دار و ندار زندگیمو با داداشم هزینه خرید یه زمین تجاری می کنیم دعا کنید اشتباه نکنیم...
-
والنتاین مبارک !!!روزهای متفاوت ....
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1384 12:50
سلام بچه ها. اولا معذرت میخام که به خاطر احترام به نظر دوستی که به صورتی نه چندان محترمانه از ما انتقاد کرده بودند نظر ایشون رو از پست قبلی حذف نمی کنم فقط به این حد بسنده می کنم که بگم از روز اول بنای ما بر بازتاب بی فیلتر تمام ماوقع زندگیمان است چه از روزی که از هم جدا بودیم و چه امروز که به لطف خدا با همیم . اما...
-
این روزای ما......
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1384 01:52
سعید : (( هیچ وقت دنبال لقمه بزرگ نباش چون ممکنه بهش نرسی و لقمه کوچیکتو هم از دست بدی )) سلام بچه ها! این پند دایانای عزیزه . اما من از لقمه کوچیک گذشتم . خدا عاقبت من و مریم رو به خیر کنه !!امشب هر دو تامون دلمون گرفته بود و مریم کلی گریه کرد !!! نمی دونم !! خیلی تحت فشاریم. زندگیمونو دوست داریم . مریم : سلام به...
-
سخت سردرگمم ....
چهارشنبه 5 بهمنماه سال 1384 22:13
هیچکی مسیر درستی برا من مشخص نمی کنه ... حس می کنم مهربونترین آدما هم به نوعی فکر منافع خودشونن . نمی دونم باید خوشبین باشم و امیدوار. داداشم معتقده یک ماهی به هیچ کاری فکر نکنم . من درسم ۲ ساله تموم شده تو دانشگاه کار می کردم قیدشو زدم به امید درآمد بیشتر . ماشین رو خیلی ارزون فروختم . الان بیکارم با یه مقدار پول که...
-
سخت .........
دوشنبه 3 بهمنماه سال 1384 21:09
امروز رسما به دانشگاه اعلام کردم دیگه اونجا نمی رم . وقتی چند ساعت قبل درباره وضعیت کاری با مریم صحبت می کردم گریه م گرفت و اشک ریختم و مریم هم به همچنین . ما زندگیمونو دوست داریم .... یا خدا .... خودت کمک کن ! بچه ها دعا کنید
-
از سفر برگشتیم
شنبه 1 بهمنماه سال 1384 13:09
سلام بچه ها یه سفر ۳-۴ روزه به بوشهر داشتیم که برا دور شدن از نگرانیها به طور مقطعی خوب بود . جای شما سبز بود. شاد و سلامت باشید
-
کار کار و دغدغه های بی پایان من
شنبه 24 دیماه سال 1384 03:52
سلام بچه ها. الان مریم خانوم توی اتاق بغلی توی خواب انشالله راحتی هست و من حدودا ۲-۳ ساعتیه که بیخوابی به سرم زده . زندگیمو به لطف خدا مثل خود مریم خیلی دوست دارم اما نگران تامین معاش هستم هرچند نباید از لطف خدای مهربون غافل شم. میخوام تدریس و کار توی دانشگاه رو رها کنم و بیام سراغ کار آزاد راستشو بخاید بانک هم قبول...
-
الهی شکر.....
دوشنبه 19 دیماه سال 1384 01:52
سلام بچه ها .... شکر خدا اگر چشم نکنم من و سعید داریم خیلی خوب با هم زندگی میکنیم .. امشب با سعید رفتیم خرید و اگر چه من نتونستم به هیچ عنوان مثل دوران مجردیم خرید کنم اما خیلی خوشحالم که خدا به من گلی مثل سعید رو بخشیده و این برام همه چیزه ...و امیدوارم که روزی برسه که ما بتونیم مثل الان خوب و شاد و همچنین در رفاه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 دیماه سال 1384 22:28
سلام بچه ها . سال جدید میلادی مبارک .
-
همیشه باید به هوش باشیم
پنجشنبه 8 دیماه سال 1384 18:24
سلام بچه ها. روزهای دوست داشتنی زندگی ما ادامه داره و من می خام اینجا به خودم و مریم هشدار بدم که به هوش باشیم که مبادا این روزهای خوب رو قربانی خودخواهیها و بچه بازیها و .... کنیم. نه اینکه فکر کنید مشکلی پیش اومده ( نه الحمدلله !) اما باید به هوش باشیم. دوستون داریم . بای
-
دغدغه کار
شنبه 19 آذرماه سال 1384 01:17
سلام بچه ها. خوبید ؟ این روزها مهمترین دغدغه من انتخاب مناسب برا شغله !!اخه الحمدلله زمینه یکی دو کار دولتی مهیا شده و من مرددم که این شغلها رو انتخاب کنم یا اینکه به توصیه بابای مریم و داداشم بخ کار آزاد رو بیارم . البته وقتی به سرمایه م نیگاه می کنم تکلیفم تا خدود زیادی معلوم میشه ! بچه ها تو رو خدا دعامون کنید....
-
توهم نیست !
سهشنبه 15 آذرماه سال 1384 01:52
سلام بچه ها. من سعیدم . دوستی به نام سارا ایمیل زده بودند و ادعا کرده بودند که این وبلاگ نوشته های توهم آمیز یک فرد مجرد است !! خواستم جوابی به ایشان بدهم و ادعای ایشان را رد اما راهی به ذهنم نرسید ! فقط امیدوارم که تا هست از این توهمات شیرین باشد که واقعی تر از هر واقعیت اند الحمدلله !! خوشبختیم و راضی !الحمدلله !
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 آذرماه سال 1384 13:21
روزای زندگی داره میگذره و الهی شکر خوبم میگذره با سلامتی و محبت ....منم یه کاره نیمه هفته گیرم اومده و خب شکر میگذره .... و سعید جونم مشغوله و حسابی کار میکنه .. .فقط برامون دعا کنید که خدایی نکرده زمین نخوریم... .راستی مامان سعید جونم یه خورده کسالت دارن که خوشحال میشیم دعاشون کنید.... ..در جواب شیدای عزیز هم باید...