-
امروز...
چهارشنبه 25 دیماه سال 1387 09:52
سلام دیشب یه پست عجیب از یه حس خود جوش لحظه ای گذاشتم روی وبلاگ که در عرض ۴۵ دقیقه که امدم پاکش کنم ۳۵ تا بیننده داشت!!!!!!!!!!! من تا حالا به این نکته توجه نکرده بودم! والا جونم براتون بگه اگر خدا کمک کنه کلی اهداف کوتا ه و بلند مدت دارم با یاری خدا حتی بعضبهاشون چند ساله! امیدوارم که خدا به همه و من کمک کنه اگر از...
-
زندگی با عشق چیز دیگری است....
شنبه 21 دیماه سال 1387 16:20
می دونید بی مقدمه باید بگم اگر من با عشق سعید رو انتخاب نکرده بودم شاید این دختر نازنازی و ته تغاری و دور از جون شما یه کم لوس حاجی زیر این فشارهای زندگی ( که فقطم مختص ما نیست..)دوام نمی آورد....واقعا میگم !!! پس به همه جوانها توصیه میکنم ( به عنوان یه کوچکتر ..) که با عشق زندگیتونو شروع کنید اما یه عشق با دید...
-
حال و روزم کمی خوب نیست !
شنبه 21 دیماه سال 1387 14:47
سلام دوستان ! وضع اقتادی من هم مثل کل دنیا قاراشمیش است ! پس من کل دنیا هستم !!! باید روحیه مان را حفظ کنیم . تو شرایظی دست به تحول و رسیک زده ام که اوضاه بازار به هم ریخته است . دعام کنید...
-
گربه همسایه...
جمعه 20 دیماه سال 1387 16:17
«دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب میکشم» اخ که یه روزی چقدر این شعر فروغ رو زمزمه میکردم و سعید هم همش میگفت مریم نگو این ناامیدی فروغ ما رو هم میگیره و به هم نمی رسیما!!! امروز میخوام در مورد یه مطلبی براتون بگم که شاید خیلی از کسانی با موقعیت من (با این همه گرفتاری زندگی )...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 دیماه سال 1387 17:28
سلام این چند روز همش در گیر مریضی سروش بودم و بس یه مادر واقعی شده بودم از شب تا خود صبح بیدار بالای سرش و روزها هم به نگهداری و مراقبتش سخت بود و لی خب شکر خدا الان خیلی بهتره از همینجا هم یه خسته نباشید و دستت درد نکنه جانانه به سعیدم عشق خودم که پا به پای من با من و سروش بود مرسی گلم ... می دو نید این روزا با همه...
-
نگاه من به عزاداریهای محرم ...
دوشنبه 16 دیماه سال 1387 23:05
ساده بگم !! این روزها همه جا پر از زمزمه و فریاد حسین حسین است و هیئتها و نذریها و دسته های زنجیزنی و .... اما به نظر بنده حقیر که نه عالم علوم دینی ام و نه صاحب نظر در تاریخ ، این قضایا کلی به بیراهه رفته . تنها حرفی که این روزها تصادفا شنیدم و خیلی به نظرم ارزشمندتر از همه دکان و دستکهای گریه بازار بود ! این است که...
-
تب سروش....
دوشنبه 16 دیماه سال 1387 16:50
سلام بازم نیمچه سفر! ما قرار بود برا دیدت فامیلهای محترم همسر گلم بریم شهرستان اما چون سروشم تب کرده کنسل شد ..... یا حق!!!
-
ما برگشتیم......
یکشنبه 15 دیماه سال 1387 17:22
سلام به همه شما خوبان ما ساعاتی پیش رسیدیم این چند روز سفر خوب بود ..نه! خیلی خوب بود لااقل وقتی بود برا باز هم با هم بودن سرمای این روزها هم بهانه بهتری شد برا بیشتر کنار هم بودن خوش گذشت... یه جمله خیلی قشنگ این چند روز از سعید شنیدم که دلمو لرزونده شاید اگر فرصتی باشه یه سفرنامه کوتاه اینجا بذارم ... یا حق!!!!!
-
یاد باد آن روزگاران یاد باد...... یاد بچگی بخیر...
سهشنبه 10 دیماه سال 1387 01:43
اولین روز دبستان بازگرد کودکی ها شاد و خندان بازگرد بازگرد ای خاطرات کودکی خاطرات رنگ رنگ پولکی خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن ماناترند درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه و خروس روبه مکار و دزد چاپلوس کاکلی در بچگی با هوش بود فیل نادانی برایش موش بود با وجود سوز و سرمای شدید ریز...
-
سرم شلوغه.....
دوشنبه 9 دیماه سال 1387 19:10
این روزا خیلی سرم شلوغه.... خیلی کار دارم و رفتم یه آزایشگاهی امروز یه حال اساسی هم بهم داد و ...... عیبی نداره درست میشه ان شا الله خلاصه جونم براتون بگه که مطلب قابل عرض ان شا الله شاید فردا مسافر باشیم شایدم پس فردا در هر حال چند روزی راحتید یادتون میاد داخل پست تصمیم کبری چند مدت پیش گفتم یه مدت روی خط نمیام...
-
خودت باش.....
یکشنبه 8 دیماه سال 1387 19:16
از بابام همیشه شنیدم: آینه چون نقش تو بنمود راست خود شکن آینه شکستن خطاست.... بعضیها خیلی براشون سخته خود واقعیشون رو ببینن..... یا حق!!!
-
قالب .....
شنبه 7 دیماه سال 1387 18:09
سلام سلام واای از این روزهای من با این همه گرفتاری این چند روزه کلی سرم شلوغ بود و الانم که خونم اصلا دور از جون شما حس نوشتن نبود به قول سعید نوشتنم درد میکرد این قالب خوشکل رو که می بینید عشق خودم شوهر گلم سعید جون انتخاب کردن و یه پست هم مارو مفتخر کردن( از بس کم میاد این طعنه هستا. هوا رو.دارید که... ) این قالب...
-
۵۷ امین ماه وبلاگ !!!!
چهارشنبه 4 دیماه سال 1387 03:13
سلام دوستان ! دیماه امسال شصت و هفتمین ماهیه که این وبلاگ رو ایجاد کردیم. راستش عادت همیشه من شمارش تعداد ماههاییه که از ایجاد وبلاگ میگذره و این نماد استمرار یه رابطه است که باید اسمشو عشق بگذاریم ! راستی تعداد بازدیدکنندگان : 166043 جالبه نه !! شاد باشید! سعید !
-
خوش تیپی...
سهشنبه 3 دیماه سال 1387 18:02
سلام و صد تا سلام به شما گلهای باغ بهشت (من مجری هستما ) خوبید بابا؟؟ امرو می خوام در مورد یه موضوعی باهاتون صحبت کنم به نام خوش تیپی... آره درست خوندی خوش تیپی آخه می دونید تا حالا از اول فصل سرما تا الان یه سری چیزایی دیدم که مغزم داغ کرده مثلا دیروز داخل داروخانه بودم که یه خانوم خفن خوشتیپی (جون عمه جفتمون) وارد...
-
امروز من.....
دوشنبه 2 دیماه سال 1387 18:38
از پس هر باران رنگین کمانیست نه؟؟؟ نگفتم آدمی هر ساعتی یه حالیه مثلا این جانب مریم بانو امروز بسی کیفور میباشم چون کلی از خریدها و کارهای عقب موندم داخل خونه انجام شد سروش الان داره آتش میبارونه ما شالله اجازه نمیده من بنویسم الهی مامان قربونت بره گل من بعد بازم میام اجازه نمیده فعلا یا حق!!!
-
حس غریب....
یکشنبه 1 دیماه سال 1387 22:49
وااای از امروز!!!!!!!۱ اصلا حال و حوصله هیچ کاری نداشتم تنمو به زور میکشیدم یکی دو مورد هم پیش اومد که کوبید وسط حالم(وقت شد براتون میگم..) اصلا حس خوبی نبود این آدمی چیه یه مشت پوست و استخون که هر ساعتی هم تو یه حالیه... یه موقع به حدی خوشحالی که میخوای عالم و آدم و خبر کنی یه وقتی اونقدر غرق خودت که حال ریختتم نداری...
-
دیشب....
یکشنبه 1 دیماه سال 1387 20:11
دیشب رفتیم خانه یکی از آشنایان اول حوصلشو نداشتم تقریبا به اجبار رفتم اما خدا رو شکر پشیمون نشدم یه سری چیزایی که اصلا به من ربطی نداشت کلی خاطره تو ذهنم زنده کرد بد نبود جای همگی سبز یا حق!!!!
-
مسابقه دو.....
شنبه 30 آذرماه سال 1387 20:00
آی دنیاچقدر کوچیکی تو!!! آخه می دونید تو اون روزای دور آشنایی من و سعید ما با هم یه مسابقه دو دادیم و قرار شد هرکی بازنده باشه برا طرف مقابل یه جفت جوراب بخره من بازنده شدم و یه جفت جوراب به سعید بدهکار یه سری اتفاقاتی افتاد دینم ادا نشد و فراموش شد چند شب پیش بازم من و سعید یه مسابقه دو برگزار کردیم(باور کنید و تعجب...
-
شب یلدا...
شنبه 30 آذرماه سال 1387 15:32
شب یلداتون مبارک ان شا الله امشب به همه خوش بگذره دیشب جای همه خالی خیلیییی خوش گذشت تولد پسر گلمو میگم ان شا الله عمرش طولانی و با برکت بیاید در طولانی ترین شب سال آرزو کنیم که طولانی ترین غیبت جهان زودتر تموم شه و آقامون امام زمان ظهور کنه یا حق!!!!
-
مناجاتنامه.......
جمعه 29 آذرماه سال 1387 03:39
سلام ساعت حدود چهار صبحه سعید و سروشم هم خوابیدن من مجبورم بیدارم باشم(لنزام داخل قرصه ..باید تموم شه ..تقریبا نیم ساعت دیگه) دارم از خستگی دور از جون جمع میمیرم فردا تولد سروش جونه(ان شا الله) و یک میلیون و اندی هم کار مونده هنوز... اما یه دستت درد نکنه جسابی به اوس کریم بدهکارم چون باید بگم خدایا شکرت به خاط اینکه...
-
بعضیها
پنجشنبه 28 آذرماه سال 1387 08:40
تو اجازه نده ...... همیشه بابام میگفتند: بابا شنونده باید عاقل باشه....... یا حق!!
-
...........
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1387 19:47
از شب پرسیدم چه بنویسم برای کسی که............... گفت بنویس بی تو فردایی ندارم یا حق!!!!
-
سورپرایز! عکس آقا سروش !
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1387 08:18
پسرم تولدت مبارک !
-
عید مبارک
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1387 02:28
عاشقان عیدتان مبارک عید غدیر خم بر همه مبارکباد اگر فرصت بشه صحبت زیاده روی ماهتون رو میبوسم یا حق!!!!
-
تولدت مبارک پسرم !!!!!!!!!
دوشنبه 25 آذرماه سال 1387 12:38
هووووووووووووووووووررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااا !!!! تولدت مبارک گل من امروز تولد گل خوشبوی من میوه عشق با برکت من و آقای همسر سروش عزیزمه بگید مبارکه ان شا الله ان شا الله دامادیت مامانم دوست داریم تولدت مبارک مامان و بابا.........
-
تولدت مبارک پسرم..
دوشنبه 25 آذرماه سال 1387 12:27
هووووووووووووووووووررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااا !!!! تولدت مبارک گل من مامانی!!!!!!!!!!!!!! امروز تولد گل خوشبوی من میوه عشق با برکت من و آقای همسر سروش عزیزمه بگید مبارکه ان شا الله ان شا الله دامادیت مامانم دوست داریم تولدت مبارک مامان و بابا.........
-
تصمیم کبری
دوشنبه 25 آذرماه سال 1387 01:57
امشب می خواستم خیلی براتون بنویسم خییییییییللیییییییییییی!! اما خب الان که ساعت۲ هست تازه وقت پیدا کردم و این وروجکه (سروش جونم ) خوابیده دیگه انرژی برام نمونده فقط می نویسم عاشق شب و سکوتشم باور کنید که اگر معنای شب و سکوت اون رو درک کنید هیچ وقت نمی خواید که آفتاب باز هم بتابه................ این چند روز آینده تند...
-
عجب ای دل عاشق..........
یکشنبه 24 آذرماه سال 1387 20:42
یه روز عاشق نوری ..... یه روزی سوت و کوری .... یه روز مثل حبابی ............. یه روز سنگ صبوری ............. پر از شک و هراسی ................. همیشه بی حواسی ................... پر از حرفی و خاموش ....................... یه قصه و فراموش .................................. عجب ای دل عاشق تو هم حوصله داری ....... تو این...
-
فروغ....
یکشنبه 24 آذرماه سال 1387 01:27
متاسفانه!!!!! این جهان پر است از مردمانی............ که همچنان که به تو لبخند می زنند ............ در ذهن خود طناب دار تو را می بافند.. ................ پس خدایا ما رو به خودمون و این مردمت وامگذار ..................... آمین...... یا حق!!
-
سلام...........
شنبه 23 آذرماه سال 1387 01:36
امشب به پیشنهاد برادر زادم رفتیم یه تئاتر دانشجویی ... بنده خدا دوستاش خیلی لطف کردن و بلیط که گیرم نمیومد مهمونمون کردن سروشم نبودش و همون بهتر شاید از تاریکی می ترسید خیلی تجربه جالبی بود چون ماهم روی صحنه بودیم کنار بازیگران خیلی با حال بود سعیدم هم که نمی خواست بیاد شکر خدا آمد و پشیمون نشد اللهی شکر بعدش رفتیم...