-
انقلابی.............
یکشنبه 17 آذرماه سال 1387 02:36
می دونی جیه؟؟؟ نمی دونی!!!!!!!!! حوصله کن برات می گم ..... انقلابی لازمه مرپم جون(به قول سعیدم....) انقلابی که نزدیک کنه من رو به من ....... تابعد . یا حق!!!!!!!!!!!!!!!!!!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 آذرماه سال 1387 01:57
سلام دوستان . سعیدم . مدتیه به شدتتتتتتت درگیر مسائل مالی هستم و تحت فشار. سعی می کنم کمتر این فشار رو به خونواده انتقال بدم ... آخه اگه مریم خانوم روحیه ش ضعیف بشه مطمئنا حال و روز من خیلی از این بدتر می شه ! خدایا به من و مریم کمک کن قوی باشیم و از مهلکه جون سالم به در ببریم !یا خدا!!
-
پس کجایید....
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1387 16:02
کجایید ای همرهان وبلاگ ...کجایید بسی تنها ..بی کس..و کوشه گیر مانده این وبلاگ ما به یاریمان بشتابید.... من به تموم جوونها و جوونتر ها!!!!!!!!توصیه میکنم حتما حتماموزیک ودیو جدید آرش pure love رو ببینند جهت بیداری حس رمانتیک و عاشقانه در خود من که واقعا عاشق این موزیک ودیوام آرش دستت درد نکنه (من بی چایی دختر خاله شدم...
-
می نویسم.......
یکشنبه 10 آذرماه سال 1387 21:30
می نویسم......... می نویسم ........... از تو تا تن کاغذ من جا دارد................ با تو از خاطره ها خواهم گفت گریه ................ این گریه اگر بگذارد ................ ..... هنوز هم تنها یک دلیل برای نفس دوباره هست و اونهم عشقم سعیده سعیدم دوست دارم و با تمام وجود فریادمیزنم عشق من با افتخار بهت تکیه میکنم...
-
........یا خدای عشق...................یا هههههههههههههههههووو
جمعه 8 آذرماه سال 1387 02:04
دستای مهربون تو ، جای بالـش زیر سرم من بودم و تو خـدا ، اینو نمی شـه باورم ! سر تو روی شونمـه غـم دیگه معنی نداره دارم مث یه مـرغ عشق تو آسمونا می پرم کاشکی بمونی پیش من تا نفسـی تو سینه هست کاشکی نگی به من یه روز ، خسته شدم میخام برم یه جوری عاشقت شدم که راه برگشت نداره اگه بخای نباشه عشق فقط می تونم جون بدم دستای...
-
دلتنگم
جمعه 8 آذرماه سال 1387 01:59
همه حرفها که آخه گفتنی نیست..........
-
بارانی.........
دوشنبه 4 آذرماه سال 1387 15:11
بارانی باید تا رنگین کمانی بسازد....... شاید گاهی وقتها تو زندگی این بارونها لازمه تا یه رنگین کمون زیبا بعدش ببینی امیدوارم که لذت رنگین کمون رو همگی تو زندگیمون بچشیم...... یاحق!!!!!!!!!
-
گریه کن........
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 02:23
سر بده |آواز حق حق خالی کن دلی که تنگه گریه کن ..گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه ...........
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 02:20
بر گرفته از وبلاگ گمنام..نوشته سعید چهارشنبه 25 تیر ماه سال 1382 تردید ! تردید و باز هم تردید! یک سو منطق . سوی دیگر احساس . تابع کدام یک باید بود؟ تلفیقی از این دو یا هیچکدام !! تا آنجا که توانسته ای عمریست پاک زیسته ای . همیشه در تلاش بوده ای حق خودت را از زندگی بگیری و اتفاقا انسان بی عرضه ای هم نیستی . هرگز...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 02:17
دوشنبه 30 تیر ماه سال 1382 مریم هستم با سلام به همه دوستانی که قصد کمک به امری محال دارند.. میگم شاید اولین مورد مشترک من وسعید همین سقف باشه .....اما فقط منو اون زیر یه سقف مشترک جا میگیریم اون هم آسمونه !!!!! ادامه مطلب ... -->
-
چه سود...
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 02:12
سلول سلولم به اندازه همه این سالها شکست................صدایش در سرم پیچید ......آرام گریستم.....اما چه سود........فردا باز هم روز خداست............
-
خدای حسین....
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 02:09
کجاست یاری دهنده ای که یاری دهد مرا.................
-
خدای فروغ
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 02:06
و اینک منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد............یا خدای فروغ..................
-
رفته به باد
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 02:04
مثل یک حقیقت رفته به باد
-
و گاهی..............
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 01:50
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود!!!!!!!!!!!
-
...........
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 01:48
............................................................................................................................................................... ................................................ ..................................................................
-
مکررات ............
دوشنبه 13 آبانماه سال 1387 09:06
سلام با همه عشقی که به زندگیم دارم و با شکر گذاری از این که خانواده کوجکم همه سالمن ..باید بگم خسته ام از تکرار مکررات .... خدایا مدد از تو...یاحق!!!!
-
باز هم بویی از پاییز.........
پنجشنبه 9 آبانماه سال 1387 09:54
سلام امروز اولین روز بارانی سال ۸۷ هست ........ به خدا اینجا اداره هواشناسی نیست اما خب این دل من روزای پاییز تند تر میزنه و این چند ساله کلی دوست خوب اینجا پیدا کردم .....تو این هوای قشنگه پر از عشق من باز هم آرزو کردم که امسال پر از برکت و عشق و سلامت برا همه باشه و همچنین من و خانواده کوچکم .. سعیدم دوستت دارم...
-
اولین روز ابری امسال...........
یکشنبه 5 آبانماه سال 1387 08:58
سلام... .امروز اولین روز ابری سال ۸۷ هست .....و من حیفم اومد این حس قشنگ به شما همراهان همیشگی وبلاگ منتقل نشه...حس روزای اول آشنایی با سعید رو دارم ( سر پیری ....) اما خب حس دیگه دلیل و موقعیت نمیشناسه...... بارونو دوست داشتی یه روز تو خلوت پیاده رو ... . پرسه پاییزی ما.... مرداد داغ دست تو ... بارونو دوست داشتی یه...
-
دلتنگم
جمعه 3 آبانماه سال 1387 01:14
سلام دوستان . یه دلتنگی قشنگ دارم ! مثل روزهای اولیه عاشق شدن !! نمی دونم !زندگی خوبه ! حضور سروش هم که همه چیز رو قشنگتر کرده . ( خدا رو شکر ! )* راستش با ماهی ۴-۵ میلیون قسطی که رو دستمه فقط تا حالا خدا بهم لطف کرده و خدائیش مریم هم تا مخش جواب مبده باهام داره راه می آد(ممنون!) خلاصه حال غریب امشب من همراه شده با...
-
سلامی به قشنگی پاییز....
چهارشنبه 24 مهرماه سال 1387 14:23
سلام یه سلام قشنگ مثل این روزای پاییز که بهترین فصل خداست(به نظر این بنده حقیر ..) این روزا من رو یاد روزای گرم عشق من و سعید میندازه .. یاد اون دل شوره ها از شدن و نشدن کار..یاد اضطرابهای سعید... .یاد همه خاطرات خوب.... واقعا به قول شوهرم..مهرتان و پاییزتان پر مهر. .... دوستون داریم یاحق!!!!!!!!!!
-
یا خدا.....
سهشنبه 2 مهرماه سال 1387 19:53
یا خدا ..امشب شب خاصیه و من از خدا می خوام به منم فزصت دعا و نیایش بده و از همتون التماس دعا دارم..... .و در جواب لیلا خانوم دوست گلمون هم که نسبت به شوهرم یه کوچولو کم لطفی داشتن و فکر کردن که اون طفلک می خواد با این پستش جلب توجه کنه بگم که اون عزیز احتیاجی به این کار نداره و به اندازه کافی مورد توجه اطرافیان هست (...
-
مهرتان پرمهر
دوشنبه 1 مهرماه سال 1387 00:00
سلام تسلیت ایام و آرزوی ماه مهری پر از مهربانی برای همه شما و آرزوی قبولی طاعات و التماس دعا!!! راستی آقا سروش دارن می رن مسجد با باباجونشون که بنا به گفته ی خودشون بر عرفان ( یکی از بچه های آشناها که سرطان خون داره ) دعا کنن!!
-
الهی شکر...
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1387 18:14
الهی شکر.....که هنوزم میتونم کاری که میخوام تموم کنم ....... الان پرینت تمام وبلاگ تموم شد ..خیلی وقت بود داشتم این کار رو دنبال میکردم ... می خوام صحافی کنم و نگه دارم و قبل از اون هدیش میکنم به عشقم سعید مهربونم... چون بهترین روزنگار زندگیمونه ..... تا نسخه بعدی یعنی پنج سال دیگه ان شا الله... یا حق!!!!!!!!!
-
امروز من.......
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1387 19:12
سلام.. کلی کار سرت ریخته.. چیزی به افطار نمونده..... سروش رو حمام دلدی و از صبح سر پا بودی........ یه لیوان چای داغ میچسبه ....... سخت درگیر مسایل سعید و شغلشی..... فکرت مشغول مامانه ......... دلت برا خواهرت میسوزه......... آخ صدای ربنا بلند شد..... یا خدا خودت کمک کن..... باید برم به کارام برسم.... اینه امروز و این...
-
دغدغه....
جمعه 22 شهریورماه سال 1387 04:13
اگه دقت کرده باشین گاها اینجا از دغدغه هام نسبت به مسائل سیاسی می نویسم . راستی امروز یکی از دوستان از سفرش به کرمانشاه تعریف می کرد و از فردی به اسم خالو حسین ملقب به فرهاد کن ! این آقای خالو حسین که ۹ عزیزش رو در جنگ از دست داده از شدت فقر به کوه پناه می بره و ۹ تا اتاق بسیار جالب رو به طرز عجیبی در دل کوه می کنه ....
-
شب تا سحر بیدارم !
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1387 05:38
سلام بچه ها ! مریم خانوم پیش حواهرش که شوهرش به رحمت خدا رفته تشریف بردن !! و راستش من هم زیاد از این شرایط راضی نیستم !!اما نمی دونم چیکار کنم ! دلم برا آقا سروش هم تنگ شده حسابی !! بی خیال!!
-
سومین سالگرد ازدواج !
سهشنبه 12 شهریورماه سال 1387 01:32
سلام سومین سالگرد ازدواجمون مبارک !!!!
-
سکته عاطفی.....
شنبه 9 شهریورماه سال 1387 17:13
سلام برای هیچ کدوم از عزیزانی که همراه همیشگی این خونه کوچک بودن پوشیده نیست که من و همسرم اگر بیشتر نه کمتر از شیرین و فرهاد هم عاشق هم نبودیم اما خب یه سری مسایلی پیش اومده که این روزا یه کمی این رایطه رو تحت تاثیر قرار داده مثلا فوت یکی از آشنایان.....مریضی مامانم ...خستگی ناشی از کار زیاد سعید بی حوصله گی های گاهی...
-
دلم گرفته است..........
دوشنبه 4 شهریورماه سال 1387 19:50
ساعت ۷:۵۰دقیقه عصر. مکان خانه خودمان صدای اذان می آید .. دلم گرفته است .... دلم گرفته است .... به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب میکشم...... یا حق!!!!!!!!!!!!