-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 02:20
بر گرفته از وبلاگ گمنام..نوشته سعید چهارشنبه 25 تیر ماه سال 1382 تردید ! تردید و باز هم تردید! یک سو منطق . سوی دیگر احساس . تابع کدام یک باید بود؟ تلفیقی از این دو یا هیچکدام !! تا آنجا که توانسته ای عمریست پاک زیسته ای . همیشه در تلاش بوده ای حق خودت را از زندگی بگیری و اتفاقا انسان بی عرضه ای هم نیستی . هرگز...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 02:17
دوشنبه 30 تیر ماه سال 1382 مریم هستم با سلام به همه دوستانی که قصد کمک به امری محال دارند.. میگم شاید اولین مورد مشترک من وسعید همین سقف باشه .....اما فقط منو اون زیر یه سقف مشترک جا میگیریم اون هم آسمونه !!!!! ادامه مطلب ... -->
-
چه سود...
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 02:12
سلول سلولم به اندازه همه این سالها شکست................صدایش در سرم پیچید ......آرام گریستم.....اما چه سود........فردا باز هم روز خداست............
-
خدای حسین....
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 02:09
کجاست یاری دهنده ای که یاری دهد مرا.................
-
خدای فروغ
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 02:06
و اینک منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد............یا خدای فروغ..................
-
رفته به باد
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 02:04
مثل یک حقیقت رفته به باد
-
و گاهی..............
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 01:50
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود!!!!!!!!!!!
-
...........
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1387 01:48
............................................................................................................................................................... ................................................ ..................................................................
-
مکررات ............
دوشنبه 13 آبانماه سال 1387 09:06
سلام با همه عشقی که به زندگیم دارم و با شکر گذاری از این که خانواده کوجکم همه سالمن ..باید بگم خسته ام از تکرار مکررات .... خدایا مدد از تو...یاحق!!!!
-
باز هم بویی از پاییز.........
پنجشنبه 9 آبانماه سال 1387 09:54
سلام امروز اولین روز بارانی سال ۸۷ هست ........ به خدا اینجا اداره هواشناسی نیست اما خب این دل من روزای پاییز تند تر میزنه و این چند ساله کلی دوست خوب اینجا پیدا کردم .....تو این هوای قشنگه پر از عشق من باز هم آرزو کردم که امسال پر از برکت و عشق و سلامت برا همه باشه و همچنین من و خانواده کوچکم .. سعیدم دوستت دارم...
-
اولین روز ابری امسال...........
یکشنبه 5 آبانماه سال 1387 08:58
سلام... .امروز اولین روز ابری سال ۸۷ هست .....و من حیفم اومد این حس قشنگ به شما همراهان همیشگی وبلاگ منتقل نشه...حس روزای اول آشنایی با سعید رو دارم ( سر پیری ....) اما خب حس دیگه دلیل و موقعیت نمیشناسه...... بارونو دوست داشتی یه روز تو خلوت پیاده رو ... . پرسه پاییزی ما.... مرداد داغ دست تو ... بارونو دوست داشتی یه...
-
دلتنگم
جمعه 3 آبانماه سال 1387 01:14
سلام دوستان . یه دلتنگی قشنگ دارم ! مثل روزهای اولیه عاشق شدن !! نمی دونم !زندگی خوبه ! حضور سروش هم که همه چیز رو قشنگتر کرده . ( خدا رو شکر ! )* راستش با ماهی ۴-۵ میلیون قسطی که رو دستمه فقط تا حالا خدا بهم لطف کرده و خدائیش مریم هم تا مخش جواب مبده باهام داره راه می آد(ممنون!) خلاصه حال غریب امشب من همراه شده با...
-
سلامی به قشنگی پاییز....
چهارشنبه 24 مهرماه سال 1387 14:23
سلام یه سلام قشنگ مثل این روزای پاییز که بهترین فصل خداست(به نظر این بنده حقیر ..) این روزا من رو یاد روزای گرم عشق من و سعید میندازه .. یاد اون دل شوره ها از شدن و نشدن کار..یاد اضطرابهای سعید... .یاد همه خاطرات خوب.... واقعا به قول شوهرم..مهرتان و پاییزتان پر مهر. .... دوستون داریم یاحق!!!!!!!!!!
-
یا خدا.....
سهشنبه 2 مهرماه سال 1387 19:53
یا خدا ..امشب شب خاصیه و من از خدا می خوام به منم فزصت دعا و نیایش بده و از همتون التماس دعا دارم..... .و در جواب لیلا خانوم دوست گلمون هم که نسبت به شوهرم یه کوچولو کم لطفی داشتن و فکر کردن که اون طفلک می خواد با این پستش جلب توجه کنه بگم که اون عزیز احتیاجی به این کار نداره و به اندازه کافی مورد توجه اطرافیان هست (...
-
مهرتان پرمهر
دوشنبه 1 مهرماه سال 1387 00:00
سلام تسلیت ایام و آرزوی ماه مهری پر از مهربانی برای همه شما و آرزوی قبولی طاعات و التماس دعا!!! راستی آقا سروش دارن می رن مسجد با باباجونشون که بنا به گفته ی خودشون بر عرفان ( یکی از بچه های آشناها که سرطان خون داره ) دعا کنن!!
-
الهی شکر...
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1387 18:14
الهی شکر.....که هنوزم میتونم کاری که میخوام تموم کنم ....... الان پرینت تمام وبلاگ تموم شد ..خیلی وقت بود داشتم این کار رو دنبال میکردم ... می خوام صحافی کنم و نگه دارم و قبل از اون هدیش میکنم به عشقم سعید مهربونم... چون بهترین روزنگار زندگیمونه ..... تا نسخه بعدی یعنی پنج سال دیگه ان شا الله... یا حق!!!!!!!!!
-
امروز من.......
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1387 19:12
سلام.. کلی کار سرت ریخته.. چیزی به افطار نمونده..... سروش رو حمام دلدی و از صبح سر پا بودی........ یه لیوان چای داغ میچسبه ....... سخت درگیر مسایل سعید و شغلشی..... فکرت مشغول مامانه ......... دلت برا خواهرت میسوزه......... آخ صدای ربنا بلند شد..... یا خدا خودت کمک کن..... باید برم به کارام برسم.... اینه امروز و این...
-
دغدغه....
جمعه 22 شهریورماه سال 1387 04:13
اگه دقت کرده باشین گاها اینجا از دغدغه هام نسبت به مسائل سیاسی می نویسم . راستی امروز یکی از دوستان از سفرش به کرمانشاه تعریف می کرد و از فردی به اسم خالو حسین ملقب به فرهاد کن ! این آقای خالو حسین که ۹ عزیزش رو در جنگ از دست داده از شدت فقر به کوه پناه می بره و ۹ تا اتاق بسیار جالب رو به طرز عجیبی در دل کوه می کنه ....
-
شب تا سحر بیدارم !
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1387 05:38
سلام بچه ها ! مریم خانوم پیش حواهرش که شوهرش به رحمت خدا رفته تشریف بردن !! و راستش من هم زیاد از این شرایط راضی نیستم !!اما نمی دونم چیکار کنم ! دلم برا آقا سروش هم تنگ شده حسابی !! بی خیال!!
-
سومین سالگرد ازدواج !
سهشنبه 12 شهریورماه سال 1387 01:32
سلام سومین سالگرد ازدواجمون مبارک !!!!
-
سکته عاطفی.....
شنبه 9 شهریورماه سال 1387 17:13
سلام برای هیچ کدوم از عزیزانی که همراه همیشگی این خونه کوچک بودن پوشیده نیست که من و همسرم اگر بیشتر نه کمتر از شیرین و فرهاد هم عاشق هم نبودیم اما خب یه سری مسایلی پیش اومده که این روزا یه کمی این رایطه رو تحت تاثیر قرار داده مثلا فوت یکی از آشنایان.....مریضی مامانم ...خستگی ناشی از کار زیاد سعید بی حوصله گی های گاهی...
-
دلم گرفته است..........
دوشنبه 4 شهریورماه سال 1387 19:50
ساعت ۷:۵۰دقیقه عصر. مکان خانه خودمان صدای اذان می آید .. دلم گرفته است .... دلم گرفته است .... به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب میکشم...... یا حق!!!!!!!!!!!!
-
شهریور خوبی داشته باشیم !
جمعه 1 شهریورماه سال 1387 19:37
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخم اینا رو آقا سروش تایپ کرد که این روزا شدیدا به من عشق می ورزه و ماشالله صلوات می فرسته و حسابی خوش سر و زبونه ! راستی این روزا از عدم نتیجه گیری کاروان ورزشی ایران در المپیک پکن حالم گرفته است !! امیدوارم برق مدال ساعی باعث ابقای مدیران ورزشیمون نشه .
-
حال شهرم خوب نیست !
سهشنبه 22 مردادماه سال 1387 01:44
سلام دوستان ! شهر من شیراز این روزها حال خوبی ندارد ! از کدام دردش بگویم !؟ از کارخانه لاستیک دنایش که به برادر جناب سردار رحیم صفوی فروخته اند و تعطیل شده است یا از راه آهنش که بسیاری از اهالی آرزویش را به گور برده اند یا کارخانه روغن نباتی که از محل تولیدش اقساطش را یکی از آقایان موتلفه ای پرداخت می کند یا از...
-
تولد پم پم جون مبارک
سهشنبه 15 مردادماه سال 1387 02:26
سلام بچه ها. دیروز تولد مریم خانوم بود و من این روز رو به ایشون از طرف خودم و آقا سروش تبریک میگم ! راستی سروش به خودش می گه آقا سوش !و به مریم می گه پم پم جون!!!
-
زود رفت......
سهشنبه 15 مردادماه سال 1387 02:10
همیشه پیش از آنکه فکر کنیم اتفاق می افتد باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم چقدر این جمله فروغ فرخ زاد قشنگه...و اون شبی که فروغ پدرش رو تو یه بیمارستان روی دستای خودش از دست داد خوب میدونم که فکرش رو هم نکرده بود چون اون بیچاره همه دغدغه هاش این روزها مراسم عروسی و آیندش بود......وای که چه دنیای زشتیه ...سعیدم حرف خوبی...
-
۲۶ تیر در خانه خدا!
یکشنبه 6 مردادماه سال 1387 21:57
سلام جاتون سبز ما امسال ۲۶ تیر و همچنین روز تولد حضرت علی با مریم خانم و سروش مهمان خانه خدا بودیم ! راستی یه اتفاق مهم دیگه این روزها فوت باجناقمه که خانمش همسفر مکه ما بود! راستی اینم نگاهی به گذشتاه و پستس که مربوط به ۵ سال قبله : دوشنبه 30 تیر ماه سال 1382 سلام . من مریم هستم ! عشق ! سعید خودشو گفته . من فقط دوستش...
-
زندگی!!!!!!!!!................
پنجشنبه 6 تیرماه سال 1387 01:15
بعد از سلام میبینید که زندگی همه رویی داره ...پس باید طاقت آورد رفت و جنگید تا ببینیم به کجا میرسیم ....یاحق!!!!
-
روز زن و مادر به مریم مبارک ...
پنجشنبه 6 تیرماه سال 1387 00:13
با سلام . روز زن و مادر رو به همه مادرانی که خودشون رو وقف زندگی و فرزندانشون کردن صمیمانه تبریک می گم . گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ...
-
یا خدا!!!!!!!!
چهارشنبه 5 تیرماه سال 1387 01:28
یا خدا خودت به این روزای ما رحم کن و کمکمون کن که سخت محتاج کمکتیم ...یا حق!!!!!!!!!!