-
مهریه بسیار عجیب و جالب علیرضا افتخاری برای دو دخترش!
چهارشنبه 17 تیرماه سال 1388 21:47
تعیین مهریه های سنگین و نجومیچنان مرسوم شده است که مانند دیگر رسومِ دست و پا گیر، سدی بزرگ بر سر راه ازدواج جوانان شده است. آیا ارزشهای وجودی خودمان را با معیار سکه ها میسنجیم و در این بین چه بلاها که بر سر جوانان شیدا و عاشق پیش نمیآید. جوانانی که فقط به فکر رسیدن به معشوقند و دیگر هیچ. و تازه پس از ازدواج...
-
میلاد مولود کعبه و روز پدر بر شما مبارک !
دوشنبه 15 تیرماه سال 1388 16:58
الحمدلله این روزها روزای خوبیه ! هم وضع کسب و کار بدک نیست ! هم خبرهای خوبی شنیدیم ! هم حال هممون خوبه ! هم ... خلاصه روزای خوبیه ! راستی مریم خانوم پسورد وبلاگ رو به خاطر سیاسی نشدن عوض کرده بودند که الحمدلله رفع توقیف شد!
-
زندگی جاریست.....
چهارشنبه 10 تیرماه سال 1388 22:15
سلام الان که این مطالب رو می نویسم سروش رو دستم خوابه و من دارم یه دستی تایپ می کنم . والا زندگی در جریانه و خبر قابل گفتنی نیست جز اینکه هستیم و زنده شکر. از سعید جون شدیدا ناراحتم به خاطر این پستهای سیاسیش خواستم پسورد رو عوض کنم اما دلم نیومد.....چون پسورد مربوط به اون روزهاست و سعید با یه عشق قشنگی این رو...
-
دلم گرفته است !
دوشنبه 8 تیرماه سال 1388 09:51
دلم گرفته است ! از سکوت اجباری دلم گرفته است ! بغض فروخورده ام راه تنفسم را مسدود کرده است! آرامشی می خواهم! با فرومایه روزگار نبر - کز نی بوریا شکر نخوری * ابر اگر آب زندگی بارد - هر گز از برگ بید بر نخوری... کارگری دورو و حقیر دارم که در کار خود بسیار ماهر است.اما کم عقل و پست فطرت ! هر روزی که درآمد به نسبت خوبی...
-
نظر یک دوست ... ( هر چند مخالف !)
سهشنبه 2 تیرماه سال 1388 09:54
سعید عزیز نمی دانم این نوشته را که بیشتر به بریده یک روزنامه می مانست تا چه تیراژی کپی پست کرده و به وبلاگها ارسال نموده ای و هدفت از این کار چه می تواند باشد اما از آنجایی که من برا تمامی نویسندگان ارزش قایل هستم با توجه به اشاره فوق جوابیه ای ارسال می دارم که امید است دقایقی را برای خواندنش از خود مایه بگذاری و اما...
-
مناظره سعید و مریم و سروش با احمدی نژاد
دوشنبه 25 خردادماه سال 1388 17:33
احمدی نژاد : من پیاده کننده عدالت و رئیس جمهور همه ملت ایرانم به همین خاطر این بچه سوسولهای مفتخور احمق بزغاله ضد مملکت ضد دین و ضد انسانیت معترض را به کمک برادران بسیجی ،سپاهی و لبنانی به خاک سیاه می نشانم. سعید : آقای احمدی نژاد فکر نمی کنید در رابطه با این جوانان یک کم زیاده روی می کنید؟ من فکر می کنم به شما...
-
روزمره گی شیرین ما!!
دوشنبه 18 خردادماه سال 1388 22:14
سلام سلام به همه ی اونهایی که در غم و شادی این وبلاگ شریک لحظه های مشترک ما بوده و هستند خوبید؟؟ ما هم خوبیم و زنده و سلامت الهی شکر این روزها به روزمره گی شیرینی ! می گذرد الهی شکر و امید به خدا دوستتون دارم یا حق!
-
میهمانی گنجشکها.......
پنجشنبه 7 خردادماه سال 1388 19:38
سلام بعد از این همه مدت آمدم اینجا حالا هم دلم گریه می خواد چرا کسی مرا به میهمانی گنجشکها نمی برد؟؟؟؟؟ من می خواهم خودم باشم میخوام هر وقت ناراحت بودم بگم و هر وقت هم خوشحال این خلاصه ی حس این روزهای من ه یا حق!!!!
-
اصلاح پست قبلی!
چهارشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1388 08:34
با توجه به اینکه به اینتنت دسترسی نداشتم متنی بر روی کاغذ نوشتم و به دوستی دادم . متاسفانه ایشون مشکل بینایی دارن و فقط بخشهایی از متن رو دیده بودند. این هم اصل پست: ( بخشهایی را که ایشان دیده بودند به رنگ قرمز نوشتم !) احساس نه چندان جالبی را که به این روزهای با مریم بودن داشتم را کشتم! من اینجا آنلاین شدم تا بگویم...
-
مریم را کشتم!
سهشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1388 11:26
من اینجا آنلاین شدم تا بگویم مریم را کشتم و دارم می روم خودم را معرفی کنم . حتما جزئیات این اتفاق را در روزنامه ها خواهید خواند . پسورد وبلاگ را هم به کسی می دهم تا وقتی سروش بزرگ شد به او بدهد. دعا کنید زودتر اعدامم کنند.
-
عجیبه
یکشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1388 08:44
خدایا مریم را ببخش اگر هر روز به بهانه ای روزهای زندگیمان را اسیر بهانه ها می کند! فقط همین!
-
میروم....
شنبه 12 اردیبهشتماه سال 1388 10:29
میروم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم باید آخر من به این بیگانگی عادت کنم؟؟؟؟؟
-
قفسم برایم تنگ شده.....
چهارشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1388 14:22
آهای خوشگل عاشق آهای عمر دقایق آهای وصل به موهای تو سنجاق شقایق آهای ای گل شب بو آهای گل هیاهو آهای طعنه زده چشم تو به چشمهای آهو دلم لاله ی عاشق آهای بنفشه ی تلخ نکن غنچه ی نشکفته ی قلبم رو تو پرپر من که دل به تو دادم چرا بردی ز یادم بگو با من عاشق چرا برات زیادم چرا برات زیادم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آهای صدای گیتار...
-
برای اولین بار...
چهارشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1388 11:10
برای اولین بار متن پست نا عاقلانه ای رو که مریم دیشب گذاشته بود رو پاک کردم تا وسیله سو استفاده نامحرمان و خیرخواهان و دوستان کم عقل مهیا نشه !!اما به حرمت نظر دوستان اونها رو تبدیل به یک پست کردم . به بهترین وجه خودم رو مهار کردم . هیچ گونه واکنشی به بدترین رفتارهای ممکن ندادم تا در یک شرایط آروم (بهدا ) با مریم...
-
واکنش به یه پست ناپخته از مریم !
چهارشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1388 11:05
مریم جونم خوبی؟اینجا رو می خونی <.> خوب نوشته برات.عزیزم بیا ببینم حالت خوبه؟ دوست خوبم: -->مریم جان تنهایی...دردت رو کسی نمیدونه...اونجور که میخواستی نشد...اون جور که وعده داده بودن...اونجور که فکر میکردی حقت هست نشد...میدونم خانم...میدونم درد داری.. میدونم اونقدر غم داری که بعضی وقتها اغوش مادر چاره ساز نیست...
-
شب شراب نیرزد به بامداد خمار............
چهارشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1388 01:23
هی بازیگر گریه نکن ما هممون مثل همیم صبحها که از خواب پامیشیم نقاب به صورت میزنیم صداشو دارم میشنوم این صدای استخونهامه که داره خورد میشه کی می تونه مریم رو از نو بنویسه کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فصل آخرم یا کم آوردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا کمکم کن همش به خاطر این و اون؟؟؟ پس من چی؟ من کیم؟ جق من دست کی جامونده؟ کی می خواد به من کمک...
-
اولین تپشهای عاشقانه قلبم !
سهشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1388 14:09
اولین تپشهای عاشقانه قلبم عنوان کتابی است که فکر می کنم برای مریم و من خیلی بار خاطره داره !راستی سروش برای خواهر احتمالی اش اسم سحر رو به غزل ترجیح می ده !! اینو برا ثبت توی تاریخ خونوادگیمون نوشتم !راستی وبلاگ ما داره یکصدو نود هزارمین چشمهای مهربان بازدید کننده اش رو هم بوسه می زنه !!
-
من تو را آسان نیاوردم به دست - تو مرا آسان نیاوردی به دست
سهشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1388 13:51
تاریخ تکرار می شه !! ((باشه؟؟دغدغه ها ... چاپ تاریخ : شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387 من ( سعید ) هرگز از دسته 2 بودن درجه 2 بودن نفر دوم بودن و .... خوشم نمی اومده و برام تحملش ممکن نبوده . به لطف خدا وضعیت معیشتیمون مشکلی نداشت ( البته الان به خاطر سرمایه گذاری غلط شرایط تغییر کرده !) اما مهمترین دغدغه ی من فرداهاست...
-
نوشته ی او......
سهشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1388 07:31
این متن رو < . > عزیز برام فرستاده و منم بی کم و کاست به قلم خوب خودش اینجا منتقلش می کنم ببینید: این مردم اغلب غیر منطقی ، خود محور ، و متعصب هستند ، در هر حال آنها را ببخش! ا گر مهربان باشی مردم تو را متهم می کنند که پشت این مهربانی ها ، هدف های خود خواهانه پنهان شده است ، در هر حال ، مهربان باش! ا گر موفق شوی...
-
امروز من ......
دوشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1388 19:07
کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم چرا به من شک میکنی من که منم برای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم ازهوای تو سلام امروز از صبح تاااااااااااااااااااااااا همین الان یعنی حدوده ۷ شب مشغوله خونه تکونی بودم تعجب نکنید عید نیست اما خون ی ما به جای سالی ماهی یه بار خونه تکونی می خواد الهی...
-
یا علی.....
یکشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1388 18:08
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد... باز هم یا علی................ خدایا مدد از تو .................. یا حق!!!
-
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1388 02:29
راستی چرا؟؟؟ چرا حرفی که از دهن مردای بیچاره بیرون میاد تا رسیدن به گوش ما صدتا دور و پیچ می خوره؟؟؟؟؟؟ در موردش بیشتر توضیح میدم ان شا الله چون دارم یه تحقیق کوچولو میکنم یا حق!!! پشت کدوم بهانه باز پنهان کنم هق هقمو
-
عشق چیست ؟؟؟؟
شنبه 5 اردیبهشتماه سال 1388 18:31
عشق دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟ دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است رهروی گفت: کوچه ای بن بست سالکی گفت: راه پر خم و پیچ در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ دلبری گفت: شوخی...
-
چشم زخم....
جمعه 4 اردیبهشتماه سال 1388 01:53
سلام بی مقدمه چقدر به چشم زخم اعتقاد دارید؟؟؟ الهی چشم بد از همه ی زندگیها از جمله زندگی ما دور آمین!!! حالا چشمتو درویش کن لطفا یا حق!!!
-
نامه ای به بابا.....
چهارشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1388 15:58
سلام بابا امروز می خوام باهات حرف بزنم می خوام تمام چیزایی که یادم دادی تا اونجای که ذهنم یاریم کنه مرور کنم بابا دیشب تا صبح توی خواب باهات حرف میزدم از مشکلاتم میگفتم میدونی چرا تو بیداری برات نمیگم؟؟؟ چون می دونم اونقدر دوستم داری که طاقت شنیدن نداری..... بابا یادته بهم می گفتی مرد باش. نه به جنسیت به همت؟؟؟ یادته...
-
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم.....
چهارشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1388 11:40
تردید من از عشق به سعید نیست کسی به اصل ه بودن خودش شک نمیکن ه بابا مگر همه وجود من سعید ه ؟؟؟ منم یه انسانم با هزار تا فکر جور و واجور سعید آقا اینقدر به خودت سخت نگیر من تورو خواستم می خواهم و خواهم خواست ان شا الله بابا از این تیپ مسائل توی زندگی همه ی زن و شو هر ها هست فقط حالا ما داریم مو شکافی می کنیم و می...
-
تردید یا عشق؟
چهارشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1388 08:01
راستش من هر چی سعی کردم ربط بین ۲ تا پست آخر رو نفهمیدم ! نفهمیدم مریم خانم یک عاشق سینه چاک فداکار دلسوزند یا یک شکست خورده مردد!! راستی به نظرتون می شه رو نظر چند تا بچه سوسول که تو مهلکه زندگی وارد نشده اند اصلا حساب باز کزد ؟؟ از قدیم می گن خوش بود گر محک تجربه آید به میان - تا سیه روی شود هر که در او غش باشد! بی...
-
تردید یا؟؟؟؟؟
سهشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1388 20:55
یه تنهایی کشنده !!!!! تردیدی برای همه لحظات خدا کنه نباشه که.... بی خیال..............
-
یاد اون روزها......
سهشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1388 14:50
سلام عشق من من الان فقط تورو میخوام دارم مثل بارون به یاد شوق و شور اون روزها روز عقدمون اون با هم بودنها اون ایمیلها اشک میریزممممممممم سعید دوستت دارم به خدا بد جوری عاشقتم اگر میجنگم به خاطر زندگیمه تو رو خدا باورم کن دوستت دارم گاهی وقتها گریه زن از مرد تلخ تره... دیشب تا حالا هزار سال گذشته دوستت دارم مریم می...
-
تاسف کافیست؟
سهشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1388 14:41
سلام . نمی دونم !توی دلم خالیه !با خوندن متن مریم اشک تو چشمام نشست . اما باز هم توی دلم خالیه ! بی اعتمادم ! نگرانم . نگرانم از گیرهای بی مورد! نگرانم از تحقیرهای بی دلیل !نگرانم از کم مهریها کژفهمیها بد دیدنها بدگفتنها بد شنیدنها و ......... امید می خواهم خدایا! راستی وای پول تلفن !!!