-
یه مشکل شاید خیلی خیییییییییییییییییییییییییلی بزرگ!
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1382 23:42
سلام ! من در مورد سعید با یه مشکل خیلی بزرگ مواجهم که نمیتونم فعلا بگم چیه ..فقط از تمام دوستان خوب تقاضای معرفی یه مشاور خوب دارم تورو خدا کمکم کنید........یا حق ..
-
فقط.......
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1382 13:34
سعید دوست دارم اما ای کاش........
-
شعرای سعید گلم !!!
شنبه 11 بهمنماه سال 1382 12:21
یار من رفت از بر من ،مقصد او جای دیگر ** رفته او شاید بیابد عاشق و شیدای دیگر** باز من دلتنگ اویم گرچه دیدم بی وفایی** گرچه می دانم که دارد ،در سرش سودای دیگر ** رفته آن آرام جانم ،کاش می آمد دوباره ** تا سکوت دشت دل را بشکند غوغای دیگر ** زندگی شد در نگاهم تیره و تار از غم او ** کاش او آید که یابد ،زندگی معنای دیگر...
-
مرسی سعیدم !
جمعه 10 بهمنماه سال 1382 13:35
چقدر کار سعید گلم در روشن کردن شمع قشنگ بود نه؟؟حالا اگر سعید اینو بخونه میگه ..چه لوس !!!!هاهاها.....راستی ما رو فراموش نکنید هنوز هم محتاجیم به دعای خیر دوستان ...یا حق!!!
-
بیایید برای از دست رفتگان فاجعه بم شمع روشن کنیم ...
دوشنبه 8 دیماه سال 1382 22:03
اگر دوست دارید برای هموطنانمان که در فاجعه بم از دست رفتند شمع روشن کنید لطفا روی این متن کلیک کنید.
-
دل ما غرق غم از فاجعه بم
یکشنبه 7 دیماه سال 1382 16:21
سلام . من و مریم هم سخت از حادثه زلزله بم متاثریم . خیلی دوست دارم یه جوری به این عزیزان کمک کنم . اگه ممکنه شما هم لطفا یه سری به اینجا بزنید. انشالله خدا صبرشان بده . راستی دیشب من بعد از کلی وقت تونستم گل مریم رو از نزدیک ببینم . کلی خدا رو شکر کردم که اون رو دوباره رو پاهای خودش می دیدم . دکتر به مریمم مجوز نداده...
-
یا امام رضا
پنجشنبه 27 آذرماه سال 1382 20:58
خدا رو شکر.مریم روز به روز داره وضعیت جسمانی بهتری پیدا می کنه . شاید اگه می دونستید مریم چه عمل سختی رو پشت سرگذاشته به هیچ وجه باورتون نمی شد که اون داره به این سرعت بهبودیشو به دست می آره .(الحمدلله ) کسالت من هم یه کسالت جزئیه که قابل بیان نیست اصلا. راستش دلم یه جورایی سخت هواییه . هوای پریدن دور گنبد امام غریب...
-
دعا کنید....
سهشنبه 25 آذرماه سال 1382 23:23
تورو خدا سعیدم رو دعا کنید امشب اونقدر حالش گرفته بود که حتی حوصله من رو هم نداشت........برامون دعا کنید ..کلی دلم گرفت کلی گریه کردم چون اولین با ربود که سعیدم دوست نداشت با من حرف بزنه ...یا حق
-
الهی شکر..
سهشنبه 25 آذرماه سال 1382 14:29
الهی شکر به خیر گذشت ولی سعیدم از فکر من معده درد گرفته ..از همتون ممنونم حالا برا اون دعا کنید ..یا حق
-
عمل جراحی موفقیت آمیز مریم
پنجشنبه 20 آذرماه سال 1382 11:25
بحمدالله عمل مریم عزیزم با موفقیت تمام شد و به هوش اومد. توی این ۵-۶ روز یه سری اتفاقات خیلی عجیب و غریب افتاد که ترجیح می دم وقتی انشالله مریم از بیمارستان مرخص شد و اومد خونه و تونست پشت سیستم بشینه با هم براتون تعریف کنیم . گر چه روزهای خیلی سختی بود ولی خب شاید به وصال ما خیلی کمک کنه . الله اعلم . یا خدا . از لطف...
-
خدایا شکرت گر چه ...
شنبه 15 آذرماه سال 1382 21:55
سلام دوستان . شاید دکترا فقط یه حرف خوشبین کننده زده بودند . آخه کار مریم به سوراخ کردن جمجمه و .... رسید . نمی تونم جزئیات بیشتری بگم . فقط تو رو خدا دعا کنید . دعا کنید کار مریم خوب من به عمل کردن نرسه چون هم خودش می ترسه هم عملش خیلی سخته . گر چه راضیم به هر چه رضای خداست و. الهی قریون مریم برم که فقط خدا رو شکر می...
-
الهی شکر- خدایا شکرت
شنبه 15 آذرماه سال 1382 00:32
خدا را صد هزار مرتبه شکر . فقط می تونم بگم وضعیت مریم خیلی بهتر از اونی هست که اول گفته بودن . خدا را شکر. اینو خود گل مریمم لحظاتی قبل به من گفت . الهی فداش بشم که نگران من بود !
-
تورو خدا برا گل مریم من دعا کنید
جمعه 14 آذرماه سال 1382 22:13
کاش می تونستم با جزئیات توضیح بدم اما فعلا ممکن نیست . ...... { به توصیه گل مریمم همین مختصر توضیح رو هم برداشتم ... } یا خدا یا حضرت فاطمه زهرا یا امام زمان .... خیلی خیلی خیلی نگران مریمم یه لحظه اشک از چشام بند نمی آد . فکر نمی کنم به عمرم اینجوری شر و شر اشک ریخته باشم . تو رو خودا براش دعا کنین .... یا آقا امام...
-
الهی شکر بازم به خیر گذشت ولی یه کم حالمون گرفتست....
دوشنبه 10 آذرماه سال 1382 21:51
سلام ..دیرور با سعید رفتیم بیرون کلی بهمون گیر دادن که چه نسبتی با هم دارید ..سعید هم با کمال خونسردی (به نظر خودش !!!رنگش پریده بود.. )گفت ..ایشون ان شا الله همسر آیندمن ....و اون یارو هم قیافه حق به جانب و نجیب سعید رو(جلو خودش نگید لو س میشه !!!)که دید گذاشت رفت ..خب بازم به خیر گذشت و بازم الهی شکر..یادتون نره...
-
الهی شکر به خیر گذشت ..
دوشنبه 3 آذرماه سال 1382 23:16
سلام به همه عزیزان ..مرسی از دعاهاتون ..شکر خدا به خیر گذشت ..یا بابا متوجه نشدن یا به روی خودشون نیاوردن در هر صورت ممنونم از همه دوستان خوب و مهربون من و سعید....حق یارتون.......
-
وااااااااااااااااااااااااای تو رو خدا دعا کنید !!!!!!!
شنبه 1 آذرماه سال 1382 07:26
دیشب یه اتفاق خیلی بد افتاد !خیلی بد . داشتم با تلفن با مریم صحبت می کردم که باباش گوشی رو برداشت ... و این یعنی خراب شدن شرایط . بد بد بد بد . یعنی محدود کردن مریم فشار به او ... وای خدا ! مگه ما چی می گفتیم! خودت که خوب می دونی چقدر سعی می کنیم مقید و پابند باشیم .... تورو خدا دعاکنید خدا کمک کنه شرایط درست بشه ....
-
یه مشکل شاید خیلی بزرگ!
دوشنبه 26 آبانماه سال 1382 20:14
اول سلام !!!سلام به همه اون عزیزانی که قصد کمک به منو سعید رو دارن !!!!!! این روزا این مساله که من از سعید بزرگترم بدجوری ذهنمو مشغول کرده میدونید من یک سال و تقریبا ۲ ماه از سعید بزرگترم و این به نظرمن خیای مشکل بزرگیه گرچه یه مشاور به ما گفت که هیچ مشکلی نیست و شما اگر از نطر تفاهم با هم مشکلی نداریدمیتونید خوشبخت...
-
این روزها هردو پریشونیم!!!!
جمعه 16 آبانماه سال 1382 19:40
سلام ! این روزها من وسعید بد جوری به هم ریختیم آخه میدونید هرچی میخوایم که پیش دوستانمون (به خصوص دوستان مشترک) یه جوری رفتار کنیم که عادی باشه بدتر میشه به خدا !!! و حتی پیش خانواده سعید !! قرار بود مامان جون(مامان سعیدو میگم ) حداقل الان از این موضوع بویی نبرن اما خب بازم طبق معمول صداقت سعید کار دستمون داد!!!...
-
آی دی چت و لینک
سهشنبه 29 مهرماه سال 1382 22:06
سلام . بعضی از دوستان لطف داشتند و می خواستند که با ما بچتند . من و مریم همم به همین خاطر یه آی دی دونفره راه انداختیم توی یاهو مسنجر ( saghf_blog ) حالا از این به بعد آپدیت شدن وبلاگ رو از این راه به اطلاعتون می رسونیم و همچنین اگه فرصتی دست داد از راهنماییهاتون استفاده انشالله ! در ضمن با سپاس از دوستانی که لطف کرده...
-
برام دعا کنید....
یکشنبه 13 مهرماه سال 1382 17:15
سلام ! ببینید دوستان به نظر من رابطه من و سعید مثل تمام روابط امروزی (الحمد الله ) نیست ما مثل دوتا پیرزن و پیرمردیم که به واسطه حضور در خانه سالمندان با هم آشنا شدیم البته به این شوری هم که نه ........ اما خب من به سعید پیشنهاد دادم که این رابطه رو تقریبا قطع کنیم تا ۲ الی ۳ سال دیگه که سعید کارهاش رو به راه شده باشه...
-
شدیدا محتاج مشاوره ایم ...
یکشنبه 6 مهرماه سال 1382 13:32
من ومریم می دونیم که تا دو سه سال دیگه فرصت مطرح کردن موضوع خواستگاری با خانواده ها ( به خصوص با خانواده مریم ) رو نخواهیم داشت . شدیدا هم نگران این هستیم که مبادا در این فاصله زمانی مرتکب اشتباهی بشیم ( از نظر سطح روابط و تعاملات و ....) که باعث بدتر شدن شرایط بشه . نمی دونیم باید طی این مدت بی خیال همه چیز شیم یا...
-
اضافه شدن معرفی سعید
دوشنبه 31 شهریورماه سال 1382 17:08
سلام عزیزان . برا اینکه شما دوستان بهتر بتونید درباره زندگی و وضعیت ما نظر بدید یه توضیح ( معرفی ) راجع به خودم سمت چپ وبلاگ گذاشتم. مریم خانوم هم قول دادن در اسرع وقت این کار رو انجام بدند. فکر می کنم اینجوری راحتتر می تونیم با هم صحبت کنیم. ممنون . سعید
-
یا خدا
دوشنبه 24 شهریورماه سال 1382 17:36
بیت زیر رو اتفاقی از یه نفر شنیدم و خیلی به دلم نشست . خب پس برا شما هم می نویسمش . عشق را ساده مپندار و به کس گوش مکن هیچ کـس غیر خدا نیست ، فراموش مکن
-
زمزمه امروز
سهشنبه 18 شهریورماه سال 1382 14:31
سلام. من سعیدم. نمی دونم گاهی برا شما هم پیش اومده که غرق یه احساس خوب یا بد باشین و توی اون حالت بشینید با کلمه هایی که بلدین یه چیزی جور کنید و اونو هی برا خودتون زمزمه کنید ؟ به هر حال اینا نتیجه یکی از زمزمه های من برا خودمه . زمزمه های برگرفته از احساس امروزم ! دستای مهربون تو ، جای بالـش زیر سرم من بودم و تو...
-
ما به هم محتاجیم .....
یکشنبه 16 شهریورماه سال 1382 20:16
این روزها بیشتر از هر کس و هر چیز من و سعید به هم احتیاج داریم ...حتی فرصت یه صحبت خشک و خالی هم نیست ...ای خدا !!!!!! برامون دعا کنید خیلی بهش محتاجیم .......... لطفا برا نظر دادن اینجا رو کلیک کنید.
-
محبت ....
یکشنبه 16 شهریورماه سال 1382 00:21
دلم می خواست امشب به مریمم می بگم .. بی خیال !! بیاین این شعر مریم حیدرزاده رو بخونیم با هم... نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت می کنم دستت به دست دیگری از این گذشته کار من اما نمی دانم چرا دارم حسادت می کنم گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت می...
-
نوشتنم درد می کند ...
سهشنبه 11 شهریورماه سال 1382 00:52
این سعید است که دوست دارد تو بدانی مدتی است نوشتنش بدجوور مریض است و گرنه دوست داشت هر لحظه بنوسید مریمم دوستت دارم ! وای چه حرف مبتذلی ! بابا اینجا میخایم از مشکلاتمون بنویسیم که دیگرون کمکون کنند نه اینکه ... بی خیال ! بازم می گم مریم خیلی دوست دارم !
-
مثل اینکه سعید پشیمون شده !!!!
پنجشنبه 6 شهریورماه سال 1382 20:09
سلام دوستان قبل از هر چیز ما( من و سعید ) رو به خاطر این همه کم کاری ببخشید باشه ؟؟؟ خب مرسی !!! مثل اینکه البته اگر به کسی از جمله خود سعید نگید ......این سعید آقای ما از نوشتن مطالب داخل وب لاگ یا اصلا از این موضوع ( پیشنهادش به خودم رو میگم ) پشیمون شده ...... خب حرفی نیست اما ...یه خبر هم به ما میدادی آقا پسر گل...
-
سلام.
جمعه 10 مردادماه سال 1382 04:29
اون یکی وبلاگ رو آپدیت کردم! اینجا روکلیک کنید لطفا! مریم
-
آدرس ما تا زمان راه افتادن نظر سنجی بلاگاسکای
دوشنبه 6 مردادماه سال 1382 01:16
http://saghf.persianblog.com