مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

سخت سردرگمم ....

هیچکی مسیر درستی برا من مشخص نمی کنه ... حس می کنم مهربونترین آدما هم به نوعی فکر منافع خودشونن . نمی دونم باید خوشبین باشم و امیدوار. داداشم معتقده یک ماهی به هیچ کاری فکر نکنم . من درسم ۲ ساله تموم شده تو دانشگاه کار می کردم قیدشو زدم به امید درآمد بیشتر . ماشین رو خیلی ارزون فروختم . الان بیکارم با یه مقدار پول که هر روز تورم بی ارزشترش می کنه ! ای خدا !!!!!!!!!!!!!!! چه سخته این روزا! اما هنوز زندگیم و مریم رو دوست دارم با همه ی این نگرانیها!

سخت .........

امروز رسما به دانشگاه اعلام کردم دیگه اونجا نمی رم . وقتی چند ساعت قبل درباره وضعیت کاری با مریم صحبت می کردم گریه م گرفت و اشک ریختم و مریم هم به همچنین . ما زندگیمونو دوست داریم .... یا خدا .... خودت کمک کن ! بچه ها دعا کنید

از سفر برگشتیم

سلام بچه ها یه سفر ۳-۴ روزه به بوشهر داشتیم که برا دور شدن از نگرانیها به طور مقطعی خوب بود . جای شما سبز بود. شاد و سلامت باشید

کار کار و دغدغه های بی پایان من

سلام بچه ها. الان مریم خانوم توی اتاق بغلی توی خواب انشالله راحتی هست و من حدودا ۲-۳ ساعتیه که بیخوابی به سرم زده . زندگیمو به لطف خدا مثل خود مریم خیلی دوست دارم اما نگران تامین معاش هستم هرچند نباید از لطف خدای مهربون غافل شم. میخوام تدریس و کار توی دانشگاه رو رها کنم و بیام سراغ کار آزاد راستشو بخاید بانک هم قبول شدم اما بیخیال شدم آخه مگه قراره چند به آدم بدن؟؟ موندم که چه ماری رو برا ادامه زندگیم انتخاب کنم که بتونه نیازهای زندگیم رو با شرایط خاصی که دارم ارضا کنه . بچه ها دعا کنید .... مثل همیشه از مهربونیاتون ممنونم.

الهی شکر.....

سلام بچه ها ....

شکر خدا اگر چشم نکنم من و سعید داریم خیلی خوب با هم زندگی میکنیم ..

امشب با سعید رفتیم خرید و اگر چه من نتونستم به هیچ عنوان مثل دوران مجردیم خرید کنم اما خیلی خوشحالم که خدا به من گلی مثل سعید رو بخشیده و این برام همه چیزه ...و امیدوارم که روزی برسه که ما بتونیم مثل الان خوب و شاد و همچنین در رفاه مالی بیشتر و صد البته ان شا الله از راه حلال زندگی کنیم ...

خیلی عاشق سعیدمم . امیدوارم این عشق روز به روز گرم تر باشه...

راستی بچه ها امشب اولین غذای جدی زندگیمو سوزوندم ....غذا که نه شلغم سوزوندم ..اونم خیلی بد جور ..هاهااها ....برامون هم خنده دار بود و هم خوب ناراحت شدیم ...

بچه ها تورو خدا اینارو بخونید مربوط به ماههای اول آشنایی منو سعیده و خودتون قضاوت کنید که قسمت چه ها که نمیکنه ......

 

مریم  هستم با سلام به همه دوستانی که قصد کمک به امری محال دارند..
میگم شاید اولین مورد مشترک من وسعید همین سقف باشه .....اما فقط منو اون زیر یه سقف مشترک جا میگیریم اون هم آسمونه !!!!!

 
دوشنبه 30 تیر ماه سال 1382
سلام . من مریم هستم !
عشق ! سعید خودشو گفته . من فقط دوستش دارم ! اون هم یه کم! به خودش گفتم چقدر !!
من و سعید زیر یک سقف !! محاله محال !!! امشب بهش گفتم . اما گفت میخاد بجنگه! خسته می شه می دونم ... اما باز هم امید به خدا ... می گم شما کمکمون می کنید !؟

 

میبینی امری محال ...صورت گرفته...پس فقط ..یا خدا......

خلاصه زندگی تلخ و شیرین با همه ..

اما سعید من عسله ...(هاهاها..)چه لوس نه؟؟؟؟

یا حق!!!!!!!!!!

سلام بچه ها . سال جدید میلادی مبارک .

همیشه باید به هوش باشیم

سلام بچه ها. روزهای دوست داشتنی زندگی ما ادامه داره و من می خام اینجا به خودم و مریم هشدار بدم که به هوش باشیم که مبادا این روزهای خوب رو قربانی خودخواهیها و بچه بازیها و .... کنیم. نه اینکه فکر کنید مشکلی پیش اومده ( نه الحمدلله !) اما باید به هوش باشیم. دوستون داریم . بای

دغدغه کار

سلام بچه ها. خوبید ؟ این روزها مهمترین دغدغه من انتخاب مناسب برا شغله !!‌اخه الحمدلله زمینه یکی دو کار دولتی مهیا شده و من مرددم که این شغلها رو انتخاب کنم یا اینکه به توصیه بابای مریم و داداشم بخ کار آزاد رو بیارم . البته وقتی به سرمایه م نیگاه می کنم تکلیفم تا خدود زیادی معلوم میشه ! بچه ها تو رو خدا دعامون کنید. دوستون داریم . یا خدا .... بای

توهم نیست !

سلام بچه ها. من سعیدم . دوستی به نام سارا ایمیل زده بودند و ادعا کرده بودند که این وبلاگ نوشته های توهم آمیز یک فرد مجرد است !! خواستم جوابی به ایشان بدهم و ادعای ایشان را رد اما راهی به ذهنم نرسید ! فقط امیدوارم که تا هست از این توهمات شیرین باشد  که واقعی تر از هر واقعیت اند الحمدلله !! خوشبختیم و راضی !‌الحمدلله !

 روزای زندگی داره میگذره و الهی شکر خوبم میگذره با سلامتی و محبت ....منم یه کاره نیمه هفته گیرم اومده و خب شکر میگذره ....و سعید جونم مشغوله و حسابی کار میکنه ..       .فقط برامون دعا کنید که خدایی نکرده زمین نخوریم...  .راستی مامان سعید جونم یه خورده کسالت دارن که خوشحال میشیم دعاشون کنید....         ..در جواب شیدای عزیز هم باید بگم عشق معجزه میکنه و بابابی منم از این قانون خارج نیست ...        ما به خدا توکل کردیم و به نیروی عشق تکیه تا بابام  خیلی از مسا‌ئل و عقایدش رو نادیده گرفت و ما با هم ازدواج کردیم  حالا باقی مسائل با خداست و تلاش خودمون ..        .دوستون داریم .    .یا حق!!!!!!!!