-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 شهریورماه سال 1404 02:40
خدایم مددی
-
خیلی خوبه ..... بیستمین سالگرد ازدواج!
سهشنبه 11 شهریورماه سال 1404 20:51
وقتی که دل میگیره ، فقط یه آغوش خوبه یه نفر که حرفاتو گوش کنه ، گوش خوبه یه اتاقی باشه با دَرای بسته ، یه سکوت من باشم ، تو باشی و چراغِ خاموش ، خوبه چقد این دنیای من وقتی که تو نیستی بَده چقد این دنیای من وقتی تویی توش خوبه زندگی سیگار کاپتان بِلَکه میکشیش تلخه فقط بوش خوبه باز کن روسریتو موهاتو رو شونه بریز خ سته ام...
-
این روزها.....
سهشنبه 21 مردادماه سال 1404 17:36
زندگی سیگار کاپتان بلکه می کشیش تلخه فقط بوش خوبه!
-
جهنم
دوشنبه 20 مردادماه سال 1404 23:41
وقتی زندگی را جهنم کنی، خودت زودتر از همه خواهی سوخت....
-
تولد، دهلیز
سهشنبه 14 مردادماه سال 1404 14:05
بیست و سومین سال در دهلیز، جشن تولد مریم، ساده و صمیمی تر از همیشه.... دهلیز مقر قرارهای عاشقانه ی اول، البته زیرساختها فراهمبود که به نتیجه رسید، جوانی سالم، عاشق، تحصیلکرده، اهل کار و زندگی... چقدر از خودم تعریف کردم،.عشق حفاظت، تفاهم و سازگاری می خواهد....
-
گاهی.....
دوشنبه 13 مردادماه سال 1404 01:21
گاهی در یک برش از زندگی یکی چیزی تماااام می شود. در کمال بهت و ناباوری...... .
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مردادماه سال 1404 04:30
در هیچ برشی از زندگی تا این اندازه احساس شکنندگی و ضعیف بودن نداشنم خدایم مددی..... می ترسم از این حس چون یک زنم......
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 مردادماه سال 1404 22:32
جانم ««آرامش است عاقبت اضطراب ها....»»
-
دیدار
پنجشنبه 2 مردادماه سال 1404 21:30
بابا دیدار دوباره تو لیاقت می خواست حس می کنم لایق دیدارم رفیق....
-
یک حبه قند
چهارشنبه 1 مردادماه سال 1404 15:16
در حرفهایت یک حبه قند بیانداز..... شاید حالمان شیرین شود.....
-
23 ومین ۲۶
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1404 16:12
وارد مرحله ی سخت ۲۳ شدیم.
-
۲۶ تیر
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1404 13:44
ولنتاین و سپندارمزگان را بیخیال ۲۶ تیر
-
حکایت دل....
شنبه 21 تیرماه سال 1404 00:20
شاید آخرین باری که من از آقای خانه شعری منتشر کردم حوالی بیست و اندی سال پیش بود به حال و هوای حکایت دل......(شاید یه روزی قصه ی اونو اینجا نوشتم....) این روزا سست شده دین من و باورمو کم می بینم بغلم آدمای محترمو این روزا دلخوشیام پودر شدن پوچ شدن جایی هستم که دلممیخواست بههیچ وجه نرمو این روزا پوول شده ریشه ی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 تیرماه سال 1404 12:11
با پیشنهاد که نه اقدام جدی برای معرفی به عنوان معاون وزیر در یکی از وزارتخانه های مهم و البته مدیرکل یکی از گسترده ترین ادارات کل مواجم. این روزها می گذرد ومن در روزهای آخر کاری به مدرسه بازخواهم گشت، برای این نوشتم که بدانم دنیا بالا وپایین بسیاری دارد...
-
....
چهارشنبه 18 تیرماه سال 1404 06:32
این روزها موش و گربه بازی در تعقیب هم به تهران و شیراز در سفریم.... خدایا آرامشی، سکونی عطا فرما دستغیب شیراز.
-
4/4/4
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1404 18:25
دیروز آتش بس شد ریشه ی زندگی فهم است ولاغیر... امروز چهارشنبه چهار چهار چهار است!
-
۴/۴/۴
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1404 16:04
تاریخ قشنگی بود ۴/۴/۴ یه پست بذاریم به یادگار شیرازیم فرار از جنگ کم کم یر می گردیم..... می دونم دلتنگ میشم اما هیچ جا خونه نمیشه....
-
آواره ی جنگ
یکشنبه 25 خردادماه سال 1404 18:57
شرایط خوب نیست جنگ ناامنی آوارگی...
-
غروب غم انگیز نیویورک
جمعه 23 خردادماه سال 1404 23:52
در چند قدمی ما شورای امنیت در حال برگزاری. از دیروز رژیم کودک کشور اسرائیل ، تعداد زیادی از سرداران و دانشمندان و کودکان و شهروندان کشورم را شهید کرده است. سخت دلم گرفته است و کاری ز دستم برنمی آید....
-
نیویورک
سهشنبه 20 خردادماه سال 1404 08:35
زیبا و متفاوت است جذابیتهای زیادی دارد اما وطن من نیست... هنوز نمی دانم چه شد که گذارم به اینجا افتاد تجربه خوبیست اما در حد چند روز...
-
الاکلنگ زندگی
جمعه 16 خردادماه سال 1404 21:07
پارسال این موقع درگیر بیماری سخت مریم امسال در یک سطح ملی جایگاه خوب و با سه پیشنهاد جدی در حد معاون وزیر و مدیرکلی مواجهم.... و می دانم که این روزها هم دوام نخواهد داشت... فردا مسافر آمریکام، خیلی عجیبه برای خودم! من در سازمان ملل متحد، اقامت در.... یک ماه قبل ، فکرش را هم نمیکردم... ممنونم برای این موقعیتها و...
-
پسرک شعر می گوید.....
جمعه 16 خردادماه سال 1404 11:45
سروش اینو نوشته بود ازش خواستم بده من داخل وبلاگ منتشرش کنم به چه حق بگویم درک ام کن مگر چیزی را که کشیده ام کشیده ای؟ به چه حق می گویی ناشنیده بگیر مگر چیزی را که شنیده ام شنیده ای؟ به چه حق میگویی مرا گوش ده مگر وقتی درد و دل کردم رنجیده ای؟ به چه حق میگویی مرا ببین مگر وقتی برایت رقصیدم مرا دیده ای؟ به چه حق میگویی...
-
یادت نره....
چهارشنبه 14 خردادماه سال 1404 23:19
هیچ شبی، شب نمی مونه و هر چه شب سیاهتر شد، صبح زیباتره.... می دانم.....
-
یادت نره....
چهارشنبه 14 خردادماه سال 1404 23:19
هیچ شبی، شب نمی مونه و هر چه شب سیاهتر شد، صبح زیباتره.... می دانم.....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 خردادماه سال 1404 16:41
من ارزش دلواپسی از راه دور رو می دونم من ارزش تلاش برای یک لبخند رو می دونم و من در دنبای موازی در گلفروشی ام، هر که را بی منت، بی چشم داشت و پاک کسی را دوست داشت به یک فنجان قهوه و شاخه گلی سفید مهمان می کنم..
-
خرداد
چهارشنبه 7 خردادماه سال 1404 21:30
نزدیک سالگردشه.... دلم هر لحظه براش پر می کشه پریشب خیلی دلم براش پر می کشید برای هر دوشون شب وقت خواب با بغضرگفتم خداجون لطفا یه نشونه بفرست و خوابیدم.... خواب دیدم که ما داخل خونه قبلیمون هستیم مامانم و بابام نشستن و یکی از اقوام سعید به بابام میگه دراون موردی که باهات صحیت کردم هنوز حل نشده! یعد رو به من گفت مریم...
-
22
شنبه 3 خردادماه سال 1404 21:21
وارد بیست و دومین سال حضور مریم در زندگیم شدیم.... هرگز به زندگی با کس دیگه فکر نکردم...
-
یا بیا، یا میام.....
جمعه 2 خردادماه سال 1404 00:41
مریم دلم برات خیلیی تنگ شده جند روز بیا و برگرد _نمیشه، پای سروش امتحانات و دلی که زیاد اصراری به اومدن نداره.... با خنده میگه پس من میام اگر نیای توی دلم میگم آره، جون عمت تو هم میای.... دو روز بعد ساعت دو عصر لوکیشن میدی؟ _سر به سرم نذار چهل دقیفه بعد از تاکسی فرودگاه با چمدونش پیاده شد.... چشمام می دید مغزم باور...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1404 16:53
به داد من برس هوا هوای خاطرات اوست.....
-
شهر من، من به تو می اندیشم......
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 17:43
حوالیِ اردیبهشت بویِ بهشت می آید! عطر شکوفهها و خاک باران خورده هوش از سرِ رهگذرانِ شهر پرانده فصل بهار شوخی بردار نیست همه را عاشق میکند . . .! اما شهر من.... اردیبهشت شیراز....