-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 دیماه سال 1403 19:54
زمان: روز پدر ساعت ۶ عصر موقعیت: دلم واسه بابام یه ذره شده حتی یه فاتحه سر خاکش.... آقای خانه: چند روز بچه ها تعطیلند، من اینجا کار دارم، امشب ساعت ۱۲ واست بلیط بگیرم بری و برگردی؟ دو دقیقه تأمل، نه نمیرم! تعحب صورتش رو با لبخند می پوشونه..... دل موجود عجیبیست، گاهی پر می دهد گاه زنجیر به پا... دیگه دلم به رفتن...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 دیماه سال 1403 14:28
و من تنهایی را در جمع دوست دارم.
-
خاطره بازی.... بابا کاش بودی..... برداشته شده از آرشیو......
شنبه 15 دیماه سال 1403 23:31
صدای زنگ تلفن » _سلام بابا خوبید؟ سلام شماها خوبید ،زنگ زدم احوالتون روبپرسم چند روزه ازت بی خبرم _ ببخشید خیلی شلوغم بابا ،دیشب تماس گرفتم جواب ندادید ... زود خوابیدم ،حتما خواب بودم (تعجب بی صدای من) کلی حرف ،احوال پرسی،نصیحت ،خاطره ..... بعدش میگه پریروز حالم به هم خورد _چرا؟چی شده؟ یه نیم ساعتی رفتم و برگشتم _چی...
-
شب
شنبه 8 دیماه سال 1403 01:26
شب تاریک و. بیم مو ج و گ ردابی چنین هایل کجا دانند حال ما، سبکباران ساحل ها... بی خوابی باران استرس
-
دمای ذوب تو چقدره؟؟
چهارشنبه 5 دیماه سال 1403 13:46
آقای خانه منو صدا زد و یکی از آشناهاشو بهم در فضای مجازی معرفی کرد و نشون داد و با تعجب می گفت باورم نمیشه این همون آدمه، آخه چطور ممکنه؟ گفتم حتما این شخص به جایی رسیده که ذوب شده تموم شده و در قالبی دیگه به زندگی برگشته.... نگاهی کرد و هیچی نگفت یه جور عمیقی فکر می کرد برای خودم ملموس بود برای آقای خانه نمی...
-
اصل و نسب
یکشنبه 2 دیماه سال 1403 22:30
بر اصل و نسب بالی ای اصل و نسب خالی..... بعضی آدمها نه صبر و نه درایت بزرگی را دا ن و نه شعور لذت از داشته ها....
-
زمستون...
شنبه 1 دیماه سال 1403 07:13
زمستونِ خدا؛ سرده، دمش گرم…●♪♫ زمینوُ مثلِ یخ کرده، دمش گرم…●♪♫ زمستونِ خدا؛ سرده، دمش گرم…●♪♫ زمینوُ مثلِ یخ کرده، دمش گرم…●♪♫ دمِ گرمِ کسی نیست؛ توی این شهر●♪♫ اون عاشقی که ولگرده؛ دمش گرم!●♪♫ اون عاشقی که ولگرده؛ دمش گرم!●♪♫ دوباره؛ من، غرورم رو شکستم…●♪♫ نخوردم چیزی؛ امّا مستِ مستم!●♪♫ خداوندا! الهی! نَه نگه؛...
-
بماند ب یادگار.....
یکشنبه 25 آذرماه سال 1403 03:22
سرد بود خیلی دما رو چک کردم 5- درجههه مدارس و ادارات ب خاطر کاهش دما تعطیل شدند..... هوا بس ناجوانمردانه سرد است......
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 آذرماه سال 1403 15:24
هرگز پایبند قوانین پوسیده نمانید....... ........
-
خدای را شکر
پنجشنبه 15 آذرماه سال 1403 19:32
حال ما خوب است. ممنون از مریم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 آذرماه سال 1403 15:31
دلتنگی ام سخت شده پیله شده باز.....
-
انتخاب
یکشنبه 4 آذرماه سال 1403 07:03
در حال انتخابی عجیب و متفاوت در شغل هستم. روزهای سخت و پرکاری در پیش خواهد بود...
-
تولدم...
شنبه 26 آبانماه سال 1403 18:25
امروز تولد منه پام شکسته بر اثر سقوط، نابهنگام زودپز از آب چک.. حال روحی هم، هی....
-
کلینیک ترک بی حجابی
پنجشنبه 24 آبانماه سال 1403 22:54
من در عجبم از این همه فکر شیک! از امر تراپی و هزاران تکنیک از راهنمایی رهایی از سوگ از ترک مواد و سیخ و سنگ و پیک نیک از رفع پارانویا و تنشن ، پرخاش از دفع نقائص روان، فرضا تیک خود خصلت بی حجاب بودن، حیران زین کار که شد باز برایش کلینیک! حیف شدما!
-
می کشند...
سهشنبه 22 آبانماه سال 1403 23:55
این رسم حقیرهاست، می. کشند و بعد می. گویند چرا نفس نمی. کشد.... چند روز قبل با رئیس جمهور ملاقات داشتم،. چند پیشنهاد تاپ شغلی دارم،. اما شرایط روحی خوب نیست.... احتمالا کم دردسرتربنش را انتخاب خواهم کرد. تمام...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 آبانماه سال 1403 00:31
خدایا عمیقا سپاسگزارم. خدایا منو ببخش اگر گاهی گله شکایت و ناسپاسی می کنم...... مثل بعضی پستهای همین دفترچه خاطرات
-
کمتر نمایشی باشیم
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1403 22:49
می شود کمتر نمایشی و بیشتر عادی بود،همین! مردشور اینستاگرام، خصوصا برای بیماران کمال طلب!
-
پس از طوفان.....
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1403 14:39
اینروزها خیلییی بیشتر از قبل دلم برای دردهای دیگران فشرده می شود..... تحمل ظلم به دیگر زنها را هم ندارم چون با تمااام وجود لمس کردم که ما چقدر آسیب پذیریم و در ظاهر جان سخت! مراقب خانمها باشیم... لطفا؛
-
مثبت باش، کائنات با کسی شوخی نداره!
یکشنبه 6 آبانماه سال 1403 12:47
امروز از سر صبح ب قول قدیمی ها از دنده چپ بیدار شدم پسرک ساعت اول کلاس نداشت گفت دیرتر میرم فندق می گفت حالم خوب نیست و از زیر لحاف بیرون نمیومد آقای خانه پا درد داشت و غر میزد خلاصه وضعیتی بود دیدنی آقای خانه رفت نشستم با یه فنجون قهوه با خودم خلوت کردم و کل ذهنمو استفراغ مغزی کردم روی کاغذ تا شاید آرومتر بشه! پسرک...
-
بمب
شنبه 5 آبانماه سال 1403 04:00
امشب صدای سه چهار انفجار بمب مهیب را شنیدم.
-
قصه ی عادت.....
شنبه 28 مهرماه سال 1403 09:10
خانم همسایه داره از اینجا میره عادت کرده بودم به خودش احوالپرسی ها و مراقبت های مادرانش... حتی به صدای گربه هاش! عجب قصه ی عجیبیه عادت ما انسانها.....
-
تهرون....
چهارشنبه 18 مهرماه سال 1403 11:38
داشتم سعی می کردم باهاش دوست باشم خودش نخواست.. دارم جمع میکنم برگردیم پ. ن: آیکون خنده ی رضایت تا بناگوش اضافه گردد پلیییییز....... شهر من، من به تو می اندیشم.....
-
جنگ.....
چهارشنبه 11 مهرماه سال 1403 13:45
دلم می لرزد اماااا لطفا قبل از آشوب آشوب نکنیم... معتقدم چون در این مورد تصمیم گیرنده و تغییر دهنده نیستم و نمی توانم کاری کنم پس به تقدیر می سپارم و منتظر می مانم.... خداوندا مرا آن ده، که آن به
-
اعتماد
سهشنبه 10 مهرماه سال 1403 21:14
یکی از ستونهای استوار کننده ی هر زندگی، اعتماد هست. برای ویران کردن سازه ی زندگی، کافیست این ستون را بلرزانی...
-
تولد سینا
دوشنبه 9 مهرماه سال 1403 15:58
سینا دوازده ساله شد، خدا حففظش کند، داریم پیر می شیم...
-
مشهد
سهشنبه 3 مهرماه سال 1403 00:51
عاشق مشهدم به طرز فوق عجیبی یک مشهد پنج روزه ی باحال رفتیم من و مریم و سینا! تا دو ساعت قبل از پرواز نمی دانستیم مسافریم...
-
پست
سهشنبه 27 شهریورماه سال 1403 00:09
شاید روزی شبیه رویا یود پیشنهاد پست رئیس مرکز، در سطح معاون وزیر.... اما من نپذیرفتم! تعدادی کانالهای خبری، خبرش را هم کار کردند... عجب چرخشی دارد دنیا! نمیدانم چه تصمیمی صحیح است! نه! می دانم! زندگی می کنم...
-
بابا
دوشنبه 26 شهریورماه سال 1403 00:30
راستی این روزها عحیب دلتنگتم بابا سفرت آرام تصویر اتاقت توی ذهنم خالی از تو دلم رو به آتیش می کشه.... گونه هام از اشک گرمه.... روحت شاد .....
-
این داستان: قانونهای نانوشته، ساخته ی ذهن
دوشنبه 26 شهریورماه سال 1403 00:10
امروز نهار قیمه گذاشتم بازم ته دیگ برنج بعد از ماههای زیادی سوخت! چرا؟ چون ذهن من از حدود ۱۹ سال پیش که ازدواج کردیم نوشته روزهایی که غذا قیمه اس، ته دیگ می سوزه..... و همه چیز دست به دست هم داد تا یه فنجون چای بی موقع این قانون نانوشته ی ذهن رو اجرا کنه! مراقب ذهنمون باشیم بدجوری می تونه همه چیز رو کنترل کنه....
-
روز از نو.....
پنجشنبه 22 شهریورماه سال 1403 15:19
بعد از چندین ماه دوری بالاخره خونه. خدایم سپاس