-
طعم گس نعنا و دود........
دوشنبه 3 خردادماه سال 1395 18:46
امروز تلخی سیگار طعم گس نعنا و دود من تو نگاه عمیق چ حس غریبی بود اما شیرین .......... تو خود لحظات منی جدایی ناپذیر وجودم شده ای انگار.........
-
لطفا...
دوشنبه 3 خردادماه سال 1395 03:13
می خواهم تنها باشم. لطفا مزاحم نشوید. امضاء:مریم بانو. حتی شما همسر عزیز!!!!!
-
چرا من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شنبه 25 اردیبهشتماه سال 1395 01:45
چرا من باید فقط و حتما ساعت 6 صبح بیدار شم و بچه رو بفرستم مدرسه؟ چرا من باید فقط صبحونه رو آماده کنم؟ چرا من فقط باید خونه رو جمع و جور کنم؟ چرا من باید نهار رو بپزم؟؟؟ چرا من باید فقط فندق رو حمام بدم؟ چرا من باید حتما جواب زنگ تلفن رو بدم و اگرم دستم بند باشه تلفن بی جواب مینونه؟ چرا من باید تدارک نهار رو ببینم؟؟...
-
اپیزودهای پراکنده ی یک ذهن خواب آلود......
چهارشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1395 11:20
اپیزود اول: خیلی خوابم میاد..... خیلی و دوست دارم یک هفته ی آینده رو مطلقا بخوابم! اپیزود دوم: جرا دنیای مجازی این همه برای ما مهم و بزرگ شده که حتی درجه یک ها بهترینها و آدمی مجببور بشه همدیگه رو ببوسه و بزاره سر طاقجه! به خاطر این دنیای بیهویت!!!!! اپیزود سوم: پسرک ماشالله خیلی بزرگ شده و این هم منو خوشحال میکنه و...
-
قدرت فکر
سهشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1395 11:48
بارها و بارها به این نتیجه رسیده ام که به هر چه فکر کرده ام رسیده ام.... هدفم رسیدن به یک پست قابل قبول در منطقه ای خاص بوده است و الان با استارت چنین پیشنهادی مواجهم موانع بسیار و بسیارند اما اینقدر به توان و عرضه ی خودم ایمان دارم که اگر شرایط ،جور شد آبروی خودم و خاندانم را بخرم.... هرچه پیش آید خوش آید
-
من دیوانه نیستم!
سهشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1395 08:17
ساعت 3 صبح خوابیدم 6:30 ساعت زنگ میزنه احساس میکنم خواب یا بهتره بگم کابوس میبینم پسرک روانه مدرسه میشه فصل امتحانات پایانی هست و حسااابی در گیریم.... یه نگاهی به اوضاع خونه میندازم وااااای خدای من بازار شام رو روسفید کرده! چون کل دیروز رو من درگیر دروس پسرک بودم! کمر همت رو میبندم شروع میکنم یه دوش نسبتا سرد...
-
وقتی که!
شنبه 21 فروردینماه سال 1395 17:42
گاهی به خودت میای و میگی چی شده؟؟؟وقتی که من خواب بودم.........
-
دلم......
سهشنبه 17 فروردینماه سال 1395 17:25
دلم یک فنجان قهوه می خواهد و یک دوست که بتوان با او درد دل کرد و بعد پشیمان نشد........
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 فروردینماه سال 1395 00:42
خونمون خالیه از تو رفتی تو واسه همیشه....... مامان امشب سالگرد رفتنته حالم خیلی بده با نمام وجودم به بودنت نیاز دارم منو ببخش نارنینم که این همه گریه کردم.... منو ببخش بابت این همه بیقراری دلم برات تنگ شده کاش بودی منوببخش که فیلم مراسم خاک سپاریتو بارها و بارها دوباره دیدم کاش بودی سرمو رو دامنت می ذاشتم عطر تنتو می...
-
16 فروردین.
سهشنبه 17 فروردینماه سال 1395 00:11
-
......!
یکشنبه 8 فروردینماه سال 1395 23:54
خدای خوبم تو را سپاس......
-
ایمان.!
پنجشنبه 5 فروردینماه سال 1395 02:42
دختر من به تو ایمان دارم........
-
خدایا منو ببخش.....
چهارشنبه 4 فروردینماه سال 1395 01:20
خدایا خدای خوبم منو ببخش....... فندقم منو ببخش ... هر چی بخونی و بدونی وقتی نتونی توی اون لحظه ی خاص خودتو کنترل کنی به هیچ هیچ ارزش نداره..... خدایا این دستهای شیطان بود درون من منو ببخش کمکم کن دیگه تکرار نشه یا خدا.... وجدانم درد میکند.....
-
این حالم را نمی پسندم......
دوشنبه 2 فروردینماه سال 1395 19:18
چینی روحم ترک برداشته حالم اصلا خوب نیست روح بزرگی داشتم جوری ک به این سادگی ها اسیر حرفی کلامی وقتی نمیشد..... اهل گریه نبودم یادمه بزرگترین مصیبت زتدگیم مرگ مامانم رو هم خیلی بهتر از تصور طی کردم اما اما این روزها خیلی گریه می کنم خیلی بیش از سر جمع همه ی عمرم و این حالم را اصلاااااا دوست ندارم من مریم رو با همون...
-
.......
دوشنبه 2 فروردینماه سال 1395 18:33
مواظب باش برای خالی کردن خودت یکی دیگه رو از ناراحتی پر نکنی.....
-
1395
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1395 03:23
درآستانه ی سال تحویل هستیم. هرچند وارد سال 1395 شده ایم ! امسال سال سختی بود. سال عقبگرد مالی و درد و دیدن بی معرفتیها و بامعرفتیهای بسیار!! به هر روی خدا را شکر خودم و عزیزانم هنوز زنده ایم.در دل سال 1395 چه اتفاقاتی برای ما نقدر شده است خدا می داند ؟ یکماهیست مطلقا در بسترم و فردا برای بار اول از خانه خارج می شوم....
-
کمتر از انگشان یک دست......
سهشنبه 25 اسفندماه سال 1394 10:43
نام همه را یادم نمی ماند چون بیشمار بودند تعداد کسانی که احوال کمر آقای خانه را در این شرایط پرسیدند اما تا همیشه نامشان و لطفشان یادم می ماند کسانی که احوال مرا در این شرایط پرسیدند گفتند مریم تو خوبی؟؟؟؟؟مشکلی نداری؟؟؟؟ اگر کاری داشتی به ما بگو.... این آدمها تعدادشان از انگشتان یک دست فراتر نبود پس خوب لطفشان یادم...
-
و امسال ما.....
یکشنبه 23 اسفندماه سال 1394 23:35
به روزهای پایان سال نزدیک و نزدیکتر میشویم امسال سال خوبی بود چرا که یک سال دیکر کنار خانواده ام ...عزیزانم طی شد... و من یک سال بالغ تر شدم انگار از نیمه ی دوم دهه ی سوم زتدگی که رد میشوی دنیا شکل تازه ای میگیرد انگار تازه متولد میشوی انگار تازه میفهمی که چی می خواستی از این زندگی تازه به راههای تازه فکر میکنی خلاصه...
-
دور تند.....
یکشنبه 23 اسفندماه سال 1394 21:37
خدای من یه لیست از کارهایی که دارم توی ذهنم مرور کردم دیدم چقدرررر خواب بودم به خودم گفتم دختر با این دور تند موتور روزهای آخر سال جام نکنی هنره!!!! باید انجام بشن....انشالله که خوب است و خیر.....،
-
قصه ی این آدمها.......
یکشنبه 23 اسفندماه سال 1394 00:36
ادمهای این زمانه را نمی پسندم که:" همچنان که به تو لبخند میزنند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند....."
-
خدای من.....
جمعه 21 اسفندماه سال 1394 01:04
خدای من... خدای خوبم.... می دانم خوب می دانم که تو با منی خوب میدانم پشت و پناه منی .........
-
امسال من....
چهارشنبه 19 اسفندماه سال 1394 10:36
امسال من از تو خواهم نوشت از همه ی خوب ها و...... خوبترهایت.....!!!!!
-
....
شنبه 15 اسفندماه سال 1394 12:31
خدایا یاریم کن خسته ام خوابم می آید......
-
الهه ی عشق.....
سهشنبه 11 اسفندماه سال 1394 07:30
الهه ی عشق این روزها سخت به تو محتاجم..... حبیبم کجایی........
-
انتخابات
جمعه 7 اسفندماه سال 1394 01:22
انتخابات هم مثل سفر هست. آدمایی که در موقعیتش قرار می گیرند ، دیر یا زود خودشان را نشان می دهند و ماسکهایشان کنار خواهد رفت. خودخواه ،متظاهر ، رذل ، مردم فریب و همه جوره بازنده بودن برازنده ی عده ای و مرد ،صالح ،مومن ،صادق و برنده بودن درخور اندکی دیگر است. در این فضا جمعی از سر عقل ، گروهی مشتاقانه و عده ای در حکم...
-
وصیتنامه
دوشنبه 3 اسفندماه سال 1394 21:04
بعضی مواقع به یه جاهایی می رسی که احساس می کنی باید وصیتنامه بنویسی. لحظات جاللب و متفاوتیه. بعد از دوازده سال زجر مداوم و دوسال زجر پیوسته ، دیسک پاره شده ی کمرمو عمل کردم. ان شاءالله که خیره درود من به دکتر حق نگهدار طبیب حاذق و استاد هشیار به آن مرد خدایی، نیک و خوش خلق پر از انسانیت پر صبر و عیار پس از چندی کسالت...
-
آرامش.....
یکشنبه 2 اسفندماه سال 1394 11:29
به بیشترین چیزی که احتیاج دارم آرامش برای مدیریت بحران این روزهاست خدای خوبم مددی.....
-
همین الان...
یکشنبه 2 اسفندماه سال 1394 00:12
همین ساعت ذهنم پریشون بغض توی گلوم.... چشمهام از اشک خیس چراغ رو خانوش کردم ب که بخوابم کنار پتو داخل تخت یه تسبیح شبرنگ........دیدم!!!!!! خدایا حکمت این...اینجا...الان...... حتما گفتی مرا بخوان..... برش داشتم ی گرد یا الله یه گرد صلوات با چشمهای خیس دعا کردم.... از تو خواستم سلامتی و تندرستی اش..را..... یا رب.........
-
نمی دونم چرا اینجام .....
یکشنبه 25 بهمنماه سال 1394 10:07
نمی دونم بین این همه کارهای رنگارنگ و بی فرصتی چرا یهو خودم رو پشت میز این کافی نت دیدم! شاید دلم برای لحظه هایی خلوت با مریم تنگ شده بود شایدم دلم برای یه کم درد ودل ولی وقتی دست به قلم شدم یهو ذهنم بلیچ شد! یادش بخیر همیشه قبل از امتحانهای سخت دوره ی دانشگاه به دوست صمیمیم معصوم ..میگفتم وای حس میکنم ذهنم بلیچ...
-
گذشت
شنبه 3 بهمنماه سال 1394 12:49
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند هر چه آفاق بجویند کران تا به کران میروم تا که به صاحبنظری بازرسم محرم ما نبود دیده کوته نظران دل چون آینه اهل صفا می شکنند که ز خود بی خبرند این ز...