-
واگویه !
پنجشنبه 6 تیرماه سال 1392 00:03
-
شاید ...
چهارشنبه 5 تیرماه سال 1392 09:22
شاید امروز همین جا همین لحظه آره همین لحظه سکوی تو باشه دختر! ببند چشمانت را و به دست زندگی بسپار بسپار......
-
نگفتم ...اما!
چهارشنبه 5 تیرماه سال 1392 09:14
-
صنف
چهارشنبه 5 تیرماه سال 1392 07:36
امروز از نظر فعالیتهای شغلی برا من و خانواده یه روز تاریخیه ................. بی کله و با جسارت اومدم جلو ، یه جاهایی هم احساس نگرانی کردم ولی حالا اومدم جلو دیگه !!!!!! رقابت سختیه ولی نتیجه هر چی باشه حضور من توی صحنه ی رقابتهای شغلی یک گام رو به جلو بود! با یه کمی استرس بی دلیل ، سعید!!
-
الهی...
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 20:45
الهی آن روز نرسد که حسرت چیزهایی را بخورم که برای بدست آوردنشان کافی بود اراده کنم آمین!
-
تولدت مبارک ....
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 20:29
تولد عزیزی که فرسنگها ازم دور است مبارک! همیشه شاد و خوشبخت باشی عزیزم.....
-
آسمان...
دوشنبه 3 تیرماه سال 1392 10:38
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است! همیشه ما خانومها یه سری بالا و پایین های روحی داریم ... اصلا جدی نگیرید ..خانومهای محترم! چون این نیز بگذرد!!!!
-
تیر ماه!
شنبه 1 تیرماه سال 1392 11:39
امسال هم از راه رسید مثل هر سال تیر ماه پر از خاطره ی خوش آن سالها و تیر ماه این روزها با آن گرمای کشنده و دم! اما صبر می کنم و به امید نفوذ قطره در سنگ می مانم! خدایا رنگین کمان را سهم من کن چون من تا آخرین قطره در باران ایستادم بی پناه و چتر خدایا یاریم کن! تیر ماه....... کاش ذهنمان ...زندگیمان هم دکمه ی شیفت+دلیت...
-
مرداب!!!
شنبه 1 تیرماه سال 1392 11:33
چشم من به اونجا بود پشت اون کوه بلند اما دست سرنوشت سر رام یه چاله کند توی چاله افتادم خاک منو زندونی کرد آسمونم نبارید اونم سر گرونی کرد حالا یه مرداب شدم یه اسیر نیمه جون یه طرف میرم تو خاک یه طرف به آسمون..........
-
هر چیز به جای خویش نیکوست ...
پنجشنبه 30 خردادماه سال 1392 10:54
مرد خاله زنک! و یا بالعکس!
-
دعا
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 11:15
خدایا آن گاه که هیولای کینه و نظرتنگی و نفرت ، مرا مادرانه در بر می گیرد ، چشمهایم را بارانی مهرت کن تا سیل عاطفه بدیها را از ذهن و قلبم بشوید..........
-
مانده ام.....
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 01:37
مانده ام سخت عجب در کارت!!!
-
خنده ...
دوشنبه 27 خردادماه سال 1392 09:44
.......باز هم عاشق همیم ! باز هم می خندیم ! باز هم به لطف خدا موفقیم !!!
-
باید ها...
یکشنبه 26 خردادماه سال 1392 10:54
باید ها را هر روز با خودم مرور می کنم شاگرد خوبی ام برای مریم! ان شا الله .....
-
مستی ...
شنبه 25 خردادماه سال 1392 15:46
مستی به شکستن سبویی بند است هستی به بریدن گلویی بند است گیسو مفشان ،توبه ی ما را مشکن چون توبه ی عاشقان به مویی بند است ..! از غیر تو بی نیاز کردند مرا با عشق تو هم تراز کردند مرا تا فاش شود فقط تو در قلب منی جراحی قلب باز کردند مرا ...! خورده است ولی غیر ارادی خورده است از شدت غم ز فرط شادی خورده است افتاده زمین و بر...
-
طرحی نو....
پنجشنبه 23 خردادماه سال 1392 20:01
باید... باید این زمستان را بهار کنم باید این یخها آب شوند خسته ام خسته ام از این همه ... از این بی خبری از خودم! ار این یخ!!!! دلم شور می خواهد نشاط می خواهد دلم می خواهد همه چیز عوض شود همه چیز نو شود وسایل انگیزه ها روابط حتی من من ... اما آدمها نو نشوند! دلم از نو شدن آدمها میگیرد ...... همه چیز بوی کهنگی گرفته بوی...
-
همه ی آن سالهای دور را یاد باد!
پنجشنبه 23 خردادماه سال 1392 19:38
-
یادم بماند!
شنبه 18 خردادماه سال 1392 01:46
قطره در سنگ یادت بماند...
-
یاد اون روزهایی که پر بود از مهر و صفا...مشهد 86!
شنبه 18 خردادماه سال 1392 01:35
-
حیرانم ....
جمعه 17 خردادماه سال 1392 13:57
گاهی حیران می مانی غصه می خوری اما ...... آرام چشمهایت را می بندی و با خود می گویی نمی بینم !!! حتما نمی بینم بی خیالش!!!!
-
بهار در تابستان....؟؟؟؟
جمعه 17 خردادماه سال 1392 12:48
-
بازیچه!
جمعه 17 خردادماه سال 1392 03:19
این روزها همه چیز عجیب است ! آقای خانه پر از گرفتاریست ! و من نیز پرم از کار وکار وکار! بد جور غرقم در برنامه های رنگارنگ در بازیچه های این روزگار یارب مددی!!
-
عشقهای ساعتی!
یکشنبه 12 خردادماه سال 1392 14:11
وقتی تمام شیرها پاکتی اند! وقتی همه پلنگها صورتی اند! وقتی که دوپینگ پهلوان میسازد ! ایراد مگیر عشقها ساعتی اند !!!
-
نفرت !
یکشنبه 12 خردادماه سال 1392 13:52
دانش آموز دوم راهنمایی مدرسه ی ایران زمین بودم - دبیری داشتیم به اسم آقای حسینی - مردی بسیار جدی و منضبط و سخت گیر بود. به شدت از او متنفر بودم !! از تکلیفهایش - از خشک بودنش و ..... پیش خودمان فکر می کردیم مشکل روحی داره - عقده ایه و ..... بزرگ که شدم و خودم معلم شدم ، فهمیدم که اون بیچاره چه زجری به خودش می داده و...
-
500000 !
شنبه 11 خردادماه سال 1392 10:27
این رقم میزان دفعاتی است که صفحات وبلاگ ما مورد بازدید قرار گرفته ! دفترچه ی خاطرات الکترونیکی من و مریم در پی 11 سال با هم بودن روزهای خوب و بعد - قهر و آشتی - عشق و نفرت ............... اما هر چه بود و هست زندگی ماست که عاشقانه دوستش داریم چون می دانیم که هیچ چیز دز زندگی کامل و مطلقا ایده آل نیست .................
-
جان!
شنبه 11 خردادماه سال 1392 09:23
دیروز وقتی آن گوسفند پر انرژی را قربانی می کردیم کمی بر خود لرزیدم ! کاش به جای گرفتن جان آن زبان بسته جان بخشیدن به نیمه جانی را نذر سلامتی آن عزیز کزده بودم !!! بی خیال!
-
....
جمعه 10 خردادماه سال 1392 23:33
دلتنگم برای خیلی روزها خیلی چیزها خیلی لحظات دل تنگم..... قاعده ی باری: اینقدر ورق های زندگیم رابهم نریز.! حکم همان دل است...همیشه !
-
هم صحبت...
پنجشنبه 9 خردادماه سال 1392 13:47
با بدان کم نشین که درمانی خو پذیر است نفس انسانی طلب صحبت خسان نکنی تکیه بر عهد ناکسان نکنی که نکرده است خس وفا با کس سگ بگاه وفا به ازنا کس گر رخ ناکسان نبینی به با خسان هر چه کم نشینی به زانکه نا کس زدد بد تر باشد راست خواهی ز بد بد تر باشد گر چه نیکی بدان کنند بدت کم کند صحبت بدان خردت بد، بد است ارچه نیکان باشد...
-
هم نشین
پنجشنبه 9 خردادماه سال 1392 13:43
با بدان کم نشین که صحبت بد گرچه پاکی تورا پلید کند آفتابی بدین بزرگی را تکه ای ابر ناپدید کند ---------------- «بیاموزمت کیمیای سعادت / ز هم صحبت بد جدایی جدایی» * ای نیک با بدان منشین هرگز / خوش نیست وصله، جامه ی دیبا را پروین اعتصامی * من ندیدم سلامتی ز خسان / گر تو دیدی، سلامِ من برسان سنایی * با مردمِ زشت نام...
-
دل .....
شنبه 4 خردادماه سال 1392 10:33
دل سراپرده محبت اوست دیده آیینه دار طلعت اوست من که سر درنیاورم به دو کون گردنم زیر بار منت اوست تو و طوبی و ما و قامت یار فکر هر کس به قدر همت اوست گر من آلوده دامنم چه عجب همه عالم گواه عصمت اوست من که باشم در آن حرم که صبا پرده دار حریم حرمت اوست بی خیالش مباد منظر چشم زان که این گوشه جای خلوت اوست هر گل نو که شد...