-
کمک...
سهشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1392 01:19
خدایا کمکم کن خیلی خسته میشم کمک...... اصلا انگار صبح و شب ها به هم دوخته شدن... اما یادم نمیره یه نفس در میون بگم الهی شکرت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1392 05:32
کمی به ماجرای جهانگیر و سرنوشت خانواده اش فکر می کنی قدری در اندیشه ی تبعات این روزهای بد بازار و فشارهای مالی اش فرو می روی لختی از بی معرفتی آن کینه جویانی حرص می خوری که هر از چندگاهی به بهانه های واهی بر طبل کینه جویی و فاصله می کوبند و تو را از عشق ورزی به عزیزانت محروم می کنند..... اندکی به اسمهای جذاب تجاری...
-
عجب!
یکشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1392 04:51
-
عشق ...
شنبه 14 اردیبهشتماه سال 1392 16:30
-
پدر زن!
شنبه 14 اردیبهشتماه سال 1392 14:42
برای پدر زنم احترام خیلی خاصی قائلم پدر زن من این روزها مثل یک آدم معمولی در حال گذران دوران کهنسالی و خدمت به همسر دربند بسترش است دلایل احترام من به ایشان یک عمر زندگی با آبرو - تربیت اولادی سالم - حمایت چندساله از همسر و ..... می تواند باشد اما مهمترین وجه ارادت من به ایشان آموزش احترام به همسر - خانواده ی همسر و...
-
آبتنی در حوضچه ی اکنون!
شنبه 14 اردیبهشتماه سال 1392 14:28
هر کجا هستم و باشم، آسمان مال من است پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند، قارچ های غربت؟ من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟ چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید واژه ها را باید شست، واژه باید...
-
روز مادر و روز معلم مبارک !
پنجشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1392 19:26
روز مادر رو به همه ی مادرا به خصوص مادر خودم و مادر بچه های خودم و روز زن رو به همه ی خانومها به خصوص خانم خودم تبریک می گم !! و روز معلم رو هم به خودم !!!
-
نمی دونی...
پنجشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1392 01:06
نمی دونی از دستهای کوچولوی عزیزم کادو گرفتن چه لذتی داره ممنونم فندقم ..و ممنونم مرد من! با مریم عهد بستم : امشب عهد بستم که بعد از مادری کردن هایم بعد از بزرگ تر شدن عزیزانم خودم رو بیشتر به یاد بیارم عهد بستم دنبال چیزهایی که دوست داشتم برم عهد بستم اون جوری که دوست دارم زندگی کنم بیشتر مفید بام عهد بستم برای خودم...
-
به جای...
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1392 20:27
به جای لعنت به تاریکی شمعی روشن کن بانو......
-
اولین ...
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1392 16:40
این اولین سالیست که من مادر دوتا بچه ام!!!! این اولین سالیست که مسئولیت مادری ام سنگین تر شده این سنگینی شونه هامو آزار نمی ده اما خیلی وقتم رو گزفته این بی وقتی رو هم می ستایم مهربونهای من.. حتما امسال خاطره ای ماندگار خواهد شد ... یقین دارم....... یه تنهایی یه خلوت یه سایه بون یه نیمکت می خوام تنها بمونم تنها دور از...
-
....
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1392 10:36
روز زن روز مادر روز من....!!! ؟؟؟؟ این آهنگ س.ق رو خیلی دوست دارم....
-
عشق حقیقی.....
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 19:48
امروز عاشقانه ترین کادوی زندگیمو از دست پسرم گرفتم کادویی که خودش برام درست کرده بود و با دستهای کوچولوش نوشته بود" " مادر " الهی قزبونت برم معنی عشق حقیقی اینه خدایا ... خدایا هزار بار به خاطر وجود پسرکم تورا شاکرم ممنونم..ممنونم.....
-
تحولی باید....
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 10:12
یه تغییر یه تحول یه سری تصمیمات مهم باید .. باید.... خدایا مددی!!! خیلی کارهای عقب مونده دارم..... ..
-
بیخودی....
دوشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1392 22:27
بیخودی پرسه زدیم، صبح مان شب بشود بیخودی حرص زدیم، سهم مان کم نشود ما خدا را با خود، سر دعوا بردیم و قسم ها خوردیم ما به هم بد کردیم، ما به هم بد گفتیم ما حقیقت ها را، زیر پا له کردیم و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم روی هر حادثه ای، حرفی از پول زدیم از شما می پرسم، ما که را گول زدیم؟ "دکتر علی شریعتی"
-
زود تر...
دوشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1392 20:39
واای خدای خوبم روزها زود تر از آن که فکرش را کنم دارند می گذرند ...... زودتر از آنکه فکر کنم شب می شود و با چشم بر هم زدنی به صبح می رسد.. خدایا یاریم کن من کجا جا مانده ام؟؟؟؟
-
اصل بد!
دوشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1392 12:27
اصل بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است ... راستی بالاخره بعد از چند سال یکی تو مدرسه به من کادو روز معلم داد! ولی حالم خیلی گرفته است .... و دیشب خواب باران رو دیدم ...
-
و دوباره ...
یکشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1392 18:39
و دوباره زندگی....
-
جمعه ی دوست داشتنی..
یکشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1392 10:08
-
مادر من ....
چهارشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1392 13:24
مادر من نور چشمم هستی من ساغر خوشبختیه من هستی من مادر من امیدم بی تو سرابه یه حباب روی آبه زندگیم بی تو خرابه تو به رسم قصه ی عشق تو گوش من صدا کردی دلم رو با رموز مهر آشنا کردی تو می گفتی تو این دنیا فقط خوبیست که می مونه با خوبی هات دلامون با صفا کردی چه شب هایی نخوابیدی برام تا صبح دعا کردی واسه خوابم تویی مادر لا...
-
......
چهارشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1392 12:50
وقتی یه مدت نیستم دلم واسه اینجا تنگ میشه .... واسه اینجا که اولین اتاق مشرک من و سعیده ... و هنوز هم حرفی برا گفتن ما دوتا داره ...
-
مادر....
چهارشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1392 12:48
کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقد مث بچگیام لالاییاتو دوست دارم سادگیاتو دوست دارم ، خستگیاتو دوست دارم چادرنمازو زیر لب خدا خدا تو دوست دارم کاشکی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون می شدم تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم بخواب که می...
-
خدای خوبم...
جمعه 30 فروردینماه سال 1392 16:34
خدا همیشه یه جور زیبایی با من بوده یه جور که همیشه از این که بنده ی لایقی براش نبودم خجالت میکشم خدا جون دوستت دارم خداییش خیلی خدایی!!!! الهی شکر.....
-
M & H
جمعه 30 فروردینماه سال 1392 16:31
love story A heart full of love A life full of kisses now Mohamadreza and Hoda become MR and MRS 04.18.2013
-
یک شب یه یاد ماندنی....
جمعه 30 فروردینماه سال 1392 12:28
-
عطر زندگی...
دوشنبه 26 فروردینماه سال 1392 00:29
دلم کافی شاپ میخواد !! یه قهوه دو نفره ی دبش..میشود آیا آقای خانه؟؟؟
-
روز تعطیل یه مامان!
دوشنبه 26 فروردینماه سال 1392 00:24
از صبح که بیدار میشی یه بند می چرخی و به کارهای خونه می رسی ظهر یه نهار خوشمزه (چقدرم خودمو تحویل میگیرم ) به اهالی خونه میدی و بعد از ظهر هم یه خونه تکونی مختصر !! سر شب فندق کوچولو رو حمام میدی برات یه مهمون میرسه و بعد از پذیرایی و رفتن مهمون پسرک یه مهمونی کوچولو ترتیب میده همه رو جمع میکنه و سعی در شاد کردن روحیه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 فروردینماه سال 1392 20:56
مادر؛ روسری ات را بردار تا ببینم، بر شبِ موهایت؛ چند زمستان برف نشسته است؛ تا من به بهار رسیده ام ...!
-
مریم بانو....
یکشنبه 25 فروردینماه سال 1392 20:54
مریم بانو تو را چه میشود ؟؟؟ گویی که در خوابی......
-
سرطان !
یکشنبه 25 فروردینماه سال 1392 20:42
این روزها اکثر سایتهایی که باز می کنم محتوی مطالبی راجع به سرطان و شیوع شگفت آورش در کشورمون هستند!! وقتی دیروز دوستی شاغل در انجمن حمایت از بیماران سرطانی از مصائب آنها می گفت دلم می خواست بنشینم و زار زار به حال این بیماران که تعدادشون کم هم نیست گریه کنم... این هم دو مطلب گواه حرفهایم : افزایش سرطان روده بزرگ در...
-
مرگ زیبا
یکشنبه 25 فروردینماه سال 1392 14:12
امین که مرد دو سه سالی پکر بودم دو سه سال آشفتگی -دو سه سال نفرت از مرگ اما جهانگیر که رفت من پخته تر بودم و دریافتم که مرگ به آن زشتی ها که فکر می کردم نبوده است مرگ گاهی رهایی است - خلاصی است - یک گذار زیبا به دنیاییست که شاید بهتر از این دنیا باشد - مرگ یک آغاز نامعلوم است آغاز یک سکون و آرامش ابدی تلخ است اما قهوه...