-
خودت
پنجشنبه 4 آبانماه سال 1391 21:27
سعی کن دراین دنیا خودت باشی دیگران به حد کافی هستند...
-
جاودانه!
چهارشنبه 3 آبانماه سال 1391 13:03
تقدیم به برادرم وحید به پاس همه ی زحماتش.. دل دیوونه....
-
مادر
چهارشنبه 3 آبانماه سال 1391 08:54
این درسته که خیلی ها سعی کردن و نتونستن و خیلی ها هم نه خواستن و نه تونستن به مریم کمک کنن و کاملا دیدیم که مادر من با تمام وجودشون به داد ما رسید ... اما در شرایط بعد از این زایمان مریم هم به شدت جای خالی مادرش حس می شد..... ( خدا شفاش بده) و خدا همه ی مادرها رو حفظ کنه !
-
قاطی..
چهارشنبه 3 آبانماه سال 1391 01:51
وقتی ساعت 2 نیمه شب توی تراس در حال پهن کردن لباسم و خنکای پاییز خواب رو از چشمام می دزده بیشتر ایمان میاورم که شب و روزم بد جوری قاطی شده خدا حفظتون کنه بچه ها...
-
چهارفصل
سهشنبه 2 آبانماه سال 1391 17:35
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود ،پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند . پسر اول:درخت زشتی بود، خمیده و در هم...
-
آرزوی خفته...
سهشنبه 2 آبانماه سال 1391 11:20
امروز به سایت یه خانوم وکلیل گذرم افتاد و یادم امد چقدر آرزو داشتم یه روز وکلیل دادگستری باشم و احساس می کردم که میتونم موفق باشم اما شاید تنها موردی که از بابا دلگیرم همین باشه مانع شد و گفت : بابا خطر داره و پر از استرس نمی خوام با کسایی که نباید برخورد داشته باشی ... و من نرفتم ... امروز این آرزو بیدار شد ویادم آمد...
-
گاهی
سهشنبه 2 آبانماه سال 1391 08:08
گاهی یک کلام بیجا یک نگاه بیجا یک حرف بیجا همه چیز را ویران می کند..... فکرت راُ- نگاهت را - امیدت را ... و بالعکس
-
خداوندا چنین مباد...
دوشنبه 1 آبانماه سال 1391 15:41
زمستانی سرد بود و کلاغ غذا نداشت به بچه هاش بده پس گوشت بدن خودش رو می کند و به بچه ها میداد تا سیر بمونند زمستان تمام شد و کلاغ مرد ولی بچه ها گفتند : چه خوب شد مرد ... راحت شدیم از این غذای تکراری..... آخ که چه تلخه حکایت ه ما و بچه هامون.....
-
تا ابد جاودان..
دوشنبه 1 آبانماه سال 1391 15:28
««عزیزم بر من لبخند نزن اگر در دل برگ ریزان بهار را تبریک بگویم بهار وجودت تا ابد گلباران.. ..»» آبان ماه ۸۳....یادش به خیر
-
خسته نباشی!
یکشنبه 30 مهرماه سال 1391 23:40
مریم خانوم مامان 2 تا بچه بودن خیلی سخته ! خسته نباشی !
-
بعد از ظهر...
یکشنبه 30 مهرماه سال 1391 17:31
وقتی تمام روزت رو به کارهای خونه میگذرونی وقتی بعد از ظهرت رو به امور بچه ها و حتی سرخ کردن بادمجان!! سپری می کنی باید باور کنی که یه دوران سکون و در جا ماندن ه تازه شروع شده بپذیرش به قول بابا اگر در هر مقطعی از زندگی شرایط جدید رو قبول کنی همه چیز راحت تره ..دیگه به قبل و بعد نگاه نکن... یه کم برام سخته مریم یعنی...
-
بغض...
شنبه 29 مهرماه سال 1391 21:50
عاقبت بغضت ترکید چه زیبا هم دوست داشتنی آرام قطره قطره بیار بیار و آرامم کن رحمت الهی اولین بارون پاییزیتون مبارک....
-
زمین لرزه ..
شنبه 29 مهرماه سال 1391 13:45
آقایون عزیز کم هر دم تن و ذهن ما رو می لرزونن با این وضعیت قشنگ ه !! مملکت خدا جون هم قربونش برم زمین و شهر رو می لرزونه زیر پاهامون خدایا تو لطف و رحم کن...
-
پدر و مادر...
شنبه 29 مهرماه سال 1391 12:12
همیشه از بابا شنیده بودم که سیا*ست پدر و مادر نداره !! و متنفرم از بحث در موردش از سعید جون هم می خوام که دیگه دنبالش نره مثل اوایل آشنایی مون که ازش خواستم دیگه روزنامه های این جوری مطالعه نکنه .... پ.ن:دور و برمون داره خالی میشه ..همه دارن میرن ..ما می مونیم و وطنم ایران!
-
آوار...
جمعه 28 مهرماه سال 1391 21:38
راستی راستی مملکت داره رو سرمون آوار میشه و هیچ فریاد رسی هم نیست ... خدایا مددی..
-
رویای قدیم....
جمعه 28 مهرماه سال 1391 11:39
تو تصویر یه رویای قدیمی عزیزم تو تمام زندگیمی..... جاودانه!+
-
کرکس ها به بهشت نمی روند....
پنجشنبه 27 مهرماه سال 1391 10:56
بعضی ها چون از ایجاد روابط خوب و سالم عاجزند چون عادت به لاش خوری دارند بین آدمها هم دنبال کشتن روابط و یا رابطه های مرده می گردند تا از لاشه ی متلاشی شده ی آنها برای خود رابطه ای با سایرین برقرار کنند اما غافل از اینکه هرگز کرکس ها به بهشت نمی روند...
-
شاید ...
چهارشنبه 26 مهرماه سال 1391 09:32
-
+!
یکشنبه 23 مهرماه سال 1391 19:34
تزریق یه اپسیلون انرژی مثبت!! بعد نوشت :امروز خداروشکر روز خوبی یود به کلی از کارهام رسیدم.....
-
حساب زندگی...
شنبه 22 مهرماه سال 1391 22:20
شاید من صفرم تو دویی که با تو بیستم بی تو نیستم.... ..... بی ربط نوشت : عجیب هوس دارم برم پابوس آقا امام رضا ...یا امام رضا...
-
عطر...
شنبه 22 مهرماه سال 1391 21:56
-
مراقب باش.....
شنبه 22 مهرماه سال 1391 18:03
خودکار بیک می خری 500 تومن لاک غلط گیرش 1500 تومن !! توی این دنیا حتی اشتباه روی کاغذ هم برات گرون تموم میشه پس خیلی مراقب باش......
-
هیچ وقت...
شنبه 22 مهرماه سال 1391 12:52
هیچ وقت ه تاریخ زندگیم این همه سرم شلوغ نبوده به قول بابا هیچ وقت هم مامان دوتا بچه نبودم! خیلی سرم شلوغه و حتی فرصت یه دوش گرفتن و یا نگاهی به آینه انداختن هم ندارم .. امااین جوری نمیشه چاره ای باید کرد! خدایا کمکم کن... یا حق! بعد نوشت: چی می تونه حاله گرفته ی عصر پاییزیتو عوض کنه؟؟
-
کاش ....
شنبه 22 مهرماه سال 1391 00:12
کاش به جای وارونه دیدن پاک شدن مسیجهای تبلیغاتی ایرانسل ، جانمازهای تازه ام را بهتر دیده بودی .....
-
و این ماههای عزیز...
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1391 19:29
مهر... آبان.... آذر....... خدایا متشکرم . منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم.....
-
جاودانه ...
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1391 19:05
+ !
-
گذز زمان ...
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1391 18:55
امروز دمی برای خودم پیدا کردم با عدم حضور سروش .. وقتی داشتم عکسهای زمان تولد سروش رو می دیدم و مقایشه می کردم با سینا دیدم ای واای چقدر گذر زمان روی همه ی ما تاثیر داشته عکسهای اطرافیان و اقوام رو با سروش دیدم و با چهره ی الان مقایشه کردم انگار خیلی بیش از این 6 سال گذشته بود .... گرد گذر زمان روی چهره ی همه ی ما...
-
معانی سینا و سروش
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1391 10:06
سینا : سیاست مدار- باهوش - نام پدر شیخ ابوعلی و بعضی گفته اند نام جدشیخ ابوعلی است و بعضی گویند لقب شیخ ابوعلی است . نام کوه طور است. سروش : اوستا «سرئوشه » ۞ . سرئوشه در اوستا بمعنی اطاعت و فرمانبرداری و مخصوصاً پیروی از اوامر خداوندی است- هاتف، فرشته
-
اینم سینای مامانی ...
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1391 18:14
لحظاتی پس از تولد .. اولین طنین گریه اش توی این دنیا.. خوش آمدی مامان قدمت گلبارون... پ.ن: هووووووو حالا کسی بازم نی نی می خواد ..بترسید..
-
خدای من...
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1391 13:22