-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 شهریورماه سال 1391 11:20
-
این روزها...
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1391 10:22
این روزها دیر می گذره چون منتظریم چون روزهای آخر سفر مسافرمون هست و دیدار نزدیک ... پ.ن: بعضی خواننده ها مثل سیا * وش قمیشی و شهر * ام شکو *هی صداشون معمولی نیست به سلولهای تنت میشینه و جون میده.....
-
خداوندا این چنین مباد....
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 11:33
مادر کودکش را شیر می دهد و کودک از نور چشم مادر خواندن و نوشتن می آموزد... وقتی کمی بزرگتر شد ... کیف مادر را خالی می کند تا بسته سیگاری بخرد.... بر استخوان های لاغر و کم خون مادر راه می رود تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود.... وقتی برای خودش مردی شد پا روی پا می اندازد و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران کنفرانس...
-
کمکم کن...
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 11:17
خداوندا کمکم کن تا بتونم خانواده ی کوچکم رو مدیریت کنم .. خیلی داره کار سخت میشه و مسئولیتها روز به روز بیشتر .. خدایا کمکم کن.. می ترسم اما به لطف تو امیدوارم.... یا حق!! پ.ن:خدایا حتی اپسیلونی انرزی منفی یه طوفان ه سهمگینه توی این شرایط .. قدرت درک این مسئله رو بهمون بده ...یا حق!!
-
نمی دونی...
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1391 22:18
ما شا الله ... الهی فدات شم مامان نمی دونی این روزها با تو بودن و این همه فهمیدگی و وجود پاکت چقدر عشقه ... خداوندا ازت ممنونم.... پ.ن:نی نی مهربونم .... فرقی نداره چه گلی باشی ..هر چی باشی مامانی عاشقته عزیزم...
-
امید...
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1391 21:03
تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است ؛ پس همیشه امید داشته باش ... پ.ن:یه اتفاق عجیب و نادر افتاده امیدوارم هرچه زودتر درست شه!
-
بی ربط نوشت ....!
جمعه 17 شهریورماه سال 1391 11:20
شما هم وقتی بچه بودید مثل من دوست داشتید، از اون نونهایی که هایدی و دکتر ارنست اینا میخورن میخوردید ؟
-
حال بد!
جمعه 17 شهریورماه سال 1391 05:30
قطعا ارزش ادبی نداره ولی۰ اینها نجواهای چند لحظه قبل من با خودمه !!!! عجب حال بدی دارم، به دور از شادی و خنده تمام لحظه های من ، شده از غصه آکنده پریشان حال و زارم من ، ندارم حالت خوبی دمی مغموم و نالانم و ذمی بدجور یکدنده همه در لاک خود پنهان، کسی حالم نمی پرسد کسی هرگز نمی بیند پریشان حالی بنده! من و یک عالمه نعمت ،...
-
افسرده
جمعه 17 شهریورماه سال 1391 04:47
پیش بینی این روزها رو می کردم روزهای سخت کاری فشردگی برنامه ها فشار مالی خستگی ممتد توقعات عاطفی خانواده و ...... و این روزها رسیدند و باز هم سعید خسته تر و تیره تر از همیشه و بی شک بی حوصله تر و نگران و صادقانه بگویم افسرده دیگر حتی پاس شدن چک خرید تکه ی الحاقی به انبار هم شادم نمی کنه دلم ۲-۳ روز خواب تا نزدیکای ظهر...
-
.....!
جمعه 17 شهریورماه سال 1391 03:34
هوا خنک شده و این خنکا به جونم می شینه .....
-
حالم عوض میشه ...
پنجشنبه 16 شهریورماه سال 1391 21:38
انسان موجود پیچیده ایست خیلی اونقدر که گاهی خودش حیران میشه از این همه پیچیدگی گاهی با دقایقی خلوت با خودت گاهی با کمی فکر عمیق گاهی با کلماتی حرف و گاهی فقط با دقایقی درنگ حالت عوض میشه... و خدا رو شکر من تونستم حال خودمو عوض کنم و دوباره به زندگی برگردم .. تقریبا همه ی کارهای مهمم انجام شد و یه سری خورده کاری مونده...
-
حول حالنا الی....
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1391 12:05
خدایا حال ما را به بهترین احوال برگردان پ.ن:بابا احتیاج به حضورت و حرفهات دارم مثل تشنه به آب....برام بگو تا آروم بگیرم با اون صدای بم و قشنگت تو گوشم نجوا کن ..آرومم کن از هر چی ناراحتم کرده ..با اون نگاه نافذت توی چشمهام خیره شو ..و تاییدیه بگیر که متوجه ی همه ی نصیحت هات شدم ..بهت نیاز دارم بابا ..باز هم..خدا حفظت...
-
آرزو....
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1391 17:55
آرزو ... به امید آروزهامان زنده ایم اما زندگیت را به آرزو زنجیر نکن به هیچ هدفی چشم ندوز آزاد زدگی کن لحظه به لحظه .....
-
۱۲ شهریور...
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1391 12:03
-
دعا
جمعه 10 شهریورماه سال 1391 02:40
نگران نی نی ام ایشالله سالم باشه خدا حفظش کنه ...... طاقت بیار.... به خاطر من هم شده طاقت بیار طاقت بیار ...... چند تا قدم مونده فقط - به خاطر خدا بیا...
-
اگر...
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1391 10:31
اگر بتوانم شکستن دلی را مانع شوم، اگر بتوانم از رنج انسانی دیگر بکاهم، یا دردی را تسکین دهم، زندگی را عبث نگذرانده ام.....
-
دل من....
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1391 03:00
دل من دیگر هیچ نه تو را می خواهد نه مرا می خواند ... دل من این روزا ............ پ.ن: روزه ی سکوت میگیرم ...خداوندا به کفاره محکومم نکن! بعدا نوشت : برای انسان ها دلسوزی نکنید٬ آنها خودشان به موقع دلتان را می سوزانند...!
-
خدایا
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1391 02:13
خدایا دلم شور میزنه یه حال عجیبی دارم انگار خواب به چشمهام حروم شده خدایا آرامشی عطا فرما دلمو آروم کن تا بتونم بخوابم یه خواب آروم و عمیق کمکم کن.... یا حق!! پ.ن:همیشه درست وقتی که نباید...همیشه ....
-
خدایا مارو از لذت عشق پیری محروم نکن.....
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1391 17:20
-
دلم....
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1391 12:49
آخ که چقدر دلم برات تنگ شده جونم.....
-
این روزها ....
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1391 08:59
این روزها برای سبقت گرفتن از خودم - بودنم را قربانی می کنم! کسی چه می داند با این هزینه ها شاید زودتر به پایان برسم .... امضا : خسته ترین سعید تاریخ !
-
پاییز هزار رنگ....
یکشنبه 5 شهریورماه سال 1391 20:56
صدای پای پاییز این فصل هزار رنگ و افسونگر می آید ... دوستش داشتم و امسال بیشتر دوستش خواهم داشت ان شا الله .... همیشه بهترین هدیه های زندگی من رو خدای مهربونم توی این فصل دوست داشتنی بهم داده و امسال مهر... آبان... آذر.... خدایا ممنونم... به خاطر همه چیز..
-
از نو....
شنبه 4 شهریورماه سال 1391 12:35
روز از نو ... و باز زندگی...
-
....
دوشنبه 30 مردادماه سال 1391 17:08
همیشه اونهایی که ادعاشون میشه دوستت دارند درکت می کنند زود تر ترکت می کنند... راستی چرا؟؟؟ لعنت به رسم زمونه..........
-
بریدم ....
دوشنبه 30 مردادماه سال 1391 02:41
بریدم بد جور... از همه کس و همه چیز و همه جا خسته ام دلم فقط گریه می خواد اذیت می شم سروش همش لج میره خسته شدم شب تا صبح بد خوابه و روزا هم همش رو لج و ناراحتیه دلم گریه می خواد دلم می خواد سبک شم نه من مامانمو می خوام.............. صورتم از اشک خیسه بابا منم آدمم منم خسته میشم منم می برم منم کم میارم کم آوردم.. بد...
-
الهی شکر...
شنبه 28 مردادماه سال 1391 18:09
-
این نیز بگذرد....
شنبه 28 مردادماه سال 1391 12:54
سروش عمل شد ... خیلی سخت بود اما گذشت .. البته من شب قبل از عمل حسابی دوپینگ کردم یعنی با خیال راحت یکی دو ساعتی رو با بابا گذروندم ... مثل همیشه حرفهاش مایه ی آرامشم و سر لوحه ی زندگی بود راهکارهای خیلی خوبی بهم داد که کلی آرامشم داد و کمکم کرد .. نصیحت هاش برام آب روی آتش بود و خنکم کرد . .. و خلاصه این که امروز...
-
عمل سروش...
چهارشنبه 25 مردادماه سال 1391 01:23
دفعه اول که مریم گفت قطعاْ سروش ۲۵ مرداد وقت عمل داره اشک شُر و شُر از چشام جاری شد.... ولی الان که ۴-۵ ساعت به عملش مونده دلم قرص قرصه ! پناه بر خدا!!! خدایا عزیز هیچ پدر و مادری رو اسیر تخت بیمارستان نکن !!! خدایا به اونایی که به مصلحتت مریض داری می کنن صبر و اجر عنایت کن !!! خدایا عمل و شرایط بعد از عمل سروش هم خوب...
-
مرد من ....
یکشنبه 22 مردادماه سال 1391 21:01
مرد من بغضت !! مرا به دیوانگی می کشاند.... بغض نکن!
-
خدایا....
یکشنبه 22 مردادماه سال 1391 04:55
خداجونم تو رو به بزرگیت قسم ت می دهم که در راس همه ی حاجات این شبها ما را و من و خانواده ی کوچکم را از شر انسانهای بدنهادت محافظت فرما... آمین یا رب العالمین... بعدا نوشت: خداجون این روزهامو دوست ندارم الهی شکر.... این کم تحرکی اذیتم میکنه ..یه کم جنب و جوش بیشتر می خوام .. ..می دونم که دیگه ماه های آخر هست و منم دارم...