-
خوشحالم ...
شنبه 14 مردادماه سال 1391 10:35
از حضورت از ثبات قدمت از بلندی هدفهات از اینکه هیچ و هیچ کس نمی تونه تکونت بده خوشحالم... تو اسوه ی خوبی می مانی برای بچه هایمان انشا الله .. خدا حفظت کنه!
-
می مانم...
جمعه 13 مردادماه سال 1391 11:49
می مانم.. حیران.. زبانم از سورپرایزهایت قفل می شود... علی رغم اینکه فکر می کردم همه را می دانم اما تو مثل همیشه غیر قابل پیش بینی و مهربانتر از همیشه بودی.. از همه تدارک هایت از همه ی این که خواستی دل آنهایی که فکر می کردم غم دارند را شاد کنی و چه موفق هم بودی مهندس! از مدیریتت از خوبی هایت از خلقتت ممنونم! نه به واژه...
-
شب زنده داریها
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1391 06:04
فکرش یکی دو ماه با من بود یکی دو هفته است تمام لحظاتم را وقفش کرده ام خدایا کمک کن خراب نشود فکر می کنم یکی از بیشترین انرژیهای زندگیم را روی این کارگذاشته ام علیرغم همه ی تمسخرها و موانع و بدتفسیریها و ناهمراهیها به لحظات تولد دوباره عشق تردیک می شویم! راستی در 7 روز گذشته مجموعا بیست ساعت نخوابیده ام !!! فقط ضد حال...
-
تسلیم...
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1391 13:20
چترهایم را می بندم روحم را به تو می سپارم و من تسلیم باران رحمتت شده ام بنده ی خاکی...
-
کلید
سهشنبه 10 مردادماه سال 1391 16:31
کلید موفقیت را نمیدانم چیست، اما میدانم کلید شکست آن است که "بخواهی همه را از خود راضی نگه داری"!
-
توی خواب....
سهشنبه 10 مردادماه سال 1391 11:59
بی دف و نی رقاصه ام بی ساز و می مست توام.... پ.ن:دیشب توی خواب این عبارت رو برات زمزمه کردم...صبح کلی فکر کردم تا یادم بیاد چی بهت گفتم....
-
مست ...
دوشنبه 9 مردادماه سال 1391 16:17
-
.
دوشنبه 9 مردادماه سال 1391 09:38
نقطه ! +
-
امروز...
یکشنبه 8 مردادماه سال 1391 19:52
امروز از صبح اول وقت تا الان به کزتینگ گذشت... همش داشتم خونه رو تمیز می کردم خییییییییییییللللییییییی خسته شدم... و همش می ترسیدم از روزهایی که مسافر کوچولومون ان شا الله به سلامت به دنیا بیاد و سروشم مدرسه ای! واای خدایا به من قوت بده که بتونم به کارهاشون رسیدگی کنم و کم نیارم ... یا خدا..
-
وحشت....
شنبه 7 مردادماه سال 1391 10:55
گاهی وحشت می کنم... اما... باشد.... بگذار باران ه رحمتت ببارد بنده ی خاکی..... پ.ن: نمی حواهم کشتی بی حرکتی باشم که امواج مسیرم را تعیین کنند...
-
بابا می گفت...
جمعه 6 مردادماه سال 1391 03:58
مرع زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش....
-
دلگیرم ...
شنبه 31 تیرماه سال 1391 21:02
سخت ازت دلگیرم بد جوری ازت شاکیم اصلا این روزها ازت راضی نیستم اذیتم می کنی با دلم راه نمی یای به حرفم گوش نمی دی اصلا اونی که می خوام نیستی یه تصمیمیاتی میگیری که من اصلا ازش راضی نیستم کارهایی انجام می دی که ناراحتم می کنه حرفهایی می زنی که اصلا درست نیست کسایی رو ناراحت می کنی که من عاشقشونم بی دلیل گیر می دی گاهی...
-
خدای ما...
شنبه 31 تیرماه سال 1391 12:47
-
معنی عاشقی...
شنبه 31 تیرماه سال 1391 02:10
-
این روزها ...
پنجشنبه 29 تیرماه سال 1391 20:42
این روزها همش بدو بدو داریم .. هم من هم سعید من دارم مقدمات ورود مسافر کوچولومون رو فراهم میکنم و سعید سختتتتتتت در گیر مسائل خودش و مغازه است انگار همدیگه عشق و همه چیز رو فراموش کردیم سعید اونقدر ذهنش درگیر و حساس شده که هیچ وقت ندیده ام به گفته خودش: حتی حوصله ی خودشو هم نداره و منم برای اینکه بتونم یه کم سرم گرم...
-
تحقیر
پنجشنبه 29 تیرماه سال 1391 09:14
-
نسرین ...
سهشنبه 27 تیرماه سال 1391 13:38
نسرین جون عزیزم تبریک می گم .. خیلی برات خوشحالم آرزوی همیشگی من این بوده که کسی با تو همسفره عشق باشه که قدرتو بدونه! همین. امیدوارم این چنین باشد مبارکه عزیزم....
-
روزمرگی.....
سهشنبه 27 تیرماه سال 1391 10:14
خدایا خدای خوبم خسته ام از تکرار مکررات شکر گذارت هستم به خاطر خیلی نعمتها اما خسته ام ... کلافه ام .... دلم جایی می خواهد برای تازه شدن دوباره برگشتن... عمیق فکر کردن .... و آرام گرفتن.... جایی که روح سرگشم قرار گیرد و آرامش به سلولهای تنم هدیه شود یارب مددی.... پ.ن: بی آنکه بدانم در بودنت غرق شده ام.....
-
26 تیر...
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 10:12
ساعت 11:30 شب من invisible روی یاهو مسنجرم سعید میاد روی خط چند بار زنگ میزنه هستید خانوم ... و شیطنت دخترانه اجازه پاسخ به من نمی ده تا ساعت حدود 12 صبر می کنم آنلاین بر می گردم و سعید سلام و من علیک! چند خطی سلام و احوال پرسی - می تونم راحت باشم باهاتون خانوم ا... یعنی چی؟ - با اسم کوچیک صداتون کنم لزومی نمی بینم -...
-
26 تیر
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 00:32
آن عمل کرده که صد قافله دل همره اوست روی تخت است خدایا به سلامت دارش ! 9 سال پیش دقیقا در چنین شبی و چنین لحظاتی برای اولین و آخرین بار به یک شخص گفتم که دوستش دارم !! یادش گرامی باد! کاش قدرش را بدانیم !!! این اقرار به دوست داشتن مقدمه ی سفری شد که امیال دو همسفر همیشگی را با خود می بیند، خدا این جمع را حفظ کند....
-
آخر پاییز....
یکشنبه 25 تیرماه سال 1391 21:41
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد در رگ ها نور خواهم ریخت و صدا خواهم در داد ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم سیب سرخ خورشید! سهراب سپهری به شمارش جوجه ها امیدوارم خیلی چون به خدا ایمان دارم...!
-
نگفتم ...
جمعه 23 تیرماه سال 1391 11:58
نگفتم به توانایی هایم شک ندارم ؟ من یه زنم با همه ی توانایی های یه زن ! خدا جون متشکرم ! پ.ن: امروز ان شا الله لذت جمعه ی آخر ماه قبل از رمضان را بر بدن می زنیم ...
-
من و تو...
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1391 11:55
عزیزم .. ممنونم به خاطر خیلی چیزها به خاطر چیزهایی که ندیده گرفتی... به خاطر مسائلی که حقیقتا خوب فهمیدی... به خاطر این که رفتارت ناخواسته الگو شد.. به خاطر همه ی خوبیهایت ممنونم و ... بماند برای من و تو!
-
چه خوبه که تو....
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1391 09:38
آخ که چقدر دلم یه بارونه درست و حسابی می خواد....
-
من یک زنم ....
دوشنبه 19 تیرماه سال 1391 10:30
من یک زنم و به توانایی هایم شک ندارم ... من می توانم می توانم تمام این روزها را پشت سر بگذارم و مدیریت کنم . (با توکل به خدا) می دانم که ان شا الله : پسرم لوزه اش عمل خواهد شد ان شا الله با موفقیت ! مسافر کوچولویم سلامت به دنیا خواهد آمد... مسائلی را که حتما من بد متوجه شدم اصلاح ذهنی خواهند شد ... چون اصل زندگی مشکلی...
-
این روزها ...
یکشنبه 18 تیرماه سال 1391 17:35
ا ین روزها اکثر مواقع خونه نیستم. این روزها دارم به مسائلی عمیق فکر میکنم. این روزها دارم متاسفانه! یه کسایی رو می شناسم . این روزها دوست دارم تصمیماتی قطعی و جدی بگیرم . کلا این روزها ............ بماند تا شاید وقتی دیگر...
-
دنیا همینجور نمی مونه
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1391 16:27
عزیزم غصه نخور . زندگی با ماست اگه باختیم امروزو . فردا که بر جاست توی این شب سیاه مه گرفته نگاه کن . خورشیدی از اون دورا پیداست عزیزم دنیا همینجور نمیمونه یه روز آخر میشکنه خواب زمونه عزیزم شب همیشه شب نمیمونه صبح میشه . آفتاب میاد رو بوم خونه عزیزم دنیا گلستون میشه یک روز هر چی مشکل باشه . آسون میشه یک روز مهربونی...
-
سلام
دوشنبه 12 تیرماه سال 1391 22:33
یه مدت من نبودم حاج آقا حسابی به فیض رسوندنمون.... در هر حال زنده ایم و هنوز شکر ....
-
حال عجیب
شنبه 10 تیرماه سال 1391 18:12
عجیب رو ویبره ام دل و تنم دائم داره می لرزه یه حال عجیبی دارم مریم بارداره و باید مراعاتش کنم خیلی هم سعی می کنم اما باور کنید بریدم بدجور............. خسته ام بد جور ............. نگرانم بد جور.............. الان ساعت چنده؟؟؟ 6 بعد از ظهر هنوز دشت نکردم 3 روز دیگه نیمه شعبانه 15 و 25 این ماه سنگین ترین چکهای زندگیمو...
-
کمکم کن....
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1391 12:14
خدایا کمکم کن دو دلم سر دو راهیم ... کمکم کن...