-
کاش ....
شنبه 22 مهرماه سال 1391 00:12
کاش به جای وارونه دیدن پاک شدن مسیجهای تبلیغاتی ایرانسل ، جانمازهای تازه ام را بهتر دیده بودی .....
-
و این ماههای عزیز...
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1391 19:29
مهر... آبان.... آذر....... خدایا متشکرم . منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم.....
-
جاودانه ...
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1391 19:05
+ !
-
گذز زمان ...
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1391 18:55
امروز دمی برای خودم پیدا کردم با عدم حضور سروش .. وقتی داشتم عکسهای زمان تولد سروش رو می دیدم و مقایشه می کردم با سینا دیدم ای واای چقدر گذر زمان روی همه ی ما تاثیر داشته عکسهای اطرافیان و اقوام رو با سروش دیدم و با چهره ی الان مقایشه کردم انگار خیلی بیش از این 6 سال گذشته بود .... گرد گذر زمان روی چهره ی همه ی ما...
-
معانی سینا و سروش
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1391 10:06
سینا : سیاست مدار- باهوش - نام پدر شیخ ابوعلی و بعضی گفته اند نام جدشیخ ابوعلی است و بعضی گویند لقب شیخ ابوعلی است . نام کوه طور است. سروش : اوستا «سرئوشه » ۞ . سرئوشه در اوستا بمعنی اطاعت و فرمانبرداری و مخصوصاً پیروی از اوامر خداوندی است- هاتف، فرشته
-
اینم سینای مامانی ...
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1391 18:14
لحظاتی پس از تولد .. اولین طنین گریه اش توی این دنیا.. خوش آمدی مامان قدمت گلبارون... پ.ن: هووووووو حالا کسی بازم نی نی می خواد ..بترسید..
-
خدای من...
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1391 13:22
-
سخت نگران مریمم...
دوشنبه 17 مهرماه سال 1391 10:07
همه چیز خوب بود مریم خیلی سرحالتر از یه زن زائو یه دفعه دیشب حال مریم به هم ریخت خدا کنه دوباره جراحی نخواد.......... سینا کوچولوی بابا و سروش گل من هم خیلی محتاج حضور سالم مریم هستن خدا کمک می کنه ایشالله مثل همیشه دیشب تا صبح از فکر حال مریم خوابم نبرد ...
-
حال ه من....
شنبه 15 مهرماه سال 1391 19:32
این روزها داره می گذره با همه ی سختیهای خاص ه خودش اما اونقدر شیرینی حضور مسافرم زیاده که تلخی ها رو می پوشونه بعضی روزها خیلی احساس تنهایی کردم با وجود همه ی محبتهای بی دریغ ه اطرافیان اما جای خالی ه مامانم حس شد و اذیتم کرد اما گذشت .... پسرکم داره کم کم بزرگ میشه و من پر از حسه خوب ه بودنشم!! من حالا مادرم مادر...
-
در مسیر زندگی...
پنجشنبه 13 مهرماه سال 1391 20:06
در مسیر زندگی ام در جهت آب شنا میکنم.... خدایا یاریم کن... یا حق!!
-
سینا!
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1391 17:38
سینای گلم به دنیا آمد غیره منتظره و ما رو غافلگیر کرد خیلی فرشته است خیلی... درد دارم نمی تونم خیلی بشینم و بی تابی های گاهی وقتهای سینا دیوونم میکنه .. اما..... یا حق!
-
بابایی تولدت مبارک !
یکشنبه 9 مهرماه سال 1391 11:24
ساعت 9:15 امروز سینای بابا به دنیا اومد. تقریبا شبیه سروشه ... تا بعد
-
صرفه جویی...
شنبه 8 مهرماه سال 1391 23:20
این روزها اوضاع مملکت گل و بلبلمان از همیشه ی تاریخ قشنگ تره وضع اقتصادی مردم از همیشه داغون تر اعصاب ها زیر خط جنون و خانواده ها تقریبا زیر خط فقر جهانی! اگر حواسمون نباشه و ذره ای بی احتیاطی کنیم تا ته دره سقوط کردیم و فریاد رسی هم نیست .... دوره ی صرفه جویی و به معنی کلمه مقتصد بودنه ! فقط تا حدودی اصنافی که به ارز...
-
صدای پای جنگ ....
شنبه 8 مهرماه سال 1391 00:11
فضای منطقه خلیج فارس خیلی جنگیه و من هم که هرگز باور به جنگ نداشتم دارم اعتقاد پیدا می کنم خبرهایی در راهست ....... هر چند تحریمهای اقتصادی خود بدترین جنگ با نظام ایران است . جایی که روز به روز عرصه بر زندگی مردمان این کشور تنگ تر می شود .....
-
متولد ماه مهر
پنجشنبه 6 مهرماه سال 1391 02:47
نام : سینا نام خانوادگی : خا.... نام پدر: سعید نام مادر : مریم تاریخ تولد : 12 / 7 / 1391 انشاالله! ولی بابایی نمی دونم چرا هنوز نتونستم باورت کنم !!! و باهات ارتباط برقرار کنم !!
-
لذت...
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1391 23:06
لذت میبرم از این بی تفاوتی خودم به بعضی مسائل یه جورایی معنای زندگی برام عوض شده ارزش ها برام تغییر کرده نگاهم به دنیا یه جور دیگه شده انگار امن تر ...آرام تر.... نمی دونم.. .. چه جوری بگم... یه بی تفاوتی شیرین و دوست داشتنی وقتی میبینم به عنوان یه زن که فردا شب یکی از مهترین مراسم فامیل هست یعنی درجه یک و من چقدر بی...
-
.....
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1391 01:53
دیگه ....نه!
-
تورم دوست داشتنی!!!
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1391 01:11
-
جنس زندگی...
سهشنبه 4 مهرماه سال 1391 09:06
این روزها جنس زندگی ام کاملا عوض شده انگار تازه مادر شده ام همه چیز تغییر کرده مسئولیتها هزار برابر شده و اصلا یه جور عجیبی توی لاک زندگی فقط خودم با یه حصار دور تا دور ما چهر نفر فرو رفتم وقتی دیروز مامانم گله کرد که چرا چها روزه !! احوالشو نپرسیدم ..... وقتی دوستم میگه 2 ماهه ! ازت بی خبرم گفتم شاید بچه ات به دنیا...
-
....
شنبه 1 مهرماه سال 1391 13:29
تو ماه منی که تو بارون رسیدی امید منی تو شب ه نا امیدی.... پ.ن: یه جور ناجوری مخلصتیم خدا جون!
-
سروش در مدرسه
شنبه 1 مهرماه سال 1391 09:28
سزوش رو با مامانش صبح رسوندیم مدرسه خیلی استرس داشت ولی راحت باهاش کنار اومد××( دقیقا کپی خودم !!)) ایشالله موفق باشه!
-
نیمه دوم متفاوت سال
شنبه 1 مهرماه سال 1391 00:42
سال 91 نیمه ی دوم خیلی متفاوتی داره 1) سروش من مرد بابایی تا چند ساعت دیگه مدرسه می ره ! ایشالله موفق و سلامت باشه ! 2) تا چند روز دیگه مهمون تو راهیمون می رسه! همونی که مریم هنوز صد در صد باور نکرده سینا هست ! و من هم علیرغم محرز بودن گاهی دچار تردید می شم .... خدا کنه هرچی هست سالم باشه ! 3) اوضاع کاسبی حسابی قمر در...
-
جاودانه....
جمعه 31 شهریورماه سال 1391 11:47
شب من و شب تو تب من و تب تو اسم تو رو لب من اسم من رو لب تو پرم از عشق چشات مهربونی نگات جون میگیره نفسهام با اون عطر نفسهات . . . خدا برای این عشق به تو مدیونم تا جون دارم بدون قدرشو می دونم ... می خوام دعا کنم تموم عشقارو خدا برای امشب از تو ممنونم.....
-
لذت....
جمعه 31 شهریورماه سال 1391 11:37
لذت فهم یکدیگر این است همه ی زندگی خدایا محروممان نکن...
-
خداوندا...
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1391 06:42
خداوندا مرا آن ده که آن به.....
-
مرا ببخش...
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1391 21:59
اگر.... پ.ن: ممنونم از بابت موزیک مورد علاقه ی من... تو... بماند .!
-
سهم من و تو ....
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1391 03:41
-
و ...
سهشنبه 28 شهریورماه سال 1391 03:20
و این نیز بگذرد چون باد.....
-
بی مقدمه...
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 15:05
دوستت دارم! پ.ن: i dont like to be the same as you,,,at all...
-
ترس....
یکشنبه 26 شهریورماه سال 1391 00:37
می ترسم .. از یه سری مسائل که این روزها شدیدا ذهنم درگیرشونه می ترسم طوری که گاهی ذهنم ضعف می کنه از ترس... از دلواپسی هایم خواهم گفت اما شاید وقتی دیگر.... بعدا نوشت: با صدای شهرام شکو *هی خیلی صفا می کنم....