-
Infinite loop.
سهشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1401 00:57
یه حالتی توی زبانهای برنامه نویسی بود به نام حلقه های بی پایان بدون شرط خروج! شده این روزهای من حلقه ی بی پایان دلتنگی های من.... فقط ارام تر بی صدا تر پخته تر و صد البته منطقی تر. ................
-
ازدحام.....
شنبه 10 اردیبهشتماه سال 1401 00:03
در ازدحام تنها صداست که می ماند....
-
شعرها
پنجشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1401 22:27
این ترم هم بداهه سر کلاسها برای اساتید شعر گفتم، به جز دکتر غفاری که اصولا از نظامی ها همجدی تر است بقیه خیلی استقبال کردند. البته بنده خدا دکتر غفاری هن تو ذوقم نزد. ۱) دکترنادری اوستاد درس ما نیکو بیانی دارد او درسی از رفتار خوب سازمانی دارد او گاه از تیم و گروه و گاه شرط رهبری گاه تمثیل قشنگی از فلانی دارد او...
-
ضد زلزله !.
دوشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1401 01:53
خوب می دانم روزی می رسد به همین نردیکی ها که همین چند ریشتر هم دیگر دلم نرزد..... خدایم مددی.....
-
این داستان :عاشق بی ادعا
پنجشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1401 18:45
علاقه ای که در عوض گرفتن امتیازی مادیاتی ب اشه احترامی نداشته باشه علاقه نیست معامله است هوس است و عادت کثیفه خیلی کم اتفاق میوفته که ما انسانهای خاکی عشقی رو تجربه کنیم که فقط طرف مقابل خوشحالیت براش مهم باشه فقط خودت مهم باشی بی هیچ توقعی عشق،ارامش،خوشبختی،موفقیتت رو بی ادعا ،توقع و بی عوض بخواد خیلییی کمه کسی که به...
-
بحران
پنجشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1401 00:32
وقنی به مشگلات به ظاهر کوچکت رسیدگینمیکنی، کتمانشان میکنی، نادیده شان میگیری، تبدیل به بحرانهای ویرانگرمی شوند. هرچه رویش ماسک بکشی، ویرانگرتر خواهد شد... گاهی باخته هایت قابل برگشت نیستند...
-
بیگانه....
چهارشنبه 31 فروردینماه سال 1401 16:59
خود خواسته رد پاهایت را گم کرده ام چه مجنونی شیرینی راستی چقدر بیگانه ام با تو بماند به یادگار از 31فروردین 1401.... _
-
این داستان :رد پا
سهشنبه 30 فروردینماه سال 1401 23:38
خود خواسته ردپاهایت را گم کردم... چه حواس پرتیه واجبی بود برایم. چه دیوانگی شیرینی....
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 فروردینماه سال 1401 00:07
لطفا خدا نباشیم
-
دلتنگی...
جمعه 26 فروردینماه سال 1401 15:32
از دلتنگی نوشتی یادم آمد که نمیشود دلتنگی را در روزمرگی حل کرد. اصلا روزمرگی هایم اشباع شده دیگر جایی برای حل دلتنگی ندارد... نمیشود حجم زیادی از علاقه،عشق و حس خوب را یکشبه فراموش کرد وقتی مهر و احترام در سلول سلول تنت سالها ریشه کرده دلتنگی با تو همزیستی می کند..... تنها می توان کنترل کرد حال دلتنگی را.....
-
دوباره دلتنگی
جمعه 26 فروردینماه سال 1401 11:36
دوباره دلتنگی انرژی جمع شده داره تموم میشه
-
این شهر .....
جمعه 26 فروردینماه سال 1401 03:21
چهارشنبه غروب باید جایی میرفتم مسیر پر ترافیک و شلوغه مترو بهترین گزینه ی این شهر شلوغه واسه بعضی مسیرها لباس آزاد و راحتی می پوشم کتونی و کوله، راه میوفتم سمت ایستگاه توی راه جوری غرق فکرم که نمیفهمم چطور رسیدم خط تجریش _کهریزک سوار میشم قطار نیمه شلوغه شانس میارم یه گوشه زیر تهویه جا میگیرم کسی تفکیک مرد و زن رو...
-
رویای مادرم
پنجشنبه 25 فروردینماه سال 1401 21:44
به طرز عجیب و غریبی به تحقق یکی از رویاهای مادرم نزدیک ده ام. حداقل برای خودم نتیجه ی کار بهت آور بوده! با وجود زبان منفی....
-
خلسه.....
دوشنبه 22 فروردینماه سال 1401 07:50
دیشب در پیچ و خم خلسه ی خواب اقای خانه شعری در وصف کارش سرود و زمزمه کرد ایمان اوردم هنوز هم طبع شعر برایش مانده و این نیکو اتفاقی بود..... زیبا بود اما حتی از خستگی رمق تحلیل هم نداشتم ..... بیشتر از ظرفیت به اجبار قهوه از تنم کار می کشم خدا ب خیر کند......
-
شعری که باید مخفی بماند
دوشنبه 22 فروردینماه سال 1401 01:12
-
بازی جنگا....
دوشنبه 22 فروردینماه سال 1401 00:34
زندگی و رابطه با ادمهاش مثل بازی جنگاست نباید حرکت اشنباهی کنی چون همه چیز به یکباره خراب میشه و گاهی دیگه حوصله و رمقی برای دوباره ساختن نیست..... حیف میشود......
-
بی اذن ما...
جمعه 19 فروردینماه سال 1401 02:48
انگار دل بی اذن شما آخر هفته ها بقچه پیچ راهی ولایت می شود بانو جان .... َ! سفر ب سلامت..خیر پیش.....
-
تولدت مبارک...
چهارشنبه 17 فروردینماه سال 1401 15:32
همه ی راهها را امتحان می کنی گفتنی ها را گفته ای حتی در مستی و هوشیاری احساس ، ناگفته ها را هم گفته ای. اما حالا زمان هوشیاریست... تولدت مبارک،، تولد مریم امروز ......
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 فروردینماه سال 1401 15:51
بغضم ،دلتنگم اما اینبار خیلییییی متفاوت ! نه صرفا احساسی...یاد گرفتم اونی که واسه من عزیز و اولویت بوده هم اولویتهایی داره که فقط ب اون فکر می کنه نه تو....به ارزشها و صلاح خودش فکر می کنه و تصمیم میگیره ...یاد گرفتم باید منطقی تر بود ...و یاد گرفتم باید کمی خودخواه باشم و اولویتهای خودم رو ببینم .....و این اتفاق...
-
سیزده ب در 1401
یکشنبه 14 فروردینماه سال 1401 15:33
امسال متفاوت ترین سیزده ب در ما بود از 4صبح شروع شد 5 حرکت کردیم ب سمت خونهََ! چه عجیبه دنیا ...از جایی که تمام خاطرات زندگی تو نقش بسته میگی راه افتادم سمت خونه..... داخل مسیر در حدود 5دقیقه سبزه گره زدیم و ارزو کردیم راستی یونجه گره زدیم خدا آرزوها رو ب خیر کنه!،,
-
تهرانیم
شنبه 13 فروردینماه سال 1401 23:51
شب قبل ۳ خوابیدم (مریم و سینا و سروش اصلا نخوابیدن) چهار صبح بیدار شدیم، تقریبا ۵:۱۰ با کلی دلتنگی حرکت کردیم و خوشبختانه برون برخورد به ترافیک و .... حدودا ۴ خانه بودیم. دلم برای شیراز تنگ شده، بیشتر از اون پدر و مادر و خانواده... خیلی خوشحالم که از شانسهام برای مهاجرت به خارج از کشور استفاده نکردم! فردا شروع ماه...
-
سیزده ب در 1401
شنبه 13 فروردینماه سال 1401 23:39
امسال متفاوت ترین سیزده ب در ما بود از 4صبح شروع شد 5 حرکت کردیم ب سمت خونهََ! چه عجیبه دنیا ...از جایی که تمام خاطرات زندگی تو نقش بسته میگی راه افتادم سمت خونه..... داخل مسیر در حدود 5دقیقه سبزه گره زدیم و ارزو کردیم راستی یونجه گره زدیم خدا آرزوها رو ب خیر کنه!،,
-
عادات غلط....
جمعه 12 فروردینماه سال 1401 02:46
یادمه بابام چند سال قلیون می کشید جوری وابسته که همیشه یه ساک کوچولو حتی پشت ماشینم داشت تو محیط کار یه جدا داشت و پای ثابت خونه بودبا اون عطر خوشبوی تنباکوی برازجان... یه روز دکترش گفت واسه قلبت ضرر داره کمترش کن از دکتر که برگشت ب مامانم گفت فقط از جلو چشمم برش دارَ! ما و مامانم تو دلمون خندیدیم و گفتیم آره به همین...
-
تردید ...تردید...
پنجشنبه 11 فروردینماه سال 1401 23:07
قرار بود فردا راه بیوفتیم بریم سروش ناراحت بود تصمیم عوض شد اما چیزی برای من عوض نمی شه امسال سال بیداری و منطقه سال تحول دهه ی چهارم زندگی خیلی چیزها عوض میشه هر کسی یه سری چیزها توی زندگیش اولویت هستند یه کسایی براش اولویت هستند و اگر صلاح و مصلحت خودش نباشه حتی حاضر نیست یک دقیقه از وقتشو حروم کنهَ! پس منطق حاکم...
-
بیداری....
پنجشنبه 11 فروردینماه سال 1401 12:59
امسال شاید سال بیداری باشد بیداری از خواب غفلت چند ساله خدایم سپاس.....
-
گاهی...
پنجشنبه 11 فروردینماه سال 1401 01:34
گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود.... گاهی نمیشود که نمیشود که نمی شود.......
-
شیراز
چهارشنبه 10 فروردینماه سال 1401 21:35
شیرازم با حال گرفته... از لحظه ای که رسیدم ، نگرانم نگران همه چیز و همه کس....
-
اشک ...اشک...اشک....
دوشنبه 8 فروردینماه سال 1401 03:51
با هیچ کسم میل سخن نیست ....نیست..... شمارش معکوس.....
-
دوری...
شنبه 6 فروردینماه سال 1401 23:41
قراره خواب باشم، خیلی خسته ام، اما سریال زیر خاکی و فصل ۳ عصر جدید اجازه نداده... امروز ساعت ۷.۵ صبح رسیدم تهران. این طولانی ترین دوری من از مریم و بچه ها، طی ۱۷ سال زندگی مشترکمون هست.... لحظاتی قبل پای اجرای نمایش یه دختر کرمانی که اسمش آرزو بود گریه گردم.... موضوع اجرا شهادت بود، همیشه تعلق خاطر زیادی به شهید و...
-
باید.
شنبه 6 فروردینماه سال 1401 00:36
چون باید بگذرد پس میگذرم...... بعدا نوشت تعطیلات به سراشیبی رفتن افتاده مدام بغضم دلم نمیخواد دیگه بخوابم میخوام همش بیدار باشم عزیزانم رو ببینم سیر نگاه کنم و توی ذهنم ثبت کنم... اشک امانم. را برید ساعت 3:35 صبح......