-
Date!
شنبه 1 آبانماه سال 1400 00:51
داریم کنار دریاچه با پسرک قدم می زنیم مقایل تابلو اطلاعات قایق تفریحی می ایستیم سانس های حرکت رو می خونیم می گم ای بابا ارزش نداره آخه فقط موسیقی داره پسرک می گه، اگر این یک ساعت و نیم رو دیت داشته باشی! می ارزه... من هیچ! من نگاه! دهه ی 80.
-
به بهانه ی خاتون!
جمعه 30 مهرماه سال 1400 01:55
این روزها در و دیوار این شهر غریب شهری که به آن حس اجبار دختری را دارم که سنتی به خانه ی بخت فرستاده اند که شاید فرداها عاشق بخت خود شود که من به اجبار به آن کوچ کرده ام که شاید فرداها دوستش داشته باشم،، که همیشه برایم بسیار زشت و مشمئز کننده بود این طرز انتخاب زندگی... همیشه نسبت به دوستان و آشنایانی که چنین ازدواج...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1400 23:56
گاهی حق تو هست که دلتنگ بشی غصه ی دوری عزیزانت رو بخوری اما حق نداری تو این حالت بمونی عزیزی گفت: نیمه ی پر لیوان رو ببین! و تک تک نعمتهایی رو که باید می دیدم با حوصله برایم شمرد و من باید می گفتم خدایم سپاس مرسی که هستی!
-
دانشگاه تهران
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1400 08:15
امسال بعد ده سال رفتم کارهای مدرک ارشدم را تکمیل کردم مدرک در کشور ما دوزار نمی ارزد! چند سال قبل جامعه شناسی دانشگاه شیراز قبول شدم نرفتم، برای دل و دانش خودم بود اما ثبت نام نکردم امسال به طرز عجیبی ضرایب کنکورم خوب بود خصوصا در زمینه هوش دانش مدیریتی ارشد Mba گرایش استراتژی ، یا مدیریت کسب و کار دانشگاه تهران...
-
.
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1400 00:41
داغی اشک نیمه شب روی گونم نمیذاره یادم بره کجام! #غربت
-
راستی
سهشنبه 27 مهرماه سال 1400 16:30
راستی اگر عکسها موزیکها و خاطرات خوب نبود باید با دلتنگی هامان چه می کردیم؟ #شیراز من #بابا
-
ربات یا نظم؟
یکشنبه 25 مهرماه سال 1400 22:40
انسانهای با برنامه و نظم مشخص در زندگی اونها که میشه پیش بینی کرد چه وقت از روز چه برنا مه ای دارند به شدت دوست داشتنی اند برایم... اما نه ربات! نظم زینت زندگیست....
-
سینا
پنجشنبه 22 مهرماه سال 1400 16:41
بیش از سروش نگران سینام....
-
بدون شرح!
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1400 00:26
دلتنگی خ. ر است!
-
......
دوشنبه 19 مهرماه سال 1400 16:33
عصر پاییز کلافه دلگیر خسته صدای کلاغ ها حوصله ی نداشته حال نداشته دلی که از دوست داشتن خسته شده و جمع اینها امروز من!
-
وقتی...
یکشنبه 18 مهرماه سال 1400 21:35
همیشه وقتی توان و یا صلاح به گفتن نیست درهای گفتگو را ببند..... تا طوفان آرام بگیرد! انشالله
-
آدمهای....
شنبه 17 مهرماه سال 1400 15:26
از آدمهای گاهی مغرور احساسی و منعطف خوشم میاد.....
-
نیشگون تهران
جمعه 16 مهرماه سال 1400 20:43
تهران زیباییها و امکانات خوبی دارد خیلی بیشتر از شیراز. اما گرگ هم زیاددارد! دیشب میتوانستند ماشین را ببرند اما لطف کردند و فقط ضبط و فلشها و ... را دزدیدند تا امروز مجبور شوم دزدگیر نصب کنم و ضبط بخرم! پول وام خورده شد حقوقم زیر صفر فقط اگر اجاره به داد برسد....
-
یادمان باشد.....
پنجشنبه 15 مهرماه سال 1400 19:41
اگر دو سنگ جواهر قیمتی با هم نساختند دلیل بر بی ارزشی و بدی هیچ کدام نیست!
-
اولین باران پاییز....
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1400 21:53
اولین باران پاییز دور از شهرم! خیر است...... ♥
-
کنترل....
شنبه 10 مهرماه سال 1400 22:51
همیشه وقتی کنترل احساسات رو دست عقل و منطق بدی خیلی بهتر واست کانال عوض می کنه!
-
فردا میرن
جمعه 9 مهرماه سال 1400 22:29
بابام اینها فردا میرن خیلی تلخه من خداحافظی نمی کنم
-
سفر
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1400 16:26
شاید بتونم یه روز بیشتر بابا اینا رو نگه دارم که شنبه که اداره هستم برن، اما نهایتا خواهند رفت.. دلم گرفتهسخت..... راتو برو مسافر، برگشتنت عذابه من تشنه لب تکیدم، آب این طرف گِل آبه از دورها چه زیباست، امواج آبی عشق اما دریغ و افسوس، چون می رسی سرابه هر یار اهل نیرنگ، هر دوست اهل حیله با پشت خورده خنجر، موندم تو این...
-
بی رهگذر.
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1400 20:57
می خواهم زنده بمانم.... نمی شود نبود، خانه ی بی رهگذر را عشق است.
-
روزهای سخت کاری
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1400 19:15
حجم کاری که روی سر من می ریزند بی نهایت زیاد است خسته ام خیلی کم طاقت تر وپرمشغله تر از همیشه نیاز به پشتیبان و بازسازی روحی دارم حس تنهایی میکنم بلوغ سروش، تقلیدهای سینا.... مامان اینا نهرانند، حسابی به زحمت افتادند فکر رفتنشان دیوانه ام میکند...
-
لیاقت
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1400 19:12
خلایق هر چه لایق
-
راستی
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1400 00:18
آدمهای خوشحال با هم نمی جنگند.... پس الهی همه خوشحال باشند.
-
درون یا برون گرا؟
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 00:38
به نظرم گاهی درون گرایی خیلی خوبه اصلا لازمه گاهی حجاب بکش بر احساسات! همه از نیت درون تو خبر ندارند.... تامام!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 مهرماه سال 1400 23:02
همیشه ی زندگی با همه بچه ها ها ی خانواده یه فرق کوچولو داشتم یه کم زیر بار حرف نرو تر بودم! حتی در تصمیم ازدواج من سنت شکن خانواده ی سنتی حاجی شدم! اگر قرار باشه خودم نباشم اینجا در این کلبه ی بی رهگذر نمی مانم حاجی جان.... خدانگهدار
-
رامسر
جمعه 2 مهرماه سال 1400 01:48
رامسر ، بهشت زمینی خداست، فقط خانواده مان را کم داشتیم... تله کابین،حنگل، دریا و روسری های ترکمن، لجهای سینا وجدلهایش با سروش. این چکیده سفر ماست!
-
مامان...
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 00:36
امشب وقت ویدیو کال با مامان سعید بغض کرده بود چشماش قرمز بود و من خوب می فهمم این حستو......
-
سلام پاییز....خوبی؟
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 00:21
شهریور 1400 تاریخ هجرتم 14 شهریور بود... زین پس هر سال یادم می آید چقدر دلتنگ بودم... دلتنگی همراه هر لحظه ام شده خدایم کمک!
-
پاییز
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 00:01
وارد متفاوت ترین پاییز زندگی شدیم. رامسر
-
مرور..... به وقت دهم شهریور 1394!
سهشنبه 30 شهریورماه سال 1400 07:45
این 10 سال..... یادم میاد همین روزها بود روزهای میانی شهریور ماه 84! هوا رو یادم نیست چون حال و هوای خودم پر از دخترونه و عطر عاشقی بود...... نگاههای گرم و نافذ بابا با اون چشمهای کوچک و گیرا رو خوب یادمه نگرانیهاش دلشوره های معمول پدرانه که خوب بلد بود نشون نده یادمه بهم گفت: بابا تصمیم خودته می دونم که درسته اما...
-
رقص...
دوشنبه 29 شهریورماه سال 1400 15:19
زوربای یونانی می گفت حرفهایی هست که نمی توانم بگویم شاید روزی آنها را برایت رقصیدم چون می ترسم با کلمات از عهده ی بیانشان بر نیایم.....