-
عزیزی...
شنبه 27 شهریورماه سال 1400 01:03
عزیزی نوشت بدنبال هر سختی راحتی و اسانی است عینا متن رو کپی کردم چه آرامشی داد، چه امیدی داد این جمله برای ادامه ی مسیر .
-
......
جمعه 26 شهریورماه سال 1400 15:32
دیر زمانی بود خواب نمی دیدم اینروزها بسیار می بینم شاید در رویاهایم در پی تحقق خوب بودن جهانم شاید.......
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 شهریورماه سال 1400 13:07
اینجا شهر دلتنگی های مدام گریه های همیشه آخر هفته های بی معنا دلخوشی های الکی تنهایی و تنهاییی ست شهر هق هق های بی صدا درودیوارهای خاکستری و تظاهر به خوب بودن است و من عادت به تظاهر ندارم...... زندگی پوشالی رو دوست ندارم ندارم ندارم ............ تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادن جای من نبودی بدونی چیه فرق بین...
-
دلم تنگه..... ♥
جمعه 26 شهریورماه سال 1400 12:18
دلم تنگه برای گریه کردن کجاست مادر کجاست گهواره ی من.... دلم تنگه...... ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
-
دلم تنگه..... ♥
جمعه 26 شهریورماه سال 1400 12:18
دلم تنگه برای گریه کردن کجاست مادر کجاست گهواره ی من.... دلم تنگه...... ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
-
خیلیییی.......
چهارشنبه 24 شهریورماه سال 1400 16:54
خوب نمی دانستم دلتنگی برای عزیزان و انتظار در آغوش کشیدن و خیره شدن به چشمان دوست داشتنی شنیدن صدای عزیزان با عمق وجود جقدر سخت است اما این روزها دیگر خوب می دانم که خییییلیییی خر است!!
-
خوب باش.....
دوشنبه 22 شهریورماه سال 1400 00:04
وفت خداحافظی پرویز گفت مریم چیزی لازم نداری؟ خواهش می کنم بگو چی لازم داری؟ گفتم هیچی! واقعا هیچی جز اینکه هر وقت از هر کی سراغتو گرفتم بگه، خوبه خیلییی خوبه! مراقب خودت باش.... ♥
-
غرور را.......
چهارشنبه 17 شهریورماه سال 1400 19:57
شکست را سخت می پذیرم دلتنگی را سخت بروز می دهم بغض را فرو می خورم دلتنگی را دوست ندارم..... شیراز من.........
-
بچه ننه ی لوس
چهارشنبه 17 شهریورماه سال 1400 08:58
مامان قراره زودتر برگرده شیراز این که چرا رو امیدوارم بتونم سکوت کنم شدیدا دلتنگش می. گم دیشب تا صبح خوابم. نبرد کلی گریه کردم اینا رو نو شتم تا هم یادم بمونه هم شاید یه روزی بهش بخندم مامانم خیلی زحمت کشید همه جوره متل همیشه کاش سه چهار روز بیشتر مونده شاکیم از وسواسی ها و کسانی که از سر..... لیلی به لالاشون می ذارن...
-
طاقت بیار سعید....
دوشنبه 15 شهریورماه سال 1400 01:15
بارها احساس می. کردم شانس مهاجرت داشتم و هر بار عاطفه مانع از اقدام جدی شد... آخرین بار اقدام برایمهاجرت با عنوان متخصص به کانادا را به خاطر شنیدن یک آهنگ در خانه سنتی خیایان اهلی کنار ساندویچ 110 (نامش را فراموش کردم) کنسل کردم! فکر نمی کردم به خاطر مهاجرت داخلی هم اینقدر به من سخت بگذرد! در یکی از نقاط خوب شهر...
-
جا گذاشته ام...
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1400 01:32
.. راستی یه چیزی شیراز جا گذاشتم هر کی تشریف آورد واسم بیاره دلمو جا گذاشتم! مراقبش باشید
-
جا گذاشته ام...
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1400 00:51
ما الهی شکر آروم آروم رسیدیم.... راستی یه چیزی شیراز جا گذاشتم هر کی تشریف آورد واسم بیاره دلمو جا گذاشتم! مشخصا دلتنگ بابامم خدایا مراقبش باش
-
سیزدهم شهریور!
شنبه 13 شهریورماه سال 1400 02:06
مهاجرت.... تاریخ سیزدهم شهریور!!
-
جدی جدی....
شنبه 13 شهریورماه سال 1400 02:04
همیشه شوخی شوخی جدی میشه زندگی همیشه همین بوده یه چیزهایی که فکرشم نمی کنی جدی می شن، اتفاق میفتن...... باورم نمی شه راستی راستی دارم میرم دل کندن از شهری که به دنیا اومدی خانواده و عزیزانت بهترین سالهای کودکی و انرژیهای جوونی کسانی که دوستشون داری و بهترین خاطراتت توی خاکش ریشه داره سخته! اما به او ایمان دارم
-
ماجرای تهران رفتن...
جمعه 12 شهریورماه سال 1400 01:55
قابل توجه عزیزایی که همسفر زندگی ما هستند اول امشب سالگرد عروسیمون بود، جشن ساده و جالبی بود. همه چیز داشتیم بحث، گریه، خنده، بغض و شادی و.... ثانیا ماجرای تهران رفتن ما هیچ ارتباطی به پست گرفتن من نداشت درسته که در سال سوم کارمندیم از سر لطف خدا خدمتگزار و متولی فرهنگ و هنر آموزش و پرورش کشور هستم، اما به خاطر نگاه...
-
مواظب باش چه کار می کنی...
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 22:36
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت.. از کوزه همان برون تراود که دروست...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 16:11
من اناری می کنم دانه به دل می گویم خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود.... دلم گرفته، ای رفیق..... لبریز بغضم این روزا......
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 05:30
متاسفانه اونقدر دید آدمها به هم مادی و سود جویانه شده که در پس هر اقدام مهربان، پر مهر و بی قصدی هم دنبال یک سوقصد بزرگ می گردیم.... راستی چرا دنیا دیگر جای زیبایی نیست؟ محلی دنج و بی گذر برای درد و دلهایم .....
-
صرفا جهت یادآوری.
چهارشنبه 10 شهریورماه سال 1400 23:38
چرا گاهی فراموش می کنی که هیچ کس و هیچ چیز مهمتر از غرور و ارزش خودت نیست
-
وقت اضافه....
چهارشنبه 10 شهریورماه سال 1400 02:14
در وقت اضافه گل طلایی ورق برگشت همه چیز به هم ریخت سعید داخل پست قبل خدا رو شکر کرده بود ناشکری نکنم اما.... خدایم تو بساز
-
خانه حاجی، ظفر
یکشنبه 7 شهریورماه سال 1400 23:13
خدا جور کرد همه چیز را هم رهن خانه خودمان هم پیدا شدن خانه حاجی خدای را شکر فردا با شیراز بر می گردیم
-
من....
یکشنبه 7 شهریورماه سال 1400 00:13
من بهار مرداد شهریور پاییز باران و همه ی روزهای جوانی و عاشقی را در شهری جا گذاشته ام! چمدانم جا نداشت.... آمدم دو باره بسازم.
-
ما ادمها....
یکشنبه 7 شهریورماه سال 1400 00:11
چه موجودات عجیبی هستیم دنبال یه هدف می دویم بعد که به دستش میاریم تازه وقت می کنیم دلتنگ شیم غصه بخوریم...... #خانه ی حاجی... خوب است و خیر انشاالله
-
سعادت آباد
چهارشنبه 3 شهریورماه سال 1400 16:59
تهران سعادت ٱباد خسته و خورد به دور از بچه ها دربدر دنبال خانه
-
ابهام....
سهشنبه 2 شهریورماه سال 1400 23:30
آینده در هاله ای از ابهام است.... هیچ چیز مشخص نیست همیشه خانواده محور بوده ام اما هیچ برشی از زندگی اینهمه خانواده برایم اولویت نبوده..... می ترسم خدایم مددی من یک مادرم.
-
من یک مادرم.....
سهشنبه 2 شهریورماه سال 1400 13:23
همیشه شخصیت خانواده محوری داشتم اما هیچ برشی از زندگی تا این حد حتی بیشتر از خودم خانواده و بچه ها اولویت نبوده اند درگیرم شدید دنبال راهی برای تسهیل کارها تهران 1400!
-
دوستت دارم سینا....... ♥ ♥ ♥
یکشنبه 31 مردادماه سال 1400 02:45
اشکم بند نمیاد سرم داره می ترکه آینده مبهمه دل واپس بچه هام دستای سینا توی دستم عرق کرد تا خوابش برد کنار سروش نشستم داره بازی میکنه یه بند اشک می ریزم بالشت خودمو میخوام! همه خوابن..... کمتر از دو ساعت دیگه باید راهی شم.... دلم داره می ترکه سینا.......
-
وقتی...
جمعه 29 مردادماه سال 1400 02:11
وقتی انتخابی نیست باید صبور بود..... خدایم مددی. ♥
-
راستی.....
پنجشنبه 28 مردادماه سال 1400 03:00
می شود عادی نشویم ؟
-
عاشورا
پنجشنبه 28 مردادماه سال 1400 00:31
امشب شب عاشوراست حال خوبی ندارم خدا به خیر بگذراند .....