-
آقا یا خانم محترم!
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1401 20:53
آقا یا خانمی که این مطلب رو می بینید، دوست عزیز! اگر تصمیم به ازدواج دارید، عجله نکنید! اصلا! زود اسیر لاو ترکوندن و محو در خوبیهای طرف مقابل شدن، نشید. ببیند طرفتون کیه.... موشکافانه و ریزبینانه. فرم زندگیشو، خانواده شو، روابطشو مورد تحلیل قرار بدید. مطمئن بشید تو روزای تنگ، اون روزایی که بر وفق مرادتون نیست، کدوم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 آبانماه سال 1401 21:27
رکورد خودم رو زدم اراده کردم ،سخت بود اما ممکن بود... این مهمه و دیگر هیچ! بهت افتخار می کنم دختر خوب .
-
زنگ
جمعه 20 آبانماه سال 1401 10:50
صدای زنگ اگر به معنی ی ورود یه عزیز به حریمت باشه جذابه اگر نشانه ی پایان کلاس درس باشه شیرینه اگر ندا دهنده ی تماس به موقع کسی باشه که دوستش داری، سر شوق میارتت.... اما اگر به خاطر فشارهای عصبی، به خاطر نفهمیده شدنها، دائم توی مغزت باشه، یه شکنجه ی ناتمامه.....
-
منابع انسانی
پنجشنبه 19 آبانماه سال 1401 14:36
باز هم جور کردن کلمات وسط کلاس: فهم حال زار ما استاد جان دشوار نیست بهر جمعی،. پست بسیار و گروهی کار نیست عده ای را دلبران پرشماری در بر است اکثریت را ولیکن حال نبود، یار نیست گیرم از سوله و جکسون، علم نیک آموختیم کار علمی نیست ممکن، هیچ جا هموار نیست قصه ی تامین نیرو، ارزیابی با حقوق جز برای عده ای سرمست و برخوردار...
-
دلتنگی...
سهشنبه 17 آبانماه سال 1401 23:56
گر بگویم که تو در خون منی ،بهتان نیست گر بگویم تو همه جان منی ،بهتان نیست....
-
زندگی
شنبه 14 آبانماه سال 1401 21:48
❇️ "ﻭﻟﺘﺮ" ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ . ﻣﺎ ﺑﺠﺎﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﯾﮏ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺧﻮﺵ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﯾﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ. ﻣﺎ ﻭﻗﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﭘﻮﻝ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺷﻐﻞ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﻭ ﺗﻌﻄﯿﻼﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ...
-
.باشه
شنبه 14 آبانماه سال 1401 20:46
-
این داستان:بازی کثیف.
شنبه 14 آبانماه سال 1401 12:03
توی بازی مافیا گاهی مافیاها شهروند رو به جون هم می اندازن شهر ،شهر رو بزنه مافیا راحت بره بالا! مفهومش ملموسه این روزا ،،نه؟ شهر، خودیو نزن!
-
اصل بقا.....
جمعه 13 آبانماه سال 1401 16:56
قابی سخنگو گوشه ی دیوار دارم که نظاره اش هم در دلم شور این روزهاست هم شوق آینده و روزهای نیامده وهم اشکی از روزهای خوش گذشته به نظرم اصل ماندگاری خاطرات چون اصل بقای انرژی می گوید خاطرات نمی میرند تنها از حالتی به حالت دیگر در ذهن ما تغییر می کنند...... دل تنگم برای عزیزان و ولایت! شیراز من،ارم،پاییز، نم باران،عشق و...
-
خطرناک....
پنجشنبه 12 آبانماه سال 1401 00:51
عصر با یه موزیک ترک که خیلی دوستش دارم چند دقیقه ای داخل تراس با خودم خلوت کردم و به این فکر میکردم که چه آدم خطرناکیم من! چطور تونستم یکباره اینهمه تغییر رو ایجاد کنم؟ یا بهتره بگم تغییرات رو بپذیرم چطور تونستم از اون حجم عادت و دلبستگی یهو دل بکنم؟ و بعد به بابام فکر کردم و اون اراده های قشنگش.........دلم براش تنگ...
-
پایان شب سیه سپید است....
سهشنبه 10 آبانماه سال 1401 03:55
فندق مریضه تب بالا خودم از ضعف عمومی بیخوابی و احتمالا بیماری واگیر کرده روی پاهام نمی تونم وایسم داره صبح میشه و من هنوز بیدارم و هیچ کدوم از کارهای صبح رو هم نمیشه به بهای بیداریها و بیماری امشب انجام نداد...... شاید چون من یک مادرم.... خدایم مددی.
-
افسوس....
دوشنبه 9 آبانماه سال 1401 21:01
جنگ پایان خواهد یافت و رهبران با هم گرم خواهند گرفت و باقى میماند آن مادر پیرى که چشم به راه فرزند شهیدش است و آن دخترِ جوانى که منتظرِ معشوقِ خویش است و فرزندانى که به انتظار پدر قهرمانشان نشستهاند نمیدانم چه کسى وطن را فروخت اما دیدم چه کسى بهاى آن را پرداخت! - محموددرویش
-
بدون شرح!
دوشنبه 9 آبانماه سال 1401 20:56
شاگرد: خیلی خب، اما وقتی به من گفتی "برو شراب بخر" گمان کردم میخواهی درستی اعتقادم را امتحان کنی. از کجا می دانستم امتحانم همین است؟ فکر کردم ایمانم را امتحان میکنی. شمس تبریزی: آزمودن صحت ایمان دیگران وظیفه ی ما انسانها نیست. بنده نمی تواند ایمان بنده ای دیگر را بسنجد. مگر نمیدانی؟!
-
کلاس
شنبه 7 آبانماه سال 1401 20:24
کلاس، کلاس و باز کلاس پر از کلاسه این روزام. تدریس و تحصیل اگر کمرنگ گشته شورو شادی شدیم خم زیر بار اقتصادی اگراز دست ۴ کاندید همسو شده سفره تهی از هر نمادی گزارشها همه منفی اگر هست GNP کم، تورمها زیادی گمانم هست درمان مدیران کلاس اوستادِ جان، عبادی همان دکتر که روح الله نامش گزارشهاش علمی، اجتهادی خدایاکن رها بر صدق...
-
بمباران....
جمعه 6 آبانماه سال 1401 23:30
هر روز تحت فشار و بمبارانهای حجم وسیعی از اطلاعاتی هستیم که نه تنها حالمان را خوب نمی کند ،نه تنها ذره ای تغییر در حالمان ایجاد نمی کند بلکه بدتر و بدترمان می کند ..... کودکان و نوجوانان هم تحت تاثیر این مشکلات جامعه هستند هر روز ذهنمان فرسوده تر و البته مقاوم تر می شود .... انقدر اخبار بد سلسه وار و متوالی شنیده ایم...
-
به وقت صبحانه ی تعطیل....
پنجشنبه 5 آبانماه سال 1401 14:59
آقایون امروز خیلی کار دارم همه لطفا نیمرو بخورید تا داخل یه تابه درستش کنم و زود صبحانه جمع بشه ..... فندق:من با رب گوجه لطفا پسرک :ساده ،خیلییی به هم بخوره و قاطی بشه آقای خانه رو می دونم باید نیمرو با زرده های کامل سرو بشه! من : حتما صورتم دیدن دارد......
-
فقط....
چهارشنبه 4 آبانماه سال 1401 15:25
ممنونم که گاهی کج خلقی هایم را تاب می آوری و ......... سپاس مهربونم. بماند به یادگار از روزهای پاییزی و دلتنگی های منو و خوبی های تو .......باشه؟
-
یکم آبان ۱۴۰۱...
یکشنبه 1 آبانماه سال 1401 22:20
به وقت اولین باران پاییز... کاش می شد حتی ساعتی دیدار ها تازه می شد .... دم غنیمت شمر ...
-
دلتنگی
یکشنبه 1 آبانماه سال 1401 06:38
دلتنگم.... حجم زیاد درسها کار شلوغ بازی زسانه های بیگانه و قدری بروز اعتراضات..... دیشب خواب مغازه و مشتری عروس ارسنجانی دیدم! و خمچنین دایی غدیر در مغازه دوم.... خیر است انشالله....
-
فصل.
سهشنبه 26 مهرماه سال 1401 11:04
باید برای قراری مهم سر ساعت حاضر می بودم ترجیحم این بود که با ظاهری ساده و کلاسیک باشم بسیار کلاسیک و میکاپ زیر پوستی حاضر شدم با عجله راه افتادم چون به وقت بودن اولویت بود داخل اسانسور یه نگاه عجولانه به خودم انداختم و گفتم دختر تو کی اینهمه بزرگ شدی؟ ثانیه ای به نگاهم خیره شدم و با تمام وجود دنبال آن دخترک پر شر و...
-
........
پنجشنبه 21 مهرماه سال 1401 16:44
آخر هفته.... کاش هفته ها بی آخر بود! ..... و ...... و ....... . اما میدانم که می توانم....
-
مورفین....
سهشنبه 19 مهرماه سال 1401 08:33
بدنم درد میکند ذهنم گاها فریز می شه فکرم استاپ می کنه من دیرگاهیست معتاد بودم به مورفین صدا و حضور حتی کمرنگ... این ترک اجباری استخوانهایم را خواهد شکست اما من دختر بابایی هستم که همیشه گفت فقط غیر ممکن ،غیر ممکنه! طاقت بیار رفیق ..... چون میگذرد غمی نیست.....
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 مهرماه سال 1401 07:48
ترم تابستون هر دو پسرک و فندق کوچولو حذف غیبتی شدند از کلاس زبان
-
تابستان 1401.
شنبه 16 مهرماه سال 1401 10:46
ترم تابستون هر دو پسرک و فندق کوچولو حذف غیبتی شدند از کلاس زبان
-
نیلا رز قشنگم ،قدم مهمان تازه مبارک
شنبه 16 مهرماه سال 1401 10:34
بماند ب یادگار در این خانه ی بی رهگذر .... چند روز قبل مهمان عزیزی داشتم یهویی خبر شدم سریع تدارک دیدم به طرز عجیبی خوش گذشت به همه ی ما کلی گفتیم و خندیدم وروحیه گرفتیم از هم توی این روزهای ....... من اونروز 4 تا مهمان داشتم نه 3تا و شاید این لحظات زیبا به دلیل وجود معجزه ای زیبا از طرف خداوند بود...
-
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید....
دوشنبه 11 مهرماه سال 1401 19:46
توی خودم دیشب تا حالا گریه می کنم به حال بچه های با شرافت دانشگاه شریف من یه مادرم که عزیزی دور و نزدیک به کنکور دارم میفهمم حال اون مادر رو .....
-
روزی بیش از ده بار پلی میشه این روزها داخل گوشیم و ماشین .....
یکشنبه 10 مهرماه سال 1401 08:24
برای تووی کوچه رقصیدن برای ترسیدن به وقت بوسیدن برای خواهرم خواهرت خواهرامون برای تغییر مغز ها که پوسیدن برای شرمندگی برای بی پولی برای حسرت یک زندگی معمولی برای کودک زباله گرد و آرزو هاش برای این اقتصاد دستوری برای این هوای آلوده برای ولیعصر و درختای فرسوده برای پیروز و احتمال انقراضش برای سگ های بی گناه ممنوعه برای...
-
.....
یکشنبه 3 مهرماه سال 1401 23:31
عطایت را به لقایت بخشیدم .... به سلامت.
-
آشوب
پنجشنبه 31 شهریورماه سال 1401 16:10
دوباره اعتراضهای بی حاصل بخشی از ملت شبیه ، ۸۸، ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۰ و ..... این بار با اسم مهسا امینی
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 شهریورماه سال 1401 02:04
روزهای ............. در راه است. خدایم مددی