-
سالی که گذشت......
چهارشنبه 27 اسفندماه سال 1393 02:26
فروردین ماه سال گذشته را دوست نداشم صدای شکستن تک تک استخوانهایم هنوز در سرم می پیچد مادرم...رفت!!!! روحش شاد و سفرش پر آرامش....... بعد از رفتنش خیلی زجر کشیدم ولی باید پذیرفت الهی شکر کمر درد آقای خانه اذیتم کرد اما گذشت..... اما پسرک یک سال بزرگ تر شد مرد تر شد و کلی دست راست یدی و فکریم شد فندق روز به روز زندگی...
-
و.....
سهشنبه 26 اسفندماه سال 1393 02:40
از امسال خواهم نوشت ان شاالله......
-
احساس عجیب
چهارشنبه 20 اسفندماه سال 1393 14:36
امیدوارم دیگه حسش نکنم احساس می کردم سر من به اندازه ی کل کره ی زمین شده و زبونم از کار افتاده بود دست و پاهام سنگین شده بودن....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1393 17:01
صدای گوشخراش شکستن دیوارهای یکدلی است که این روزها به جای صوت دلنواز عشق در جای جای شهر به گوش می رسد....
-
خاطره های من و آرزوهای تو.!
شنبه 16 اسفندماه سال 1393 07:26
این روزهای واپسین سال این شور و حال کوچه خیابانها این بدو بدو های نا تمام مردم این بوی عیدی و اسکناس نو .... خدایا متشکرم برای تجربه ای دوباره برای عیدی دیگر با عزیزان ممنونم خدایم سپاسگزارم از لطف بی پایانت به من وقتی میبینم خاطره های من آرزوست هست برای بعضی ها. هنوز
-
.....
جمعه 15 اسفندماه سال 1393 04:07
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 اسفندماه سال 1393 14:58
خدای من خدای خوب و مهربونم یاری ام کن.....
-
مرا ببخش بانو اگر....
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1393 18:04
باید با مریم مهربانتر باشم.... مرا ببخش......
-
یا خدا
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1393 06:06
خدایا همه در درگاهت یه جورن؟؟؟ سفید و سیاه؟ لر و کرد و لاتین؟؟ دهاتی و شهری؟؟ کچل و مودار؟ ضعیف و قوی؟ دارا و ندار؟؟ چیجوری باورکنم تو به تحقیر کنندگان بندگانت - به فراموش کنندگانت - به مدعیان دروغینت - به نافرمانانت همونجوری نگاه می کنی که به اون ساده دلانی که با همه ی وجودشون به تو باور دارند و بنده ی محض درگاه تو...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 اسفندماه سال 1393 05:49
می زند باران به شیشه......
-
خواهم تو شوی......
جمعه 1 اسفندماه سال 1393 02:40
دوست دارم خوب شوی... حالت به شود!! آقای خانه.......
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 بهمنماه سال 1393 22:59
دلم واسه کودکی های زیبا شماها واسه این همه شیرین زبونی های فندق این چرا چراهای بی امان شما ها پسرکم واسه این روزها که تو به تازگی داری لباسها تو ست می کنی و به رنگ لباسها توجه می کنی وقتی به چیزهای کوچولو توجه می کنی و از من می خوای که تولدت مانند اون کوچولوی مهربونی باشه که رفتی تولدش متوجه میشم که توجهت به اطراف...
-
بعضی وقتها....
پنجشنبه 23 بهمنماه سال 1393 10:07
بعضی وقتها مسخ بعضی افراد میشیم بعضی وقتها فرمول دیگرونو واسه زندگیمون به کار می بریم بعضی وقتها خودمون نیستیم....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1393 10:42
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور.... خوبی زندگی به اینه که غهما و مشکلاتش هم مثل شادیها و راحتیاش موندگار نیست با تشکر از همه ی با معرفتهایی که به من لطف داشتن حالم خیلی بهتره و زمستان میگذره و روسیاهی به ذغال میمونه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 بهمنماه سال 1393 09:38
خدایم عاشقتم ......
-
برا من. .
جمعه 17 بهمنماه سال 1393 12:54
کلی پلن دارم واسه خودم ان شا الله و این کلی حالمو خوب می کنه .... تو این ......
-
حس شیرین...
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1393 15:22
چه حس شیرینیست این.....
-
لطفا اگر نشانی.....
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1393 10:39
میان این همه هیاهو میان این همه دغدغه کارهای روزمره از جارو زدن های هر روز گرفته تا دستمال کشیدن آشپزخانه و سرویس هر روزه ی سرویس های بهداشتی!! گرفته تا مرور درس های پسرک و بازی با فندق میان همه ی اینها و مسولیتهای جدید این روزها بنا به شرایط بیماری آقای خانه از بانک رفتن ها و کارهای اداری و بعضا مکانکی های خودرو!!!...
-
د ل م گ ر ف ت ه !
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1393 01:55
مامان امسال اولین نوروز بدون تو هست خوابت آروم سفرت خوش بانوی صبر و مهربانی........
-
این نیز بگذرد.........
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1393 18:48
خسته ام جسمم روحم ذهنم خدای را هزاران مرتبه شکر که هستیم کنار هم سالمیم اما خسته ام... دلم می خواهد زمین و زمان را عوض کنم یه جور دیگه یه شکل دیگه یه شکل زیباتر بهتر پر تنوع تر دوست دارم خودمم عوض کنم ظاهرم فکرم رنگ موهام اصلا تنوع ایجاد کنم وقتی داشتم از آرایشگاه وقت می گرفتم خانومه گفت نمی خوای یه کم به نوروز نزدیک...
-
روزهای سخت....
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1393 10:29
روزهای سختیه. اما خوب می دونم میگذره.افسرده شدم به نوعی .امروز صبح فیلم پرویز شهدخت آذر و دیگرانو دیدم. کلی تو خودم گریه کردم! روزای سختیه برا مامانم که هم استرس سلامتی مادرشو داره هم دلواپس بچه هاشه و هم باید معازه ی منو اداره کنه با گردن درد و سنی که در استانه ی کهولته .... شیرزنیه به خدا! مریم هم فشار روش خیلی...
-
تعطیل
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1393 10:12
-
تعطیل
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1393 07:34
-
خام
یکشنبه 5 بهمنماه سال 1393 06:16
فقط یک بار جوان هستی. اما می توانی برای همه عمر خام بمانی... روزهای درد...
-
بحران
یکشنبه 5 بهمنماه سال 1393 01:28
حالا دیگه فصل منه فصلی که من بااااید همه چیز و همه کس روجمع کنم فصل مدیریت بحران اما نمی........ نه! میشه باید بشه..... یا رب مددی یا حق
-
اشک و سروش
شنبه 4 بهمنماه سال 1393 07:00
از وقتی امین مرد اینجوری اشک نریخته بودم قطره های سنگین و داغ و سروش آرومم کرد.... در اوج درد و نگرانی شیرین بود ... درد امونمو بریده!
-
تکیه ام به کوه است ...یا رب.....
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1393 20:52
من باخت بلد نیستم. هر بازی دو سر برد است..... به لطف خدا.....
-
یک روز خوب با پسرم
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1393 00:14
یه روز خوب یه بعد از ظهر فوق العاده کلی خرید روحی کردیم با هم لذت بردیم عاشقتم عزیزم......
-
این روزمرگی های شلوغ!
جمعه 26 دیماه سال 1393 14:31
این روزها می گذرند و من با سختی و ....... از آنها می گذرم باشد که.... از لحظه لحظه بزرگتر شدنتان لذت می برم جوجه های زیبای من..... وقتی می گویی همه ی زیباییهایت فقط برای من چاره ای جز تسلیم نیست بنده ی خاکی...
-
کپی .....
چهارشنبه 17 دیماه سال 1393 16:57