-
بدون عنوان!!!!
جمعه 16 خردادماه سال 1393 01:12
یک روز خوب در کنار عزیزانی که دوستشان داری با تمام دلواپسی های ریز و درشتت فشار خون بالای بابا عصر پنجشنبه ای که سر به مامان نزدی بیماری خواهر عزیزی که راه دوره دلتنگیهای بی امان آن یکی اما باز عزیزانی هستند که اجازه ندهند دلتنگی ها بر تو چیره شوند ممنونم ار همه ی شماها و از خدای مهربانی که همیشه حواسش به منه !!!!...
-
یک وجب جای دنج.....
یکشنبه 11 خردادماه سال 1393 03:50
این روزها من هم با سیل بی امان تکنولوٰژی می روم با نرم افزارهای رنگارنگ ارتباطات در عصر ارتباط اما!!! این جا جای دیگریست جایی امن آرام قدیمی و دنج!!! دلگیریهایم را دیده گریه های شبانه ام را هرشب!!! اشک میریزم آرام میشوم اشک هایم مرحمی بر دل خسته و داغدار و تن خسته ام میشوند گریه میکنم های های و آرام میشوم.... (مانیتور...
-
یک وجب جای دنج.....
یکشنبه 11 خردادماه سال 1393 03:32
این روزها من هم با سیل بی امان تکنولوٰژی می روم با نرم افزارهای رنگارنگ ارتباطات در عصر ارتباط اما!!! این جا جای دیگریست جایی امن آرام قدیمی و دنج!!! دلگیریهایم را دیده گریه های شبانه ام را هرشب!!! اشک میریزم آرام میشوم اشک هایم مرحمی بر دل خسته و داغدار و تن خسته ام میشوند گریه میکنم های های و آرام میشوم.... (مانیتور...
-
پراکنده های یک ذهن خسته!
شنبه 10 خردادماه سال 1393 16:28
از فواید بالا رفتن سن اینه که انسان مصلحت گرا می شه. خیلی مواقع یه حرفایی رو به مصلحت نمی زنه ! حالم اصلا خوب نیست ُ اما روح الله عزیز به این زودیها با مردنم تو رو مجبور نخواهم کرد یک روز مرخصیت رو حروم کنی برا تشییع جنازه من !! و مریم خانوم تو روزهایی که کمتر از همیشه ی عمرم کار می کنم بدجور خسته ام ! خسته ی روحی!...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 خردادماه سال 1393 03:34
مامان دلم برات تنگ شده مامان میخوام سر روی پاهات بذارم و ببارم مامان میخوام غرور بشکنم می خوام باهات حرف بزنم مامان می خوام دست روی سرم بکشی نه می خوام بغلم کنی بگی آروم باش پهنای اشک صورتم رو پاک کنی می خوام بغلم کنی نه ! می خوام گریه کنم و آرومم نکنی می خوام سبک شم می خوام از آدمهای کثیف برات بگم که چطور دختر...
-
هیچ.
جمعه 9 خردادماه سال 1393 03:14
هیچ تضمینی نیست که بتونی هیچ اما باید ......... پ.ن: خدایا چقدر احتیاج به تنهایی دارم من باشم و من بی حتی تو بی حتی جوجه ها تنها من و مریم هردو با هم فقط!
-
.
جمعه 9 خردادماه سال 1393 03:09
-
چی تو مغزمه؟؟
پنجشنبه 8 خردادماه سال 1393 02:03
اول از همه تا لحظات دیگه تعداد بازدید کننده های وبلاگ به 611111 نفر می رسه ! در ثانی تو کله ی خسته م در حال حاظر موارد زیر ساکن هستند: ۱- کسی که همسرش رو واقعا و به طرز صحیح دوست داشته باشه هرگز به نیت یافتن نقطه ضعف - لحظات او رو کنکاش نخواهد کرد ُ چرا که اصرار بر یک مورد در ذهت باعث ساخته شدن ان در دنیای واقع خواهد...
-
هالوی بی الف
یکشنبه 4 خردادماه سال 1393 21:28
این جهان دوزخ است بر مردی که زنش لوس و غرغرو باشد پر افاده پر ادعا لجباز پاچه ورمال و نق نقو باشد دائما در یکه به دو با مرد صبح و شب در بگومگو باشد مار در آستین ، نمک بر زخم استخوانی که در گلو باشد نه به آداب همسری پابند نه مقید به آبرو باشد پول شوهر به زعم آن ولخرج علف خرس و آب جو باشد همه اش خرج کفش و کیف و کلاه ژل...
-
دردا! (شعر و اجرا از شهرام شکوهی)
پنجشنبه 1 خردادماه سال 1393 18:00
شبا وقتی دل بی تابه واسه دنیایی که خوابه نبض قلب خسته ی من نامنظمو خرابه شدم افسرده و داغون مات و مبهوت نگاتون امروز عاشقین و فردا نفرته توی صداتون دردا.... عشقا همه غرق گناه تو دلا همه نفرین و آه....... قصه نیست اینکه می خونم لحظه لحظه ش درد و آهه واسه این دلای غافل - عشق بازی با نگاهه کندن دل شده آسون دل میبندن به...
-
این یه دستوره!!
چهارشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1393 02:40
مریم خودتو جمع کن!! این یه دستوره!
-
تقدیر و تشکر...
شنبه 27 اردیبهشتماه سال 1393 16:30
مصیبت می آید بی آنکه فکرش را کرده باشی!! فقط آنهایی که آرامت کرده اند هیچ وقت فراموش نمی شوند ...هیچ وقت !! ممنون و سپاسگزارم از مهربانانی که تحمل این مصیبت را برایم هموارتر کردند در راس این عزیزان مامان جون مهربونم ..مادری دلسوز و نمونه ... که همه ی دقایقم را تسلی خاطر بود... .ممنونم مامان... المیرای خوبم خواهر...
-
....
جمعه 26 اردیبهشتماه سال 1393 02:43
-
دلم.....
پنجشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1393 02:37
«دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب میکشم» خدایا به من آرامشی ده تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم.....
-
تلخ مثل.....
پنجشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1393 02:32
خدایا خدای خوب و مهربونم به من قدرت بده بتونم این روزهای تلخ رو بگذرونم خیلی داغونم... مامان نبودنت بد جورررر اذیتم میکنه ....
-
بشکنیم تا.....
سهشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1393 03:32
پس از گذشت یک دهه باز وقت شکستن است یا من باید بشکنم یا تو برای..... روزت مبارک !!بی حاشیه!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1393 21:28
از بچگی عاشق برگ زدن صفحات دایره المعارفها بودم. در پی زندگینامه شهرام شکوهی بودم که به صفحه ی دکتر مهدی حمیدی زاده شیرازی هدایت شدم. جالب بود متوجه شدم پدر و مادر دکتر حمیدی شیرازی
-
فریاد زیر آب
دوشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1393 13:39
ضیافتهای عاشق را، خوشا بخشش، خوشا ایثار خوشا پیدا شدن در عشق، برای گم شدن در یار چه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خواب چه امیدی به این ساحل، خوشا فریاد زیر آب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن ، خوشا از عاشقی مردن اگر خوابم اگر بیدار ، اگر مستم اگر هوشیار مرا یارای بودن نیست، تو یاری کن مرا ای یار تو ای...
-
این ۳۰ روز...
پنجشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1393 03:04
امروز درست ۳۰ روزه که تو به خاک سپرده شدی مامان دلم واست تنگ شده خیلی زیاد این سی روز بد بود. تمام.
-
دلم تنگه ....
دوشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1393 16:25
دلم واست بددددددددددددددددد جور تنگه مامان....
-
شفای مریض
یکشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1393 18:59
رسول خدا (ص) به خانه حضرت فاطمه (س) آمد. امام حسن را بیمار یافت و این منظره بر آن حضرت خیلی گران آمد. جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد تعلیم کنم تو را دعایی که با آن فرزندت از ناخوشی خلاص گردد، پس خواند: “ اللهم لا اله الا انت العلی العظیم ذو السلطان القدیم و المن العظیم و الوجه الکریم “ ” لا اله الا انت العلی العظیم ولی...
-
و اما آن روز زشت.....
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1393 03:09
شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۳ صبح که از خواب بیدار شدم دلم مثل همیشه نبود اما فکرش را هم نمی کردم امروز اینهمه زشت!!! باشد. یه فلش بک به چند روز قبل:: ۱۲و ۱۳ امسال بارونی بود و ما باغ بودیم کودیون موندیم .. قرار بود ۱۳ با مامانم باغ باشیم هوا بارونی شد موندیم قسمت نبود نمی دونم!!! ۱۴ پنجشنبه بود و جمعه ۱۵ قرار بود بریم...
-
از این دنیا بیزارم ..بیزار....
چهارشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1393 11:03
لعنت به دنیای کثیفی که مردمش تا میبیندد چند بار تو ناخوش مریض و بی حوصله ای از تو دوری میکنند و ترجیح می دهند با آنهایی باشند که مدام برایشات می خندند!!!!!!!!!!!!
-
چهارشنبه
دوشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1393 10:10
دوشنبه آمده ام. سی و و چهار سال پیش ! فرزند دومم. فردای تولدم تاسوعا و بعد از آن بالطبع عاشورا بوده است! هفدهم نوامبر 1980 برای پدر و مادرم روز مهمی بوده است احتمالا! امسال هم روز تولدم در دوشنبه ای در دل محرم است. دوست دارم چهارشنبه سفر کنم - اما نمی دانم چرا چیزی در درونم می گوید جمعه وداع خواهی کرد! فضای جمعه...
-
مامان....
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1393 02:02
فکر نمی کردم بدون تو از دنیا سیر شم مامان.....
-
مادر ....
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1393 18:28
مریم سخت دلتنگته مادر!
-
مادر ....
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1393 18:11
دل مریم سخت تنگته مادر ....
-
مروارید های گرم....
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1393 02:41
این مروارید های گرم عجیب آرامم میکنند عجب!! این چشمه پایان هم ندارد انگار.....
-
جان مادر....
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1393 02:33
اشکامو تو پاک میکردی کاش برای بار آخر من صدات می زدمو باز تو میگفتی جان مادر......
-
اول!!!!
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1393 01:08
کسی خواب دیده است من اولین اولاد مادرم هستم که پیش او میرم خدایا نگران خانواده ی کوچکم هستم همین.