-
چهارشنبه
دوشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1393 10:10
دوشنبه آمده ام. سی و و چهار سال پیش ! فرزند دومم. فردای تولدم تاسوعا و بعد از آن بالطبع عاشورا بوده است! هفدهم نوامبر 1980 برای پدر و مادرم روز مهمی بوده است احتمالا! امسال هم روز تولدم در دوشنبه ای در دل محرم است. دوست دارم چهارشنبه سفر کنم - اما نمی دانم چرا چیزی در درونم می گوید جمعه وداع خواهی کرد! فضای جمعه...
-
مامان....
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1393 02:02
فکر نمی کردم بدون تو از دنیا سیر شم مامان.....
-
مادر ....
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1393 18:28
مریم سخت دلتنگته مادر!
-
مادر ....
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1393 18:11
دل مریم سخت تنگته مادر ....
-
مروارید های گرم....
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1393 02:41
این مروارید های گرم عجیب آرامم میکنند عجب!! این چشمه پایان هم ندارد انگار.....
-
جان مادر....
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1393 02:33
اشکامو تو پاک میکردی کاش برای بار آخر من صدات می زدمو باز تو میگفتی جان مادر......
-
اول!!!!
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1393 01:08
کسی خواب دیده است من اولین اولاد مادرم هستم که پیش او میرم خدایا نگران خانواده ی کوچکم هستم همین.
-
خدایا یاریم کن....
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1393 00:58
مدام سر گیجه مدام گریه بی تابم دلتنگم این روزها را نمی خواهم.
-
پیرمرد و اتاق .....
سهشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1393 17:42
پیرمرد مغرور است. سعی می کند ایستاده راه برود - با صلابت حرف بزند - و یا اینکه کسی نفهمد او از دیابت و درد شدید مفاصل رنج می برد ..... پیرمرد مرد است!! هشت سال از همسر در بسترش جانانه نگهداری کرد و هرگز خم به ابرو نیاورد...... پیرمرد متشرع و مقید است. ۱۰ اولاد او همه با آبرو و مومن هستند و هر کدام به فرجامی خوش رسیده...
-
روز مادر.....
دوشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1393 01:40
اپیزود اول : از سر صبح دلم بد جور گرفته آفتاب نزده دو رکعت نماز و فاتحه تقدیم به روح مادرم میکنم ...... قبل از ظهر به مامان جون زنگ میزنم تبریک میگم بغض گلوم رو اذیت میکنه مکالمه رو کوتاه می کنم ...... اپیزود دوم : بعد از نهار راهی سر خاک مامان میشم از خونه گلاب و آب بر میدارم دو تا شاخه گل می خریم بالای سرش که میرسم...
-
روز مادر
یکشنبه 31 فروردینماه سال 1393 12:31
روز مادر به همه ی مادرها مبارک! امسال اولین روز مادریست که مادر مریم جان ندارد ! اما لحظه ای از خاطر ماها بیرون نیست ......
-
عروسیها و عزاها
جمعه 29 فروردینماه سال 1393 10:50
پانزدهم اردیبهشت سال قبل ، یکماهی از فوت جهانگیر می گذشت و عروسی دو خواهر زاده ی مریم با هم بود.خانواده ی مریم برای کسب اجازه به خانه ی مادرم آمدند. من 1) به حرمت فوت جهانگیر 2) به خاطر غم نشسته بر دلم ،تصمیم به شرکت نکردن در عروسی گرفته بودم. . مریم اصراری بر رفتن به آن مجلس نداشت ، اما خانواده ی مریم به شدت اصرار بر...
-
می دانستی ....
پنجشنبه 28 فروردینماه سال 1393 02:16
شما خانه را بتکانید تمیز کنید من می روم اما همه می آیند ..... این ها را روزهای خانه تکانی به پرستارت گفتی ......... تو می دانستی کاش من هم فهمیده بودم کاش......
-
من سردم است ..و انگار هرگز گرم نخواهم شد......
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1393 11:34
مثل هر انسانی عمر من هم زمستانی داشت در زمستان سرد و یخبندان زندگی ام هستم می گذرد اما می ترسم روسیاهی به ذغال بماند!!!!
-
نمی دونم....
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1393 10:20
نمی دونم کی؟؟ کجا؟؟ چه جوری؟؟ اما امیدوارم که درست بشه .... امیدوارم......
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1393 01:06
آخر یه روز این گریه ها سوی چشامو میبره عطر تنت از پیرهنی که جا گذاشتی می پره .......
-
این فرهنگ را دوست دارم....
چهارشنبه 20 فروردینماه سال 1393 09:52
شاید من بهتر از هر کسی می دونم تو دل مریم چه غوغاییه ، اما میفهمم خوددار ، متین و صبور بودن رو خوب از مادرش به ارث برده! دیروز مریم با اصرار ازمن می خواست مادرم رو به عروسی دختر برادرش ببرم و اگر دعوت آقای حبیب آگهی نبود به حرمت دایی مطمئنا خودش هم شرکت می کرد! من این رو یه رفتار و فرهنگ مثبت می دونم ، نه...
-
دلتنگم
چهارشنبه 20 فروردینماه سال 1393 02:25
دلم برات تنگه بوی کافور از مشامم نمیره سردی صورتت موقع لمس یادم نمیره ..... روی اون سنگ یخ مامان جوراب پشمیهاتو آورده بودم ببخش اجازه ندادن بهت بپوشونم ... مامان تا صبح سردت شد میدونم .....خیلی خواستم باهات بیام سرد خونه نذاشتن مامان خواستم بغلت کنم نذاشتن مامان عطر تنت هنوز توی اتاقته مامان صورت آرومت وقت خواب جلوی...
-
آخرین نامه (سیاوش قمیشی)
چهارشنبه 20 فروردینماه سال 1393 00:22
مریم با دیدن صورت پاک و معصوم و با آرامش مادرش توی این قبر ، این ترانه به یادش اومده بود : خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه دیگه کابوس زمستون نمیبینی توی خواب گلای حسرت نمیچینی دیگه خورشید چهرت نمیسوزونه جای سیلی های باد روش نمیمونه دیگه بیدار نمیشی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی رفتی...
-
او یک فرشته بود....
سهشنبه 19 فروردینماه سال 1393 10:19
نه که بخواهم مثل اکثر مردم پشت سر یک درگذشته حرفهای خوب بزنم، بلکه بدون هیچگونه اغراقی مادر مریم فرشته ای کم نظیر بود! بله ! بود! امروز 3 روز است که مادر مریم آسمانی شده و دیروز با تشییع آبرومندانه ی یاران به خاک سپرده شد. من که واقعا دوستش داشتم و هیچ نکته ی بدی از ایشان در ذهنم شکل نگرفت چون دریایی پر از صبر و مهر و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 فروردینماه سال 1393 17:33
خدایا باز هم از تو می خواهمش......
-
sorry
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1393 02:39
......so sorry hony
-
ده لینک سودمند در گوگل که هر کاربری باید با آنها آشنا باشد!
یکشنبه 10 فروردینماه سال 1393 19:45
گوگل شمار بسیاری از سرویسها و خدمات قابل توجه را به کاربران ارائه میکند و به جرأت میتوان گفت، امروزه همه کاربران به گونه ای از یک یا چند سرویس گوگل استفاده میکنند. در اینجا شما را با ده لینک کاربردی برای استفاده هر چه بهتر از گوگل آشنا میسازیم. به گزارش «تابناک»، امروزه همه کاربران از سرویسهای گوگل استفاده...
-
خون وخونریزی
جمعه 8 فروردینماه سال 1393 03:06
خب حرف های مامانم را گوش دادین خب امروزبرای من وشما هایکروزخوب بود امابیاین تابه هم یک قل بدهیم که دعوانکنیم
-
ذوق مرگ شدم...
جمعه 8 فروردینماه سال 1393 02:39
دارم مسواک میکنم -مامان بیا کارت دارم جانم عزیزم صبر کن میام - مامان بیا قشنگه خیلی قشنگه انتظار عکس باب اسفنجی و بت من و جی تی ا دارم میبینم پست نوشته بی غلط تقریبا محکم می بوسمش ... ذوق مرگ میشوم... بوسه بارانش میکنم و محکم درآغوش میگیرمش...... دوستت دارم عزیزم میوه ی عشقم ثمره ی هستی ام دوستت دارم ...
-
سروش نوشت
جمعه 8 فروردینماه سال 1393 02:33
سلام منسروشم واسه ی اولینبار دارم واسه ی شما ها می نویسم خدا حافظ
-
امسال
جمعه 8 فروردینماه سال 1393 01:58
امسال سال خوابهای طولانیست سال پایان یافتن تحملهای ناگزیر سال خود بودن و خود شدن سال سفر سال آرامش سال خوب سال دلتنگی سال من....
-
دانه های دل
پنجشنبه 7 فروردینماه سال 1393 07:03
من اناری را، می کنم دانه، به دل می گویم: خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود. می پرد در چشمم آب انار: اشک می ریزم. مادرم می خندد رعنا هم // سهراب سپهری
-
ﺧﻮﺷﮕﺬﺭﺍﻧﯽ
پنجشنبه 7 فروردینماه سال 1393 07:02
ﺧﻮﺷﮕﺬﺭﺍﻧﯽ ﻣﻄﻠﻖ، ﻟﺠﻨﺰﺍﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﮐﻪ ﻫﺪﻑ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺩﺭﺁﻥ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﻧد. " ﺍﻟﮑﺴﯿﺲ ﮐﺎﺭﻝ ''
-
آدمها .....
چهارشنبه 6 فروردینماه سال 1393 14:37
آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند آدمهای کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را اینگونه به خاک ره میفکن ما را ما در تو به چشم دوستی می بینیم ای دوست مبین به چشم دشمن ما را