-
قانون نانوشته....
سهشنبه 13 مهرماه سال 1389 15:24
وقتی دل خوشی زندگیت را بر پایه ی سادگی ها بنا کنی ساده هم می بازی این یک قانون نانوشته است!
-
آخرالزمان ؟؟؟
دوشنبه 12 مهرماه سال 1389 13:15
اینجا... اینجا.... اینجا چیزی برای دیدن نیست.... اینجا مطلبی برای شنیدن نیست ..... اینجا جایی برای رفتن نیست ............. اینجا چیزی برای فکر کردن نیست ........... اینجا هیچ چیز نیست ............................. اینجا آخر الزمان است ؟؟؟ نیست ؟؟؟؟............ یا حق!!
-
چند عکس و جملاتی زیبا از دکتر شریعتی
شنبه 10 مهرماه سال 1389 16:04
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم ! زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت! در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می...
-
یادش به خیر قانون خط موازی نقض شد!
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1389 21:07
رفتی ولی اینو بدون هر جا باشی دوستت دارم هنوز برای دیدنت به رویاهام پا میذارم دل منو شکستی وقتی تنهام گذاشتی کاش می دونستم که تو هیچ وقت دوستم نداشتی دل منو شکستی اما یادت بمونه که هیچ کسی مثل من قدرتو نیست بدونه رفتی ولی اینو بدون هر جا باشی دوستت دارم هنوز برای دیدنت به رویاهام پا میذارم دل منو شکستی وقتی تنهام...
-
آغاز نو
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1389 20:58
استقبال می کنم از یک آغاز دوباره. نیاز به اینه که چشمهامون و گوشه هایی از ذهنمونو بشوریم و برعکس از توی پستوی ذهنمون کارت پستالهای قشنگ عاشقونمونو بکشیم بیرون! موافقم ! زبان رو هم که باید شست! مگه نه !!؟
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1389 19:39
گریه نکن مامان دنیا قشنگه.... نگفتم !! آروم بخواب عزیزم.... نگاهت به هرکجا هست ان شا الله روشنه..... دعای خیرم تا ابد بدرقه ی راهت مادر....
-
چای...عشق....
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1389 19:14
ای عشق مثل لذت یک فنجان چای تازه دم به تو حریصم.....
-
دوباره یا علی‘cause, this is pure love مگه نه؟؟
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1389 21:09
this was just meant to be you are coming back to me ‘cause, this is pure love ‘cause, this is pure love mikham to vaghty khaby kenareh to beshinam ageh yeh vaght khabam bord baz khabeh toro bebinam atreh nafashayeh to beh tanam bepicheh kash bedoony keh zendegy bito hicheh this was just meant to be you are coming back...
-
کمکم کن..
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1389 15:41
خدایا کمکم کن بتونم امروز دوباره مریم رو پیدا کنم من اگر مریم باشم هیچی ازت نمی خوام ... یا حق!!!
-
کد موزیک
سهشنبه 6 مهرماه سال 1389 14:14
<script language="javascript" type="text/javascript" src=" http://night-skin.com/light/js/light10.js"></script >
-
لحظه ها...
سهشنبه 6 مهرماه سال 1389 14:11
خدایا لحظه ها در شتابند..... پس من کجا جا مانده ام؟؟؟ مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان
-
سادگی من و نقش مردم؟!
سهشنبه 6 مهرماه سال 1389 00:37
حالم بد میشه دلم به هم می خوره وقتی می بینم که من این همه ساده و بی شیله پیله یه رنگم و بعضی هایی که دور هم نیستند اییییییییییین همه پیچ و خم دارند! و حتی ساده ترین مسائل رو می خواهند که پنهان کنند!! برای یک رنگی کاش یا من این همه ساده نبودم یا مردم این همه پرنقش!! یا حق!
-
درسی زیبا از ادیسون
دوشنبه 5 مهرماه سال 1389 21:01
Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد... این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا...
-
و ما.
دوشنبه 5 مهرماه سال 1389 02:40
-
مریم پاییزی ...
یکشنبه 4 مهرماه سال 1389 19:27
پاییزه وباز هم پاییزه کاش بتونیم توی پاییز سری به آسایشگاه سالمندان بزنیم می دونی چقدر خوشحال میشه اون سالمند بی کس و کار یا بهتر بگم بد کس و کاره تنها؟ یه شاخه گل توی غروب دلگیر پاییزی چه ها که نمیکنه..... کاش بتونیم سری به اموات بزنیم آخ که چقدر دلتنگ گلزار توی اون روستای کوچیکم گاهی که دلم تنگ میشه به سعید میگم منو...
-
نیاز من..
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1389 14:28
تن تو ظهر تابستونو بیادم میاره رنگ چشمهای تو بارونو بیادم میاره وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره قهر تو تلخی زندونو بیادم میاره من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب من همونم که اگه بی تو باشه...
-
عشق؟؟!!
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1389 05:37
عشق دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟ دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است رهروی گفت: کوچه ای بن بست سالکی گفت: راه پر خم و پیچ در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ دلبری گفت: شوخی...
-
غربت من...
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1389 04:54
اول سلام به پاییز این فصل خوب خدا پر از رنگ وراز خوش آمدی قدمت گلبارون... آیا من غریبم؟ نمی دونم چقدر غریبم؟ بازم نمی دونم همیشه وقتی جایی از کسی ظربه ی محلک زندگیتو می خوری که فکرشو هم نمی کنی آخ!! که چقدر خنجر از پشت خوردن دردناکه! پ.ن: کاش زودتر مهمونهامون برن تا من بتونم با خیال راحت با مریم خلوت کنم دلم تنهایی می...
-
من مامانمو می خوام ...
جمعه 26 شهریورماه سال 1389 03:15
خدایا رهایم کن از این روز و شب ها با انتظار گشنده ی مرگ آوری که فقط من می دانم و بس خدایا مامانمو می خوام گاهی وقتها سروش توی بغل من گریه میکنه و میگه: من مامانمو می خوام.. خیلی برام جالبه محکم بغلش میکنم و می بوسمش خدایا منم مامانمو می خوام بسه دیگه لعنت به روز و شب های انتظار....
-
چند کلام ناب از دکتر علی شریعتی
سهشنبه 23 شهریورماه سال 1389 17:22
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند . «دکتر علی شریعتی» ----------------------------------------------------------- زن عشق می کارد و کینه درو می کند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها...
-
کاش می دانستی...
سهشنبه 23 شهریورماه سال 1389 17:21
کاش می دانستی وقتی برخورد خوبی نمی کنی چه جفایی به من - ما و زندگیمان می شود...... آن گاه هرگز به من برخورد ناجور نمی کردی ! سعید
-
خدایا شکرت ....
یکشنبه 21 شهریورماه سال 1389 00:09
خدایا شکرت مامانم بهتر شد اما غمش تو دلم لونه کرده خدایا از بیمارستان همه ی مریضها رو نجات خیر بده آمین....
-
غمم...
چهارشنبه 17 شهریورماه سال 1389 17:19
تورو با خودم غریبه از غمم جدا می بینم
-
یا خدا...
چهارشنبه 17 شهریورماه سال 1389 02:38
خدایا کم آوردم بریدم خودت کمکم کن حداقل می تونستم دستاشو توی دستم بگیرم رفت i c u می گن حالش خیلی بده ملاقات ممنوع خدایا کمکم کن اگر برش نگردونی گرم و سلامت به آغوشم وااای دارم هذیون میگم... پ.ن : بین این همه ناراحتی واای خدایا چه جوری ازت بگذرم به خاطر حرفهایی که در مورد من بهش زدی ؟؟؟ ببخشید امروز کلی دلم شکسته بود...
-
دعا کنید...
سهشنبه 16 شهریورماه سال 1389 00:56
مکان : ccu زمان :دوشنبه 7:30 بعد از ظهر دلم خیلی گرفته عزیز ترین کسم جلوم بی هوش خوابیده رنگش مثل گچ سفیده به سختی نفس میکشه دارم توی خودم آروم آروم گریه میکنم از بس دستمال روی گونه هام کشیدم سرخ شده . . . صدای اذان داخل بیمارستان بلند میشه دلم می ترکه بلند بلند گریه میکنم مامانم دستشو بالا میاره و میگه یا...
-
خریدن های روحی...
دوشنبه 15 شهریورماه سال 1389 03:00
عزیزی چه خوش گفت شیفته ی خریدن های روحی ام..... غنی میشوی!! کاش هفته ای نه ماهی نه سالی نه عمری یکبار برای جلای روحمان بخریم آمین..... پ.ن :غزیزم من بیشتر محتاج توام توی این جریان..... پ.ن۱:از ترس برخی چشمهای ناپاک .. با اجازه شما سعید جون... پ.ن ۲ : بی خوابم صبح۵:۳۰
-
چشمها رو بشوییم هنوز خیلی عاشقیم !
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1389 13:41
-
پنجمین...
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1389 02:23
پنجمین... در همان پیله ی تنهایی...
-
پیله ی تنهایی
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1389 02:16
دلم پیله ای می خواهد از جنس تنهایی امید که پروانه بیرون آیم آمین......
-
دغدغه های من در پنجمین سالگرد ازدواج!
شنبه 13 شهریورماه سال 1389 11:17
دیروز پنجمین سالگرد ازدواج ما بود!! مبارکه ایشالله ! باز هم من تدارک یک هدیه سورپریز برا مریم خانوم دیده بودم و ایشون هم فقط دنبال این بود که من فراموش کرده باشم و ایضا هیچ چیزی هم تو کار نبود!! ببخشید که مجبورم یه کم مبهم حرف بزنم ! دلم پر حرفه ! حرفهایی که با توجه اطلاع خیلی از آشناها از وجود این وبلاگ ، نمی دونم...