-
نوستالژی کودکی من....
سهشنبه 19 مردادماه سال 1389 22:15
مرا اندکی دوست بدار اما طولانی....... این مطلب رو جایی خوندم خیلی خوشم آمد امروز مثل یه بچه بودم .... تمامی نوستالژی کودکی های من تکرار شد ۳ ساعت داخل آب با همه ی شوق کودکانه اش خوب بود...... یا حق!!
-
نوستالژی کودکی من....
سهشنبه 19 مردادماه سال 1389 22:15
مرا اندکی دوست بدار اما طولانی....... این مطلب رو جایی خوندم خیلی خوشم آمد امروز مثل یه بچه بودم .... تمامی نوستالژی کودکی های من تکرار شد ۳ ساعت داخل آب با همه ی شوق کودکانه اش خوب بود...... یا حق!!
-
راستی چرا؟؟؟
دوشنبه 18 مردادماه سال 1389 19:49
راستی چرا؟؟؟ هوووو وه!! اونقدر چرا توی ذهنم وول وول می خوره که نمی دونم از کجا شروع کنم پس فعلا دست نگه می دارم تا یه فر صت مقتضی فقط یکی از چرا هام اینه که : چرا هیچ کس احساس خوشبختی مطلق نمیکنه؟؟؟ خدا می دونه..... احتمالا از یه چند روز دیگه یه مدت روی خط نمیایم ان شا الله همتون خوش و خرم باشید یا حق!!!
-
الهی...
دوشنبه 18 مردادماه سال 1389 14:07
الهی احساس زنده بودن رو از ما نگیر که نفس کشیدن زندگی نیست آمین... یا حق!!!
-
خدا جون...
یکشنبه 17 مردادماه سال 1389 16:52
خدایا متشکرم....
-
لطفا پاک نشود! چشمها را باید شست !
شنبه 16 مردادماه سال 1389 11:58
زندگی پر از فراز و نشیبه . زندگی صبر و گذشت و فهم می خواد . زندگی مشکله . اما همه چیز وقتی قابل تحمل و حتی قشنگ میشه که گذشت رو چاشنی کار کنیم. چقدر سخته وقتی همه ی فکر و ذهنت درگیر یه تولد خیلی سورپریزه به بی تفاوتی و فکرهای منفی متهم شی! چقدر غیرقابل تحمله وقتی داری از شعر یه آهنگ رو در میاری که روی کیک تولدش بنویسی...
-
ممنونم....
شنبه 16 مردادماه سال 1389 01:58
ساعت ۲ بعد از نیمه شب هیچی نمی تونم بگم زبانم در برابر این همه خوبی کم میاره ذهنم قفل میشه فقط به چشمهای عسلیت نگاه می کنم و میگم از صمیم قلبم ازت ممنونم عزیزم امروز به یاد ماندنی ترین روز زندگی من بود پ.ن : امروز رو توی یه گوشه از مغزم ذخیره میکنم تا در ناملایمات زندگی بتونم ازش کمک بگیرم ..... ۸۹/۵/۱۵جمعه ...
-
پم پم خانوم گل تولدت مبارک !
پنجشنبه 14 مردادماه سال 1389 23:23
نمی دونم چرا برام سخته گفتنش دیگه ! اما به خواست خودت اینجوری تولدت رو تبریک گفتم . امروز اولین باری بود که سروش جون از من خواست برا مامانش تولد بگیرم !! و اتفاقا اولین سالی بود که روز تولدش برنامه ای نداشتیم !۱ اما ایشالله که مبارکه !
-
عزیزم...
پنجشنبه 14 مردادماه سال 1389 15:49
متشکرم.....
-
ببخشید فقط برای خودم...
پنجشنبه 14 مردادماه سال 1389 14:01
-
مبارکه؟؟!!
پنجشنبه 14 مردادماه سال 1389 10:58
مبارکه..!...؟؟ ..؟؟
-
غربت...
یکشنبه 10 مردادماه سال 1389 14:16
کوله بار غربت لایق شونت نیست نرو از آغوشم هیچ کجا خونت نیست پ.ن : جواب اون سوالات رو با اجازه ی شما روی کاغذ نوشتم که دوباره بی جنیه هایی که شرمنده شدن رودار نشن و برگردن که اصلا حوصلشو دیگه ندارم!!
-
فقط برای سرگرمی ....
شنبه 9 مردادماه سال 1389 13:51
یه سر گرمی جالب بزرگترین ترس زندگیتون : اگر ۲۴ ساعت نامرئی می شدید : اگه غول چراغ جادو توانایی برآورده کردن یک آرزوی ۵ تا ۱۰ حرفیه شما رو داشت : کارتون مورد علاقه تون : در پختن چه غدایی تبحر ندارید اگه بخواید با تونل زمان به یک روز از زندگیتون سفر کنید به کجا می روید اولین واکنشتون در عصبانیت : شما چه رنگیی هستید :...
-
گله...
پنجشنبه 7 مردادماه سال 1389 02:48
راستی از خدا هم میشه گله کرد؟؟؟ خدایا گله و شکایت از ماست همیشه به قول سعید جون از ماست که بر ماست خدایا تو هم می دونی و هم می تونی پس مدد از تو یا حق!!!!
-
برای عوض شدن حال و هوا! دیکشنری شیرازی به انگلیسی
سهشنبه 5 مردادماه سال 1389 19:22
Am I right=می نه؟ Yes=ها والوو No =نه کاکو Really!! =نه آمو؟؟ Oh my Godl =یا ابالفضل Why? =بری چی چی؟ bye=کاری باری؟ maybe=گاسم leave me alone= آم برو او ورو بیزو باد بیاد u made me confused= آم کله پرک گرفتم wow= ووی آمووو come here =بی اینجو Take it easy= عامو ولش کن،حوصله داری شمو هم ماشاللو so cute =جونم مرگ نشی!...
-
با ادب باش که سرمایه ی خوبان ادب است......
سهشنبه 5 مردادماه سال 1389 11:47
پست قبلی رو سعید جون گذاشته اون طرف رو شناخته و قسمش داده دیگه نیاد من هم به احترام سعیدم نظر سنجی رو باز نگه می دارم اما خب قبل از اون نصایح تربیتی ه خوب بابا به کمک من آمده بود و اون طرف رو شرمنده کرده بود ممنونم بابا به خاطر همه چیز به خاطر نصایحی که گنج بی پایان زندگی من ه نکته :باز هم خا نومی و تواضع توی زندگی...
-
من با حذف نظر سنجی مخالفم!
دوشنبه 4 مردادماه سال 1389 20:04
سلام. حال و روزمان کمی ابری کمی بارانی کمی آفتابی و ... است !الهی شکر سالمیم ! از دوست ( و خویشاوندی) که می شناسمش عاجزانه خواهمندم به جان عزیزش فضای وبلاگ و زندگی ما را مسموم نکنند!
-
دلم گرفته است....
یکشنبه 3 مردادماه سال 1389 16:06
دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چرا کسی مرا به میهمانی گنجشکها نمی خواند؟؟؟
-
قبل از دیر شدن....
یکشنبه 3 مردادماه سال 1389 01:37
همیشه قبل از آنکه دیر شود باید چاره ای اندیشید خدایا کمکم کن......
-
من و سعیدم.....
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1389 21:14
زین پس مریم و سعید و دل نوشته هاشون ... باشه مرپم خانومی؟؟؟ پ.ن : با عرض پوزش از همه ی بازدید کنندگان محترم برای کوتاهی شر ندیده هایی که از هر امکاناتی که تازه می بینند بد ترین استفاده را به عمل می آورند این وبلاگ تا اطلاع ثانوی بدون اجازه ی نظر دهی به کاربران به کار خود ادامه خواهد داد...مریم
-
درد دل..
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1389 13:47
پای درد دل یک نوجوان افغانی...... شاید روزی تکمیلش کنم.... باز هم دلم شور می زند دلشوره ای از نوع خودم... آرام و بی صدا خدایا آرامشی ده... یا حق!!!!
-
شاید وقتی دیگر......
چهارشنبه 30 تیرماه سال 1389 17:22
این روزها دارم دقیق تر اطرافم رو می بینم انگار خدا غبار چشمان مرا شسته است هم خوب است و هم بد خوب به خاطر اینکه ..... بدبه خاطر این که ....... شاید روزی جملاتم را تکمیل کنم و شاید هم هرگز باشد شاید وقتی دیگر یا حق!!!
-
من و تو.......
سهشنبه 29 تیرماه سال 1389 12:02
من تو را می بینم که هر شب و هر صبحت را به یاد آن روزها تمام و شروع میکنی و باز من خودم را به خواب می زنم شاید برای اینکه شیرینی این لحظات به کام هر دوی ما شیرین تر بنشیند... یا حق!!! یادش به خیر این مطلب مربوط به وبلاگ شخصی سعید جونه اون زمانها..... چهارشنبه 25 تیر ماه سال 1382 تردید ! تردید و باز هم تردید! یک سو منطق...
-
یادش به خیر .....
یکشنبه 27 تیرماه سال 1389 19:14
امروز یه آهنگیو بعد از ۷ -۸ سال سعید برام گرفت آهنگ گل مریم کلی گریه کردم از شوق. از عشق. از حسرت.نمی دونم حس خوبی بود ممنونم ۲۶ تیر ۱۱ تا ۶ صبح روی یاهو مسنجر -روی آیکون کلیک کنید خانم الف.... -شاید آهنگ دلش بخواد اجرا بشه --این به چه مناسبته ؟؟؟؟ .. . . . --حاجی نماز خوناش نمازشون قضا نشه!!! -خورشید داره بالا میاد...
-
گل مریم - ۲۶ تیر
شنبه 26 تیرماه سال 1389 23:11
همهء روزا اگه بهار بشه همهءزمین بنفشه زار بشه اگه از آسمونا گل بباره روز و شب دست خدا گل بکاره چیزی از ارزش اون کم نمیشه هر گلی که گل مریم نمیشه گل مریم تو گلا سرسبده پیک خوشبوی گل محمده مریم :ممنونم سعید این چند بیت دنیایی ارزش داشت .....
-
دلم...
شنبه 26 تیرماه سال 1389 11:58
دلم تنهایی می خواد دور از همه برای مدتی نا معلوم.... .. . . . . . این هم دلایلش بود.... این مطلب رو با اجازه ی دوست قدیمی و عزیزم سانیای مهربون عینا از وبلاگش کپی کردم چون می دونم اونقدر بزرگواره که ناراحت نمیشه دعا و خداوند همه ما را حفظ کند تا نه چیزهای بزرگ که چیزهای کوچک را تحمل کنیم...و آه های عمیق را که به جای...
-
چشم ناپاک؟
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1389 16:57
مریم خانوم معتقده چشمهایی می آد و توی این وبلاگ خوشبختی ما رو چشم می زنه !!! یعنی معتقده هر وقت ما پست قشنگی می ذاریم چشم می خوریم ! اما من خیلی اعتقاد ندارم شما چطور؟؟؟ راستی داریم به ۲۶ تیر نزدیک می شیم ! روز اولین دوستت دارم گفتن من !! مبارکه نه؟؟ تقریبا اولین پست این وبلاگ ۷ سال پیش در چنین روزهایی:: سلام . من...
-
تو...
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1389 14:28
تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم وتو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی.. این شعر فقط قشنگه یا حق.....
-
تنها تو می دانی....
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1389 00:42
این اولین پست ه ممنونم به خاطر همه چیز به خاطر درک احساس نیاز من نه به خاطر جنبه ی مادی.. راستی یادمان باشد تنها دو روز دیگر به روز خاص تقویم ذهن من و تو مانده است بیا تا در قلبمان جشن بگیریم یا حق.....
-
زندگی ......
شنبه 19 تیرماه سال 1389 00:28
زندگی باید چیزی فراتر از این باشد...... این جمله ای هست که مریم در اکثر مواقع با خودش زمزمه میکنه اما یه روز با خودش گفت به اطرافت با دقت نگاه کن و ببین و فکر کن به چیزهایی که تا حالا ندیدی صبح از خواب بیدار میشی و می تونی چشمهاتو بدون درد باز کنی و همه جا رو ببینی بعد می تونی روی پاهات بایستی و می تونی خودت به سرویس...