-
الهی به امید تو.....
دوشنبه 31 خردادماه سال 1389 10:46
خدایا به امید تو الهی برای دمی من ه بنده ی خاکی را به خودم وا مگذار آمین
-
روزت مبارک.....
یکشنبه 30 خردادماه سال 1389 19:22
شاید فرصتی پیش نیاید که به مرد زندگیم پاک ترین پدر دنیا از طریق این آشیانه ی عشق روزش را تبریک بگویم پس پیشاپیش می گویم عزیزم یک بغل گل خوشبوی مریم فدای قدمهاو نگاه معصومت و روزت مبارک دوستت دارم قدمهایت پیوسته استوار و سایه ات بر سرم مستدام تکیه گاه شانه هایم روزت مبارک.... یا حق!!!!
-
فال امروز من.....
یکشنبه 30 خردادماه سال 1389 19:19
اینم فال امروز من از آرشیو کلی گریه ام گرفت..... یا امام رضا چاپ تاریخ : پنجشنبه 27 آذر ماه سال 1382 خدا رو شکر.مریم روز به روز داره وضعیت جسمانی بهتری پیدا می کنه . شاید اگه می دونستید مریم چه عمل سختی رو پشت سرگذاشته به هیچ وجه باورتون نمی شد که اون داره به این سرعت بهبودیشو به دست می آره .(الحمدلله ) کسالت من هم یه...
-
برای تو که......
یکشنبه 30 خردادماه سال 1389 18:23
خیلی وقته عاشقتم عاشق سادگی هاتم تو بتی برای من من ه بت شکن فداتم
-
راهش اینه....
یکشنبه 30 خردادماه سال 1389 16:09
آره راهش اینه مریم جون.... take it easy .......
-
حلقه ی گمشده ی ذهنم.....
یکشنبه 30 خردادماه سال 1389 10:14
خدایا اصلا نمی دونم اینها رو داخل وبلاگ می نوسیم یا نه ؟؟؟ اما خب دلم یه جوریه که آروم نمیشه خدایا حلقه ی مفقود شده ی روحم چیه؟؟ پروردگارا کمکم کن خواهش میکنم یه چیزی این وسط گم شده یه جایی جا مونده اون چیه کجاست؟؟؟ یه بچه ی خوب یه شوهر گل مامان و بابایی که به لطف خدا هنوز سا یشون بالای سرمه پس چی شده؟؟ اون حلقه ی گم...
-
الهی.......
یکشنبه 30 خردادماه سال 1389 01:10
ذهنم برای نوشتن مطلب آماده نیست .... فقط می گم الهی مومن از یک محل دوبار گزیده نشه یا حق!!!!!
-
خدایا
پنجشنبه 27 خردادماه سال 1389 20:28
خدایا روح سرکش مرا آرام گردان آمین... یا حق!!!
-
ما می ریم پونا ........
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 09:33
سلام ما جیپوریم و جای همتون یه دنیا سبزه امروز به سمت پونا حرکت می کنیم من هتلم و سعید جو ن با سروش رفتن برام یه چیزی بگیرن با قطار می ریم جاتون سبزه طلق طلق حال و هوایی داره واسه خودش .... حیف که داره سفر تموم میشه .... الهی به سلامت بر گردیم براتون کلی حرف دارم .... دوستتو ن دارم یا حق!!!!!!
-
جاتون خالی جی پور هستیم !
چهارشنبه 19 خردادماه سال 1389 17:51
سلام . سفر فشرده ما همچنان ادامه داره! بمبئی پونا گوآ کالنگوت پانجی آگرا و الان هم دارم از هتلی در شهر جیپور این پست رو می فرستم . اینجا فوق العادهههههههههههههههههههههه پتانسیل توریستس و جذابیتاش بالاست . فعلا فقط همین ! جاتون سبز!
-
روز مادر مبارک! در گوا بهشت روی زمین هستیم !
پنجشنبه 13 خردادماه سال 1389 12:00
سلام دوستان ! روز زن و مادر رو از طرف خودم و آقا سروش یه همه ی مادرا و همسرا و به خصوص مریم خانوم گل و مادر مهربونم تبریک می گم! جاتون خالی نباشه !! توی یکی از بهترین و زیباترین جاهای دنیا هستیم ! جزیره گوا و بمبئی و پونا رو دیدیم . فراره آگرا جی پور و دهلی رو هم ببینیم .
-
سفر به هند !
چهارشنبه 5 خردادماه سال 1389 12:46
سلام بچه ها ! با اجازه من این پست رو از بندرعباس میفرستم . الحمدلله کار ویزامون درست شد و ۱۵-۱۶ روزی رو می ریم اونورآب!!! بیشتر از هر چیز دیگه ای امید.وارم این سفر فرصتی برای فراغت بال باشه !!یا حق !!
-
رفتار من عادی است ( از جایی دزدیده ام !!)
چهارشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1389 15:41
رفتار من عادی است اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان هرکس مرا میبیند از دور میگوید: این روزها انگار حال و هوای دیگری داری! اما من مثل هر روزم با آن نشانیهای ساده و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی مثل همیشه ساکت و آرام این روزها تنها حس می کنم گاهی کمی گنگم گاهی کمی گیجم حس میکنم از روزهای...
-
مـــشــــاعـــره نا تمام!
چهارشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1389 14:27
خانم ناهید نوری : به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید ! برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید ! مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید ! به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت...
-
وصیت عجیب مرحوم حسین پناهی
چهارشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1389 14:19
مدتی با وبلاگ قهر بودم و با خودم هم !! اما از این مطلب زیبا نتوانستم به راحتی بگذرم ! قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من...
-
عشق من...
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 13:25
عشق من منو ...............
-
عجب گل گیرایی...
سهشنبه 17 فروردینماه سال 1389 01:42
زمان: دوازده فروردین هزارو سیصد و هشتاد و نه ساعت ۷:۳۰ صبح مکان: خانه ی خودمان سعید جون پاشو دیگه دیر میرسیما باشه نیم ساعت دیگه می خوابم بعد تند تند آخرین کارهایی که باقی مونده انجام میدم . در حالی که خیلی خوابم میاد آخه دیشب تا ۲ بعد از نمیمه شب فرودگاه بودیم .مسافر داشتیم اما به هر حال باید انرژی داشته باشیم .......
-
هشتادمین ماه وبلاگ !
چهارشنبه 12 اسفندماه سال 1388 11:08
اسفند ماه هشتاد و نه - هشتادمین ماه جاری بودن حضور مریم خانوم در لحظات منه ! حضورش رو با همه ی مشکلات و عشقها گرامی می دارم !!
-
قرمز یا آبی؟؟
چهارشنبه 12 اسفندماه سال 1388 10:04
شعری از استاد عالی پیام شنیدم در زمان خسرو پرویز گرفتند آدمی را توی تبریز به جرم نقض قانون اساسی و بعض گفتمان های سیاسی ولی آن مرد دور اندیش، از پیش قراری را نهاده با زن خویش که از زندان اگر آمد زمانی به نام من پیامی یا نشانی اگر خودکار آبی بود متنش بدان باشد درست و بی غل و غش اگر با رنگ قرمز بود خودکار بدان باشد تمام...
-
ترویج بی لیاقتی در سطح ملی از وبلاگ امید ۲۰
چهارشنبه 12 اسفندماه سال 1388 09:56
در یک کشور فرضی و در یکی از ادارات دولتی تصمیمی مبنی بر احداث سایبان در پارکینگ خودرو گرفته شده و آگهی مناقصه منتشر گردید . نمایندگان سه شرکت ، داوطلب اجرای پروژه شده و به ترتیب پیشنهادات زیر را برای انجام کار ارائه دادند نماینده شرکت کره ای با دوربین مخصوص و لپ تاپ به محوطه پارکینگ آمد و پس از انجام ارزیابیها و...
-
انسانیت – حیا – بر هنگی
چهارشنبه 12 اسفندماه سال 1388 09:50
همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد . اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز می زد. بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگر بر هنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم . گودیوا قبول می کنه، خبرش...
-
قابل تامل! چرچیل و خبرنگار
چهارشنبه 12 اسفندماه سال 1388 09:47
اوریانا فالاچی در یک مصاحبه از وینستون چرچیل سوال می کند: آقای چرچیل، شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کاررا نمی توانید در بیخ گوش خودتان یعنی در ایرلند که سالهاست با شما در جنگ و ستیز است انجام دهید؟ وینستون چرچیل بعد از اندکی...
-
انتظار بارش باران در روزهای پرمشغله !
دوشنبه 10 اسفندماه سال 1388 16:06
این روزهای ما پر از انتظار و اظطراب و تنش و مشغله و .... است ! بیا ای چارهٔ غم، دل حزین است بیا باران نسیان در کمین است بیا نیلوفرانه غم برانیم بیا با مرغ شب از عشق خوانیم بیا نجوا کنیم اندوهمان را بیا تا بشکنیم بغض نهان را بیا تا مهربانی ها بکاریم به پای دانه اش باران بباریم بیا یکدم در آغوشت بگیرم برای دیدن رویت...
-
باران"از سیاوش کسرایی"
دوشنبه 10 اسفندماه سال 1388 16:00
نمی توانی باران کز جای برکنی یا بر تن زمین با تار و پود سست پیراهنی ز پوشش رویینه بر تنی با دانه دانه های پراکنده با ریزشی سبک با خاکه بارشی که نه پی گیر نه نه نمی توانی باران هرگز نمی توان . باران ! تو را سزد کاندر گذار عشق دو عاشق در راه برگ پوش حرف نگفته باشی و نجوای همدلی باران ! تو را سزد کز من ملال دوری یک دوست...
-
شهر بازی بزرگی به نام دنیا...
پنجشنبه 6 اسفندماه سال 1388 00:51
آیا تا حالا با خودت فکر کردی کی هستی ؟؟ چی می خوای؟؟ اینی که میگن خونه ی تو آیا واقعا متعلق به تو ه؟ ماشین تو... خونه ی تو... با غ تو ملک تو و حتی بچه ی تو؟؟؟ از وقتی به دنیا میای وارد این شهر بازی بزرگ می شی و با زیچه ی اون آرزوهات با خودت بزرگ میشن درس می خونی دانشگاه میری شو هر میکنی ( / زن میگیری ) بجه دار میشی .....
-
دارم کاری از نظر خودم مهم انجام می دهم !
چهارشنبه 28 بهمنماه سال 1388 14:41
سلام دوستان ! دارم کاری از نظر خودم مهم انجام می دهم ! نیاز به کمک روحی شدید از طرف خانواده دارم و مطمئنم که به آنها هم فشار زیادی می آید . اما راهیست که شروع کرده ام و باید به لطف خدا به نتیجه برسانیمش! انشالله!
-
گاهی.......
سهشنبه 27 بهمنماه سال 1388 00:58
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...... کاش گاهی اوقات اصلا هیچی نگیم ......
-
این روزهای من..همین!
چهارشنبه 14 بهمنماه سال 1388 17:15
سلام خوبید؟؟؟ می دونیدچه حالی دارم؟؟ حال کسی که یه مدت طولانی دور از خانوادش بوده و حالا برگشته..... ندیده دلم برای تک تکتون تنگ شده بود.... این روزا زمستونه و این دو فصل قشنگ مال خود خود منه!!!! خیلی بنده پر توقعی برا خدای خودم هستم نه؟؟؟ دلم کلی عاشقه ..با وجود همه ی سختیها و مشکلات هر زندگی ... جای همه ی شما دوستای...
-
ملا نصرالدین همیشه اشتباه میکرد
دوشنبه 12 بهمنماه سال 1388 11:16
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی میکرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست میانداختند. دو سکه به او نشان میدادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد میآمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه...
-
روش های تربیتی والدین
دوشنبه 12 بهمنماه سال 1388 10:50
یکی از مواردی که در فرنگ توجه من را خیلی جلب میکند تفاوت روشهای تربیتی والدین غربی و شرقی است. نتیجه مشاهداتم هم در یک جمله خلاصه میشود. "والدین شرقی خود نیاز به یک تربیت اساسی دارند." پ 1 بعنوان مثال بچه آلمانی سرفه میکند. مادر یک دستمال درمیآورد و به بچه میدهد. .... بچه ترک شدید سرفه میکند. مادر به...