-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1402 13:11
طاقت بیار جان جهانم .... باش تا بمانم ....
-
جهت آرامش خودم .
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1402 00:10
یادمه یه روز سر یه موضوعی داشتم با بابام صحبت می کردم که بهم گفت : « گاهی آدمها برای نشنیدن و ندانستن موضوعات و صحبتهایی بیشتر از شنیدن و دانستن اونها دلیل برای خودشون دارند.. ...» امشب بهش فکر کردم خودم رو آرامش دادم و گذشتم . چون این نیز بگذرد....... . پ.ن :موضوعات مهمتری برای فکر کردن دارم . طاقت بیار ستون...
-
توهین نامه به خودم +(آنلاین )
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1402 16:48
وقتی غرق کمرد درد و استرس ، سوار موتور شعر می گی : با درد کمر من به کلاس آمده ام با شوق شما و همکلاس،آمده ام من با کمک مسکن و تزریقات با شدت مشکلات خاص آمده ام درگیر هزار مشکلات کاری فارغ ز فراغت و حواس آمده ام یک روز گراد و ال سی من بر تن من امروز ببین با چه لباس آمده ام؟(با چه پلاس آمده ام) زلفان قدیمیم نگر رفت به...
-
و باز...
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1402 13:33
درود من به تو استاد جانی که تو هم همدلی ، هم همزبانی تو استاددعلوم بی شماری ز رفتاری که باشد سازمانی به رهبردی که باشد راه در رو برای طرح های آن چنانی کمی تندی ، ولی شیرین شیرین تو هم خوش فکر و هم شیرین زبانی هزاران تجربه ، خشکیده اینجا نهان کردم ، نخواهد شد عیانی ایا ای شاخص دانش برایم تو ای استاد عشق و مهربانی تویی...
-
و نیز...
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1402 13:28
شدیم از درستان تا اوج راهی گدا را درستان برده به شاهی ز شوق درس پرمهر تو گردد شراب شور ، ساکن در صراحی به وقت پرسشت ، می لرزم از جهل و می مانم میان یک سه راهی یکی ساکت نشینم صم و بکما و یا پاسخ دهم جدی، فکاهی ولی ای دکتر با دانش ما تو تصویری ز خیری و کماهی هزاران پاسخم نشنیدی اما تو گفتی: آفرین! آقا الهی چه گریان گشته...
-
باز هم
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1402 13:21
سحابی و آگاهی ز دریا سحر هستی و خورشیدی و رویا کلام پر زمغزت همچو رودی شده جاری ز لطفت بر سر ما گریزان از سیاست ، اهل دانش مدیری قابل و استاد اعلا صمیمی ، ساده ، سنگین ، بی تکلف تو دکتر جعفزی، استاد والا ورای آنکه استادی شریفی تو استادی بزرگی رحم بنما مگوو با ما سخن از رنج تحصیل مگو با ما سخن از آزمونها...
-
شاعرانه های دانشجویی
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1402 13:14
هر چیز خدا خواست، محقق او شد هر سر نهان به میل یزدان رو شد آن زهر که از کین به مریضی دادند از مرحمت خدا، خودش دارو شد هر گاه فسردیم و به راهی ماندیم غم با نفسی ز زندگی جارو شد شر خیر شد و سختی ما آسان گشت انگار که بخت نحس ما وارو شد زین بیت که مقصدم از این اشعار است گویی که به لطف حق چنین جادو شد در توسعه ی منابع...
-
رحم نابجا
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1402 20:58
ترحم بر پلنگ تیزدندان ستمکاری بود بر گوسپندان...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1402 01:40
امشب معجزه ای به چشم دیدم . راستی نوشت: کسی که روز. سخت حتی در یک احوال پرسی با تو شریک نیست ،هییییچ کس تو نیست . این نیز بگذرد.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1402 22:12
طاقت بیار بزرگ مرد .......
-
طاقت بیار رفیق....
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1402 01:05
تمام روزهای کودکی تا امروز تمام روزهای رفاقتم با تو درد دلها گفتن و خندیدن ها ساعت ها وقت گذراندن ها هر ثاااانیه صد بار جلو چشمم مرور میشه .... بیا خونه اون قطعه های گلپا که بد می خوندم یادته؟ الان خوب یاد گرفتم.. قول! تو بیا تا برات بخونم باور کنی ... فقط محکم باش ،طاقت بیار رفیق .... من با خدا بستم محکمم بستم تو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1402 07:11
من از تو ، می خواهمش و تو خود دانی و خود ..........
-
او جان من است .....
شنبه 16 اردیبهشتماه سال 1402 16:43
خدایا هزار هزار بار شکرت ........
-
سر تو شوخی ندارم!
جمعه 15 اردیبهشتماه سال 1402 20:47
می دونی چیه ؟ عاشقی انواع داره می دونی قشنگترین و مقدس ترین عشق چیه؟ اینکه فقط بخوای خوب باشه موفق باشه آرامش داشته باشه سلامت باشه بدون اینکه ذره ای مسائل مالی ،مصلحتی ،جنسی دخالت داشته باشند این عشق تا همیشه می مونه بی تاریخ انقضا عشق باشه و دیگر هیچ...... !
-
,, خواب.....
جمعه 15 اردیبهشتماه سال 1402 12:48
دیشب با فکر آشفته و تن بیمار خوابم برد .. از اول خواب تا سپیده ی صبح در خوابم بود و فقط کنارم نشست و حرف زد و حرف زد.... با همان چهره ی آرام .... آرام شدم صبح انگار یکی دیگه از خواب بیدار شدم عهد کردم در حال خوبم شریکش کنم ... خدایم من با صبوری مامانم ،بابا رو از تو میخوام ....میشه باشه تا بمونم ؟؟ و فراموش نکنم که...
-
حامی
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1402 18:25
تولد هر فرزند نشان معجزه ای از خداست .... قدمش مبارک . ۱۳/اردیبهشت/۱۴۰۲
-
خدایم
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1402 13:30
تو بزرگتر از آنی که وصف شوی . سپاسگزارم. بابا تو قوت زانوهای منی برای ادامه ی راه ...باش تا بمانم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 اردیبهشتماه سال 1402 15:56
, اینجا رو تغ ییر دکور دادم ... بنفش رنگ مورد علاقه ی پسرک قصه ی زندگی......
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 اردیبهشتماه سال 1402 15:20
جمعه یاد رفتگان خاک گرامی....... .
-
تفاوتها ...
پنجشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1402 14:49
گاندی گفت : « عزیز من ،هنر در فاصله هاست» مریم گفت: «عزیز من،آرامش در پذیرش تفاوت هاست » یه مورد خیلی کوچک و پیش پا افتاده مثلا من عااااشق ،شرینی هایی هستم که با پنیر شور خامه ای درست شده باشن اصلا بهش فکر میکنم دوست دارم بپرم شیرینی فروشی سر کوچه! اما همه ی اهل خونه متنفرن ! طوری که یه بار مجبور شدیم کیکی که واسه...
-
دنیای من... دنیای تو.....
چهارشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1402 22:44
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1402 11:20
خانم همسایه رو دیدم مثل همیشه مهربون و مؤدب بود ... نکته ی خوبش این بود که اون لوسیفر اخمو و تیره رو با یه سگ زیبا و روشن عوض کرده بود چقدر بهتر بود ... اصلا شاید با اون لوسیفر گربه ی اخموی نامادری سیندرلا صورت خودشم بدجنس به نظر میومد ! چقدر هنوز کوچولو ام در حوالی نیمه ی دهه ی چهارم زندگی !
-
گرگان
سهشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1402 06:31
گرگان شهر دوست داشتنی هست و به گمانم ما در بهترین زمان ممکن آنجا بودیم.... یکی از مزیتهای تهران، در دسترس تر بودن شماله ، که البته ما خوب استفاده نکردیم
-
16سال پیش...
یکشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1402 20:15
درختها همون بود جنگل همون بود هوا همون..... اما ما عوض شده بودیم مسنتر شده بودیم حالا خانواده مون 4 نفره بود ...الهی شکر و توی اون سکوت دل جنگل تمام خاطرات ۱۶ سال پیش با تمام جزییاتش از جلوم رد شد .. همه ی آدمهایی که با ما اونجا بودند به این فکر کردم که این حقیقت درستیه که زمان ذات آدمها رو عوض نمیکنه فقط ماهیت اونها...
-
دو دو دو دو دو
شنبه 2 اردیبهشتماه سال 1402 14:22
معنی این دو ها سگدو نیست! تاریخ امروزه که 1402/02/02 هست. جاتون خالی... ساعت هم دو و دو دقیقه شد شانسی
-
اردیبهشت
جمعه 1 اردیبهشتماه سال 1402 22:26
اردیبهشت در بهشت خدای را شکر فردا عید فَطر است
-
دلتنگ
پنجشنبه 31 فروردینماه سال 1402 04:51
فروردین تمام نشده، شدیدا دلتنگ شیراز و خانواده شده ام. انگار نه انگار بیست روز هم نیست ندیدمشان! دلم.می خواست همین امشب قید زندگی در تهران را بزنم، برگردم شیراز،.... دلم می خواست با ماش ین دور فلکه ی گاز بگردم! در خیابان ارم چرخی بزنم و طواف باغ صفا تا کوچه ی خانه ی پدری را انجام بدهم! مگر چند سال زنده ایم....! نمی...
-
تلنگر....
دوشنبه 28 فروردینماه سال 1402 23:04
درست در اون زمانی که حس می کنم آلارم باطری بدنم به شدت به صدا در اومده و دوست دارم هشت تا دست دیگه قرض بگیرم یه صدای دلنشین از خواننده دوره گرد کوچه ««کاشکی خبر نداشتی دیوونه ی نگاتم . . کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم ..... معین ... »» تلنگر می زنه که زندگی ادامه داره و صدایی توی قلبم میگه اصلا به فکر عزیزانت هستی؟...
-
یادم می مونه ...
یکشنبه 27 فروردینماه سال 1402 15:47
کار قلب ،فقط خونرسانی نیست . کارش رسوندن خیر ، نیکی ، رزق و روزی ، عشق و برکت به زندگیه.. # خوش قلب باشیم .
-
به خیر گذشت....
شنبه 26 فروردینماه سال 1402 23:05
همیشه تو این موردها با سنگ صبور مشورت میکردم راهکار می گرفتم چند روز درگیرش بودم سخت و طاقت فرسا بود با کمک خدا حلش کردم ..... پسرک قصه ..... خدایم سپاس.