-
در استانه سال جدید
سهشنبه 1 فروردینماه سال 1402 00:53
مبارکه
-
آخرین جمعه سال و ما شیرازیم
شنبه 27 اسفندماه سال 1401 23:33
امروز ما شیرازیم خوشحالم سال عجیبی بود...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1401 23:53
چشمان تو همان کافه ی دنجیست که قهوه هایش حرف ندارد.......
-
بعضیا
دوشنبه 22 اسفندماه سال 1401 22:21
بهترین تعریف از چشم افتادن این بود که خوندم: "بعضیا رفتارشون باعث میشه دیگه هیچوقت مثل قبل دوسشون نداشته باشیم اما همیشه دلمون واسه اون موقع ک دوسشون داشتیم تنگ میشه."
-
فصلی تازه.
دوشنبه 22 اسفندماه سال 1401 20:33
نفس عمیق فنجان قهوه ریکاوری از اول . نقطه سر خط.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اسفندماه سال 1401 18:26
فضای مجازی بی حوصله چرخ می زدم پروفایل... تنم لرزید جزییاتشو می شناختم مو به مو بغص شدم ، من این بودم ،اینهمه حوصله ،اینهمه احساس چرا اینقدر عوض شدم؟؟ الان شرایط هست اما یک لحظه فکر کن ،بخوای بری شرایط جور نباشه ...... و تو بمیری از دلتنگی! چمدانم کو؟ .............. یاداور نوشت : اینجا یک دفترچه خاطرات قدیمی ، متروک...
-
گفتم،گفت،ساکت شدم!
یکشنبه 21 اسفندماه سال 1401 08:16
. . . گفتم بهتر نبود بر می گشتی به خاطر پاره ی تنت ؟ساختن یک زندگی جدید سخت تر نبود از ترمیم قبلی؟ گفت بر گردم که بازیافت بشم؟ میدونی بازیافت رو از کجا جمع می کنند؟؟. حتی اگر تاج سر ازش بسازن......... بغض کردم ، حالم دگرگون شد، اصلا دیگه خفه شدم! توی دلم (شاید حق با توئه.) بعدا نوشت: از روز شروع این دفترچه خاطرات قسمت...
-
به بهانه ی ،بی بهانه!
شنبه 20 اسفندماه سال 1401 01:59
یه نفر رو از نزدیک می شناسم که حداقل هفته ای یه سفر کاری داره وقت سر خاروندن نداره همیشه برتامه های روزانشو روی کاغذ یادداشت مینویسه که یکیش فراموش نشه اما وقتی اقوام و دوستان نزدیک بهش زنگ میزنند با خوشرویی گوشی رو بر میداره و میگه جان دل ، بفرمایید می پرسی چطوری؟ همیشه جواب میده - بهتر از همیشه ..بگو وقت داری؟ تا...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 اسفندماه سال 1401 10:50
بیمار غمم عین دوایی تو مرا مولانا.......
-
صدای پای نوروز.....
چهارشنبه 17 اسفندماه سال 1401 19:02
شلوغی و حال و هوای تجریش با اون حاجی فیروزهای مودب و بامزش حال و هوای امام زاده صالح ته بازارچه یا شهرو دیار و عطرش بازار سنتی وکیل شلوغی و هیاهوی بازارهای سنتی کلی خاطره و از همه مهمتر هورت کشیدن عطر عزیزان با همه ی وجود ؟؟ سرگیجه...
-
Be poker. Face! ......به قول فرنگی ها .
چهارشنبه 17 اسفندماه سال 1401 16:11
یکی از قولهایی که به دختر بچه ی درونم دادم این بود که از این پس شدیییدا کنترلگر باشم در ابراز احساسات چه مثبت ،چه منفی..... به خصوص مثبت! حتی در زبان بدن تا راحت تر طی طریق کنم باقی راه را.....انشاالله البته. واسه آدمی با درجه احساسی بودن من سخته!
-
به بهانه ی روز جهانی زن....
چهارشنبه 17 اسفندماه سال 1401 15:57
زن اشک میریزد ...آ رام پاک می کند و لبخند می زند انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده است .... بیمار میشود ،خودش را تیمار میکند و بر می خیزد غمگین می شود اما پشت رژلبها و لبخندهای کشدار پنهان می شود نگران آینده فرزند می شود اما به تلاش ،توکل ودعا تکیه میکند زنها غالبا عاشق رنگ رخسار و ظاهر نمی شوند عاشق کسی می شوند که آنها...
-
نمره زبان
چهارشنبه 17 اسفندماه سال 1401 13:45
بدون مطالعه ، رفتم آزمون زبان دکترا دادم و با نمره خوبی قبول شدم! باورم نمیشه! انگار در آستانه پیری استعدادهام.داره ظهور می کنه در اوج حال گرفته هم میشه مثبت گفت.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اسفندماه سال 1401 13:34
-
هذیانهای یک ذهن آشفته از هر دری......
جمعه 12 اسفندماه سال 1401 13:44
بدن من که چهار فصلش تابستونه اما آخر هفته لباسهای فصل رو جا به جا کردم . هنوز هیچ خریدی ،واسه سال نو بچه ها انجام ندادم! برحسب یه اتفاق فرمولی موهام تقریبا مشکی شد! اولش کلی غر زدم و خودمو سرزنش کردم بعد بهش عادت کردم ،به چهره جدیدم اما این موی مشکی آن دخترک شب گیسو با برق چشمهایش نبود! جدیدا ،همش ناخنهام میشکنه و...
-
ضربه آخر
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1401 06:53
شاید این ضربه ی آخر بود خدایا به خیر بگذرون...... همین .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1401 08:01
آرام باش این دنیا به دست خالقی اداره می شه که قدرت مطلق است ..... این جملات رو امروز از تبلیغات کاری خوندم اما کلی آرومم کرد..........
-
ششم!
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1401 18:04
حالم در بدترین وضعیت ممکنه. ما.با خبر شدم در جمع بندی معدلها در ترم گذشته جزو رتبه های برتر رشته مون در دانشگاه تهران شدم که یه سری مزیتهای ویژه هم برامون قائل شدن! نه حوصله شو دارم نه برا گسی مهمه ! فقط خواستم به یادگار بمونه؟ خیلی سوزندم خودمو....
-
درد
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1401 00:01
نمی شود
-
اگر بگذارد.....
پنجشنبه 4 اسفندماه سال 1401 00:41
عکسها نمیگذارند چیزی فراموش شود .... موزیکها نمی گذارند چیزی فراموش شود... بوها نمی گذارند چیزی فراموش شود.... خاطرات خوب رهایت نمی کنند ...... #دلتنگی.
-
این داستان :آش خودخواهی با اندکی ادویه بیشعوری.
چهارشنبه 3 اسفندماه سال 1401 15:57
ساعت ۸:۳۰ باید داخل یه جلسه مهم باشم با عجله راه میوفتم دیر شده ساعت ۸:۳۵ رسیدم نزدیکهای محل جلسه همونطور که پیش بینی میکردم جا پارک نبود یه کم پایینتر چشمم به تابلویی میخوره که نوشته «پارکینک اختصاصی مجتمع تجاری فلان ،ورود افراد متفرقه اکیدا ممنوع!» اتفاقا منم متفرقه بودم ... اما خیلی عجله داشتم وارد پاکینگ شدم...
-
بفرمایید یک برش زندگی ....
سهشنبه 2 اسفندماه سال 1401 16:13
بابا ................. و ماجراهایی که ناراحتم کرده بود مثل یک نوار ضبط شده براش گفتم .... چندتا مورد رو بررسی کرد واسم آیا میدونی طرف چقدر عصبانی بوده ؟ می دونی چقدر دوستت داره و واقعا واست ارزش قائله؟ آیا اونقدر در حقت خوب بوده که بتونی اینو مثل قند چایی حلش کنی؟ چقدر برات ارزش داره؟ بعد از پاسخ خودم توی ذهنم به این...
-
ایران در ابر بحران اقتصادی
دوشنبه 1 اسفندماه سال 1401 16:35
✅امروز یکم اسفند ماه ۱۴۰۱ یک #دلار حدود نیم میلیون ریال یک کیلو #گوشت نیم میلیون تومان یک کیلو #پسته یک میلیون تومان و اما ۱۰۰۰ سهم #شستا بزرگترین هلدینگ بازار سرمایه معادل دو کیلو #پیاز بماند به یادگار
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 بهمنماه سال 1401 15:32
طبق رسم دیرینم داخل تقویم سال بعد تاریخ های خاص مثل تولد اونهایی که واسم عزیز هستن و یا تاریخ هایی که دوستشون دارم رو مارک میکنم رفتم تقویم ۱۴۰۲ رو چک کردم سر ،یه، تاریخ هایی دلم نتپید ... و این حس خوبی نبود . خدایم من مریم رومیخوام .لطفا.....
-
.....
جمعه 28 بهمنماه سال 1401 02:33
امشب یه عهدی از دلم گذروندم که هر زمان حالم خوب بود اون رو با کسانی که حال خوبم آرزوشون هست و همیشه هر چند اندک در حد توان و موقعیت سعی کردند حالم رو خوب نگه دارند شریک شم اون حال و حس رو ..... آدمهای مهربان ملودی های خوش زندگی اند ...آنها را قدر بدانیم .
-
تردید ،تردید و باز هم تردید ...
پنجشنبه 27 بهمنماه سال 1401 20:27
چرا باید آدمی اونقدر عوض بشه که برای رفتن به شهر و خاک خودش تردید داشته باشه..... این حسمو ندوست !
-
حافظه ی دفتر یادداشت ....
چهارشنبه 26 بهمنماه سال 1401 07:56
مینویسم تا بماند در حافظه ی این دفترچه که امروز باز هم برفی بود هوای منفی n درجه ... برفهای درشت تند تند از پشت شیشه رد میشن فندق غیر حضوری شد مینویسم تا اگر روزی به شهرم برگشتم بخونم و یادم بیاد روزی جایی بودم با این مختصات آب و هوا اون هوایی که همیشه دوست داشتم..... الان خانواده و اونایی که دوستشون داری کمه دور هم...
-
بیلان سالی....
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1401 11:48
وقتشه داره تموم میشه ۱۴۰۱ بشین با خودت حساب کن نامه ی اعمال امسالت دست چیه یا راست؟؟
-
می نویسم ،،،،شکیلا،،،،بسیار نوستالژیک و زیبا
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 09:54
می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج غزل کافی نیست باتو از اوج غزل خواهم گفت مینوسم همه ی هق هق تنهایی را تا تو از هیچ به ارامش دریا برسی تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی به حریم خلوت عشق تو تنها...
-
خدایم سپاس...
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 09:43
صبح باز هم همه جا سفید پوش بود ... طبق آخرین قولها به مریم بانو باید عمل میکردم پس طبق معمول پرده ها را کنار زدم درسته که همه ی برنامه هام به هم ریخت واسه امروز کارهای بیرون به تاخیر افتاد اما لذت بردم از هوا ،چون به مریم دیشب یه قولهایی داده بودم... باید واسه کاری از خونه بیرون میرفتم اولش خوب پیش نرفت اما طبق قولم...