Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

yade ayami....

پنجشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 2:23 PM

een marboot be yeki dige az webloghamoone albate male salha pishe vaghti ke saeed taze mano dide bood bekhounid va be tedade nazarat tavajoh konid ..jalaebe na???



چهارشنبه 25 تیر ماه سال 1382
تردید ! تردید و باز هم تردید!
یک سو منطق . سوی دیگر احساس . تابع کدام یک باید بود؟ تلفیقی از این دو یا هیچکدام !! تا آنجا که توانسته ای عمریست پاک زیسته ای . همیشه در تلاش بوده ای حق خودت را از زندگی بگیری و اتفاقا انسان بی عرضه ای هم نیستی . هرگز نگذاشتی صحرای دلت به رستنگاه علفهای هرزه بدل شود. دوست داشتن او ، بی دلیل خود را ساکن و حاکم نهانخانه ی احساس تو کرده است. هر چه از او دوری می جویی بیشتر اسیرش می شوی ! به خود می گویی او که دیر آمد ، ای کاش زود می رفت . می دانی که خود را منطقی می داند . و چنین منطقیونی ! سخت از شمایان احساساتی گریزانند! به او کاملا این حق را می دهی! از تو می خواهد به هیچ صورت به اوعادت نکنی !! اما کار از کار گذشته است و تو عادت کرده ای و حتی چیزی بیشتر از عادت ! از یک سو دوست داری مثل قهرمان یک فیلم احساسی به این نیت که آسایش لحظه های او را بر هم نزنی ، خود را از لحظه های او کنار بکشی و خودت با درد خودت بسوزی ، تا روزی که عاقل شوی!!! اما سوی خودخواهانه دلت می گوید به دنبال چاره ای باش ، و برای تو که سخت از تظاهر در اثبات و تحمیل خود گریزانی ، این مانع بسیار بزرگی است! وای فصل سخت رسوایی رسید ! چاره چیست!!؟ درمانده شده ام! این روزهای من آغشته از این تردیدهاست !باید چه کرد!؟
دوستانی که دوست دارند کلبه ما رو با لینک به دولتسرای خودشون منور کنند، لطفا توی قسمت نظرات به این مطلب حتما اشاره کنند.

10:03 AM | مریم و سعید | نظرات [153]